در تقویم ایرانی، هر روز و هر ماه نامی ویژه دارد و هنگامی که نام روز و ماه بر یکدیگر منطبق میشود، جشنی شکل میگیرد. پنجم اسفند، «روز اسفند از ماه اسفند»، یکی از همین تقارنهای معنادار است که به برگزاری جشن «اسفندگان» انجامیده است؛ جشنی که در آستانه نوروز، نو شدن زمین و آغاز چرخهای تازه از زندگی را گرامی میدارد.
«اسفند» یا «سپندارمذ» در سنت ایرانی، نام یکی از امشاسپندان و نماد فروتنی، بردباری و نگاهبانی از زمین است. در این معنا، زمین نه فقط بستری برای زیستن، بلکه موجودی مقدس و زاینده تلقی میشود. از همینرو، اسفندگان را میتوان جشن احترام به زمین و پاسداشت نیروی زایش دانست؛ نیرویی که در فرهنگ ایرانی، با مفهوم زن پیوندی عمیق دارد.
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه اشاره میکند که ایرانیان این روز را جشن ویژه زنان میدانستند و مردان در این روز به همسران خود هدیه میدادند. به همین دلیل، این جشن گاه «مردگیران» نیز نامیده شده است. این رسم، نه صرفاً یک آیین نمادین، بلکه بازتابی از جایگاه زن بهعنوان محور تداوم زندگی و خانواده بوده است.
از سوی دیگر، جلال خالقی مطلق اسفندگان را جشنی میداند که در آن زنان از آزادی و استقلال بیشتری برخوردار بودند و بهویژه دختران جوان، امکان انتخاب و تصمیمگیری درباره آینده خود را مییافتند. این ویژگی، نشان میدهد که اسفندگان، علاوه بر معنای اسطورهای، حامل نشانههایی از نظم اجتماعی و فرهنگی ایران باستان نیز بوده است.
آیینهای این روز، جلوههایی از شادی و زندگی را در خود جای دادهاند: زنان و دختران با گلآرایی، نیایش، پایکوبی و گردهمایی، به استقبال این جشن میرفتند و خوراکهایی ویژه مانند آش اسفندی یا «هفتدانه» میپختند؛ خوراکی که خود نمادی از فراوانی و برکت بود. حتی گل ویژه این روز، «پلنگمشک»، نشانهای از لطافت و پیوند انسان با طبیعت به شمار میرفت.
اسفندگان، بیش از آنکه تنها یادگاری از گذشته باشد، یادآور نوعی نگاه به جهان است؛ نگاهی که زمین را مقدس، زن را سرچشمه تداوم زندگی و بهار را نماد امید میداند. در زمانی که انسان بیش از هر دورهای از طبیعت فاصله گرفته، بازخوانی چنین آیینهایی میتواند یادآور این حقیقت باشد که ادامه زندگی، همچنان در گرو احترام به زمین و پاسداشت نیروی زایش است.
