اینکه امروز در فروشگاهها میتوان کنسرو قرمهسبزی، آشته رشته، میرزا قاسمی، کشک بادمجان و حتی پلو خرید، فقط نشانه پیشرفت صنعت غذا نیست؛ بلکه بازتاب یک تناقض عمیق در زندگی معاصر ماست. غذاهایی که ذاتاً به زمان، صبر و فرایند وابستهاند، حالا به شکل فوری و آماده مصرف عرضه میشوند. گویی «زمان» از آنها حذف شده، اما «نام» و «خاطره» باقی مانده است.
اینجا با پدیدهای مواجهایم که میتوان آن را اسلوفودِ کنسروشده نامید: غذاهایی که قرار بود نماد کندی، حوصله و مقاومت در برابر شتاب باشند، خودشان به کالایی سریع و فشرده تبدیل شدهاند.
صنعت غذایی در این میان کار ظریفی انجام میدهد. طعم آشنا و نام سنتی غذا را حفظ میکند، اما فرایند را حذف میکند. دیگر خبری از پاککردن سبزی، جا افتادن خورشت، یا مشارکت جمعی در پخت نیست. آنچه باقی میماند، تجربهای کوتاهمدت از «یاد خانه» است، نه خود خانه. مثل دیدن عکس یک مراسم قدیمی؛ تصویر هست، اما زمان و حضور نیست.
این کنسروها بیش از آنکه غذا باشند، نوستالژی بستهبندیشدهاند. آنها به ما وعده میدهند که میتوان بدون صرف وقت، بدون انتظار و بدون خستگی، حس آشنای غذاهای سنتی را تجربه کرد. اما این حس، سطحی و گذراست و بهتدریج ما را از مهارت واقعی پخت، از صبر، از بوها و از آیینهای آشپزخانه دور میکند. فرهنگ، در این نقطه، به «مصرف خاطره» تقلیل مییابد.
با این حال، اسلوفودِ کنسروشده را نمیتوان یکسره محکوم کرد. برای بسیاری از افراد مانند کارگران، سالمندان، دانشجویان، مهاجران یا کسانی که تنها زندگی میکنند، این محصولات راهی برای بقا و ارتباط با حافظه غذایی است. کنسروها دستکم نام و مزه غذاهای سنتی را زنده نگه میدارند و اجازه نمیدهند کاملاً از چرخه مصرف حذف شوند.
مسئله از جایی آغاز میشود که این شکلِ فشرده و فوری، جایگزین کامل تجربه غذا شود، نه مکمل آن. وقتی قرمهسبزی فقط از قوطی شناخته شود، دیگر نه یک غذای آیینی است و نه حامل زمان و رابطه.
این تناقض، تصویری روشن از وضعیت جامعهٔ امروز ماست: ما هنوز به سنت دلبستهایم، اما توان زیستن در ریتم آن را نداریم. میخواهیم غذاهای زمانبر داشته باشیم، اما بدون زمان. میخواهیم مزه گذشته را، بدون تحمل کندیِ آن بچشیم.
اسلوفودِ کنسروشده را میتوان آخرین سنگر حافظه دانست؛ تلاشی برای نگه داشتن چیزی از گذشته در جهانی که همهچیز را فشرده میکند. اما اگر این تنها شکل ارتباط ما با غذاهای سنتی شود، اسلو فود از یک موضع فرهنگی و انتقادی، به برندی بیخطر تبدیل میشود؛ نامی آشنا، بدون قدرت مقاومت.
در نهایت، این کنسروها چیزی بیش از غذا را روایت میکنند. آنها داستان جهانی را میگویند که همهچیز را میخواهد جز زمانش.
به قلم: پروین بابایی
