تاریخ، بیش از آنکه به نامها وابسته باشد، به نقشها وابسته است. برخی نامها در حافظه جمعی برجسته میشوند، و برخی دیگر، در سکوت، بنیان همان لحظههای بزرگ را شکل میدهند. اسماعیل امیرخیزی از این دسته دوم بود؛ از آنان که در متن نهضت مشروطه حضور داشتند، اما کمتر در روایتهای عمومی برجسته شدند.
او از آغاز نهضت مشروطه، در کنار آزادیخواهان ایستاد و بهعنوان نماینده اردبیل در انجمن ایالتی آذربایجان حضور یافت. در روزهایی که تبریز به کانون مقاومت بدل شده بود، انجمن ایالتی او را بهعنوان منشی و مشاور نزدیک ستارخان برگزید؛ جایگاهی که نشاندهنده اعتماد عمیق به اندیشه و درایت او بود. گفتهاند که ستارخان در بسیاری از تصمیمها، به نظر و اشاره او توجه داشت. این همراهی، نشان میدهد که نقش امیرخیزی، تنها اداری یا تشریفاتی نبود، بلکه بخشی از روند شکلگیری تصمیمهای مهم آن دوران بهشمار میرفت.
با ادامه تحولات سیاسی، او در قیام شیخ محمد خیابانی نیز حضور یافت و بهعنوان یکی از اعضای هیئت مدیره قیام، در کنار دیگر آزادیخواهان ایستاد. این تداوم حضور، نشاندهنده تعهدی بود که به یک مقطع یا یک فرد محدود نمیشد، بلکه به یک باور پیوند داشت؛ باور به ضرورت آزادی و اصلاح.
اما امیرخیزی تنها یک کنشگر سیاسی نبود. او در عرصه فرهنگ و ادب نیز حضوری فعال داشت. تصحیح متون کلاسیکی چون «بوستان سعدی» و «دیوان عنصری»، و نگارش آثاری درباره تاریخ و فرهنگ آذربایجان، نشان میدهد که او به حفظ و انتقال میراث فرهنگی نیز توجهی جدی داشت. در کنار این فعالیتها، خوشنویسی نستعلیق را نیز نزد استادان این هنر آموخت؛ گویی برای او، فرهنگ و سیاست دو مسیر جدا نبودند، بلکه بخشی از یک مسئولیت مشترک بودند.
سالروز درگذشت اسماعیل امیرخیزی، فرصتی است برای یادآوری چهرههایی که در سکوت، بخشی از تاریخ را ساختند. آنان که نه برای شهرت، بلکه برای تحقق یک آرمان گام برداشتند، و نامشان، هرچند کمتر تکرار شده باشد، در متن تاریخ باقی مانده است.
پیام آذربایجان
