مردم آمدند، اما هنوز حرفهای نگفتهای دارند
حضور گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، بار دیگر پایبندی ملت به آرمانهای خود را به نمایش گذاشت. اما در کنار این همبستگی آشکار، صدای گلایهی اقتصادی و دغدغههای معیشتی، بهویژه در میان جوانان، دیگر یک نجوا نیست، بلکه فریادی است که در پس شور همبستگی شنیده میشود.
۲۲ بهمن امسال، باز هم خیابانها پر بود از مردم؛ از زنان و مردان، پیر و جوان، آنهایی که با وجود سرما و باران زمستانی، باز هم آمدند تا بگویند پای ایران ایستادهاند. حضورشان تردیدی باقی نگذاشت که این ملت، هنوز پیوندی عمیق با سرنوشت خود دارد. اما این تمام ماجرا نیست. در لابهلای شعارها و میان رنگ پرچمها، صدایی دیگر هم شنیده میشود؛ صدایی آرامتر اما دردناکتر، صدای گلایه از گرانی، از فشار معیشت، از ناامنیهای ذهنی و اقتصادی که زندگی مردم را سخت کرده است.
بیش از همه جوانان در این میانه دلخستهاند؛ همانهایی که قرار بود سرمایه ملی باشند، اما امروز بسیاریشان در دل ناامیدی دستوپا میزنند. فشار اقتصادی، بیاعتمادی به آینده و احساس بیاثر بودن تلاشها، ذهن نسل تازه را سنگین کرده است. جوانی که باید موتور توسعه باشد، حالا درگیر تردیدهای روزمره شده و جای رویا را نگرانی گرفته است.
آری، مردم حضورشان را ثابت کردند، اما حضور تنها کافی نیست. آنان انتظار دارند که این همه وفاداری و صبوری بالاخره دیده شود، و به عمل واقعی تبدیل گردد، کنترل تورم، برنامهریزی درست برای اشتغال جوانان، کاهش فاصله طبقاتی، و بازگرداندن امنیت روانی جامعه.
اگرچه خیابانها از ازدحامِ اراده و همبستگی لبریز بود، اما زیر این تصویر پرشور، واقعیتی جاری است که نمیتوان نادیده گرفت: فاصله میان «وفاداری مردم» و «رفاه مردم» روزبهروز بیشتر حس میشود. و تا زمانی که این فاصله پر نشود، هیچ حضور باشکوهی نمیتواند آرامش واقعی جامعه را تضمین کند.
امروز، پس از چهلوهفت سال از انقلابی مردمی، جامعه ایران همچنان ایستاده است؛ اما انتظاراتش از عدالت، رفاه و امنیت، بسیار بیشتر از گذشته است.
