رسام عربزاده (زاده ۱۲۹۳ تبریز – درگذشته ۲۰ بهمن ۱۳۷۵ تهران) از جمله هنرمندانی بود که مرز میان هنر سنتی و نگاه نو را درنوردید. او را بیش از هر چیز بهعنوان یکی از طراحان برجسته فرش ایرانی میشناسند، اما دامنه فعالیتهایش به نقاشی، مینیاتور، مجسمهسازی، رنگرزی و بافندگی نیز گسترش داشت.
آموزش هنر را در هنرستان تبریز و زیر نظر رسام ارژنگی در رشته مینیاتور آغاز کرد. همزمان، تجربههایی در گلدوزی، موسیقی و تئاتر بهدست آورد و نواختن ویولن را نیز فراگرفت؛ تجربههایی که بعدها در نگاه تلفیقی و چندلایه او به هنر نقش مهمی ایفا کردند. پس از آن، راهی تهران شد و در کارگاه کاشیسازی به کار پرداخت و سپس با دایر کردن کلاسهای نقاشی و خطاطی، به آموزش هنرجویان پرداخت.
عربزاده با خلق تابلویی سیاهقلم بهکمک رنگ و روغن، روشی تازه در استفاده از رنگ و روغن سیاهوسفید ارائه داد؛ اثری که بهدلیل شباهت چشمگیر به عکس، توجه بسیاری را جلب کرد. او در ادامه، با دقت و خلاقیتی بیشتر به مینیاتور پرداخت و با بهرهگیری از مضامین شعری، آثاری ارزشمند پدید آورد. تابلوی «یوسف و زلیخا» از جمله آثار شاخص اوست که در آن، طراحی صحنه و پوشاک ـ بهویژه لباس زنان ـ بر پایه پژوهش در متون و منابع تاریخی انجام شده است.
این نگاه پژوهشمحور، توجه استاد طاهرزاده را به او جلب کرد و زمینه تجربهاش در مجسمهسازی را فراهم آورد. از مهمترین دستاوردهای او در این حوزه، طراحی چهره عارف قزوینی است که بعدها به آرامگاه این شاعر و موسیقیدان منتقل شد.
رسام عربزاده در ۲۵سالگی به تبریز بازگشت و با تکیه بر تجربه و تحصیلات هنری، در کارگاه پدر به فعالیت پرداخت و کلاسهایی در زمینه طراحی فرش، گلدوزی و نقاشی راهاندازی کرد. بافت فرشی از چهره یک شخصیت سرشناس که بهسرعت به فروش رفت و به تهران منتقل شد، از نمونههای موفق تلاشهای اولیه او بهشمار میآید.
در همان سالها، طرحی برگرفته از گوبلنهای فرانسه با عنوان «والس دولاو» را اقتباس و با نام «رقص فرشتگان» اجرا کرد. این اثر از جمله فرشهای دوره نخست فعالیت اوست؛ دورهای که پس از آن، بافندگی این نوع فرشها را کنار گذاشت و به فعالیتهای متنوعتری از جمله کاریکاتور روی آورد تا با زبان طنز، به بیان مسائل اجتماعی و ایجاد نشاط عمومی بپردازد.
در اوایل دهه ۲۰، بار دیگر به تهران رفت و آثارش، بهویژه فرشهای طراحیشدهاش، مورد توجه قرار گرفت. فروش دو نمونه از این آثار در حراج هلال احمر برای امور خیریه، جایگاه او را بیش از پیش تثبیت کرد و زمینه تداوم نوآوریهایش را فراهم آورد.
نمایش آثار رسام عربزاده در سال ۱۳۴۵ در کارگاه خصوصی، ۱۳۵۲ در خانه آفتاب و ۱۳۵۳ در انستیتو گوته با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو شد. پس از گشایش موزه فرش ایران در سال ۱۳۵۶ نیز، او ارتباط نزدیکی با کارشناسان این موزه داشت و دیدگاههای مشورتی خود را درباره معرفی و عرضه آثار نفیس فرش ارائه میکرد.
در دو دهه پایانی عمر، عربزاده علاوه بر طراحی و بافت فرش، نقشی مؤثر در ارتقای حرفه قالیبافی و پیوند آن با جنبههای هنری ایفا کرد و شاگردان بسیاری پرورش داد. سخنرانیها و نوشتارهای پراکندهاش نیز حاوی رهنمودهایی برای تعالی این هنر ـ صنعت ملی بود.
او که بنیانگذار نخستین آموزشگاه هنری قالیبافی در تهران بهشمار میآید، در سالهای پایانی زندگی با مشارکت شهرداری تهران، «بنیاد فرهنگی و هنری فرش رسام عربزاده» را بنیان نهاد و ۶۶ قطعه از دستبافتههای خود را، به پاس ۶۶ سال زندگی هنریاش تا آن زمان، به این بنیاد اهدا کرد.
۲۰ بهمن، یادآور خاموشی هنرمندی تبریزی است که فرش ایرانی را از چارچوب سنتی فراتر برد و آن را به عرصه گفتوگوی هنر، تاریخ و خلاقیت بدل ساخت.
