رمضان بیش از آنکه در تقویم دیده شود، در صداها شنیده میشود؛ صداهایی که آرام و آشنا، در تاریکی سحر و روشنای غروب، در خانهها جاری میشوند و حضوری نامرئی اما محسوس میآفرینند. دعای سحر، اذان صبح، مناجات پیش از افطار، و آن لحظه کوتاه پیش از شنیدن اذان مغرب، همه بخشی از تجربهای هستند که رمضان را از دیگر روزهای سال متمایز میکند.
برای بسیاری از ما، این صداها از نخستین تجربههای آگاهی از رمضان بودهاند. بیدار شدن با نوای دعا، نشستن بر سر سفره سحری در حالی که صدا از رادیو یا تلویزیون در فضا پیچیده است، و گوش سپردن به اذان که مرز میان شب و روز را مشخص میکند. این صداها فقط نشانه زمان نبودند؛ آنها خودِ زمان را معنا میکردند. لحظهها را از یکدیگر جدا میکردند و به هر بخش از روز، کیفیتی متفاوت میبخشیدند.
در میان این آواها، برخی بیش از دیگران در حافظهها ماندهاند. نوای «ربنا» با صدای محمدرضا شجریان، یا دعاها و مناجاتهایی که هر سال تکرار میشدند، به بخشی از خاطره مشترک بدل شدهاند. شنیدن این صداها، حتی پس از سالها، میتواند لحظهای آشنا را بازگرداند: خانهای که چراغش روشن است، سفرهای که پهن شده، و سکوتی که با انتظار همراه است.
ویژگی این صداها، در تداوم و آشنایی آنهاست. تکرارشان در طول سالها، پیوندی میان گذشته و حال ایجاد کرده است. به همین دلیل، رمضان نهفقط با روزها و تاریخها، بلکه با همین آواها به یاد آورده میشود. گویی بخشی از این ماه، در خود صداها حفظ شده است.
رمضان، ماهی است که حضورش را میتوان شنید. در آواهایی که هر سال بازمیگردند، و در خاطرهای که با هر بار شنیدن، دوباره زنده میشود.
به قلم: پروین بابایی
