بهمن فرسی از آن چهرههایی است که نمیشود او را در یک قالب جا داد؛ نه صرفاً داستاننویس است، نه فقط نمایشنامهنویس و نه تنها بازیگر. او از همان سالهای جوانی، نوشتن را در همنشینی با صحنه و اجرا آغاز کرد و همین پیوند، به آثارش لحنی متفاوت و زبانی خاص بخشید. نخستین کتابش «نبیرههای بابا آدم» با نثری آهنگین، نشانهای زودهنگام از دغدغههای فرمی و زبانی او بود؛ دغدغهای که بعدها در داستانها، نمایشنامهها و حتی اجراهای نقالیاش ادامه یافت.
فرسی پیش از انقلاب، با مجموعه داستان «زیر دندان سگ» و رمان شاخص «شب یک، شب دو» جایگاه خود را در ادبیات تثبیت کرد. «شب یک، شب دو» نه فقط یک رمان، که تجربهای متفاوت در روایت و ساختار است؛ اثری که نشان میدهد نویسندهاش همزمان به منطق داستان و ریتم صحنه فکر میکند. داستانهای کوتاه او نیز، از «استخوان سوختهها» تا «این عزب»، اغلب با زبانی فشرده، تلخ و پرتنش، به لایههای پنهان زیست انسانی سرک میکشند.
حضور فرسی در تئاتر، صرفاً نظری یا حاشیهای نبود. او با نسل مهمی از هنرمندان تئاتر ایران همدوره و همکار بود؛ از جمشید لایق تا علی نصیریان و دیگر اعضای گروههای اثرگذار آن سالها. نمایشهایی چون «چوب زیر بغل»، «گلدان» و «آرامسایشگاه» نشان میدهد که برای او، صحنه امتداد همان جهان داستانی است؛ جایی که کلمه باید شنیده شود، دیده شود و جان بگیرد. حتی تجربه بازیگریاش در فیلم «پستچی» داریوش مهرجویی، حلقه دیگری از این پیوند میان ادبیات و اجراست.
پس از مهاجرت، فرسی همچنان نوشتن را رها نکرد. انتشار مجموعه داستانها و شعرهایش در خارج از ایران، از «دوازدهمی» و «نبات سیاه» تا گزینههای شعری چون «خودرنگ» و «یک پوست یک استخوان»، نشان میدهد که او بهرغم فاصله جغرافیایی، ارتباطش با زبان فارسی و ریشههای فرهنگیاش قطع نشد. ترجمه منظوم «سلام به حیدربابا» نیز گواهی دیگر بر اهمیت زبان مادری و پیوند میان فرهنگها در کارنامه اوست.
بهمن فرسی را میتوان نویسندهای دانست که همواره در حاشیه امن جریانهای غالب نایستاد؛ مسیر خودش را رفت، تجربه کرد و گاهی هزینه داد. زادروزش فرصتی است برای یادآوری صدایی که نه فقط در متن، بلکه در صحنه و اجرا، سهمی جدی در شکلگیری بخشی از ادبیات و تئاتر معاصر ایران داشته است.
پیام آذربایجان
