در گذشته، همسایگی یکی از مهمترین شبکههای غیررسمی حمایت اجتماعی بود؛ شبکهای که پیش از خانواده گسترده عمل میکرد، نیازهای روزمره را پاسخ میداد و امکان زیستن جمعی را فراهم میساخت. همسایه کسی بود که حالوروز آدم را میدانست، در بحرانهای کوچک و بزرگ حضور داشت و در حل مسائل محله نقش ایفا میکرد. با گسترش شهرنشینی، تغییر الگوهای سکونت، افزایش فردگرایی و اتکای روزافزون به نهادهای رسمی، این پیوندها بهتدریج تضعیف شدند و همسایگی از یک رابطه زنده به حضوری کمرنگ و گاه نامرئی بدل شد.
با این حال، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که این روند نه تنها پایدار نمانده، بلکه در بسیاری از نقاط جهان مورد بازنگری قرار گرفته است. افزایش امید به زندگی و سالمند شدن جمعیت، تنهایی مزمن در کلانشهرها، فرسایش شبکههای حمایتی خانوادگی و بروز بحرانهای پیدرپی، از همهگیریها تا مخاطرات اقلیمی، توجه سیاستگذاران و جوامع را دوباره به اهمیت نهادهای محلهای جلب کرده است. سالمندان بیش از هر گروه دیگری به شبکههای نزدیک، در دسترس و انسانی نیاز دارند؛ شبکههایی که نه از مسیر ساختارهای بوروکراتیک، بلکه از دل روابط همسایگی شکل میگیرند.
در بسیاری از کشورها، احیای همسایگی نه به معنای بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه بهصورت بازطراحی آن در قالبهای جدید دنبال شده است. در ژاپن، انجمنهای محلی نقش مهمی در مراقبت از سالمندان، مدیریت بحران و حفظ پیوندهای اجتماعی دارند. در کشورهای اسکاندیناوی، الگوهای همزیستی محلهای و فضاهای مشترک برای کاهش تنهایی و افزایش مشارکت اجتماعی توسعه یافتهاند. در هلند و بریتانیا، محله به واحدی فعال در تصمیمگیری شهری و کنش جمعی بدل شده و در آمریکا و کره جنوبی نیز فناوریهای محلی و پلتفرمهای ارتباطی در خدمت بازسازی روابط همسایگی قرار گرفتهاند.
وجه مشترک این تجربهها، درک این واقعیت است که جامعه تابآور بدون شبکههای محلی امکانپذیر نیست. همسایگی میتواند شکاف میان فرد و نهاد را پر کند، احساس تعلق ایجاد کند، مراقبت غیررسمی را ممکن سازد و هزینههای اجتماعی را کاهش دهد. احیای نهادهای محلهای، نه یک انتخاب فرهنگی یا ترجیح شخصی، بلکه پاسخی عقلانی به شرایط جدید زیست انسانی است؛ شرایطی که در آن، آینده بیش از هر زمان دیگری به کیفیت روابط نزدیک و روزمره وابسته شده است.
پیام آذربایجان
