سیما بینا، زاده ۱۴ دی ۱۳۲۳، از معدود هنرمندانی است که مرز میان «هنر فردی» و «میراث جمعی» را از میان برداشته است. او نهفقط خوانندهای صاحبسبک، که پژوهشگری پیگیر و هنرمندی چندوجهی است؛ نقاش، آهنگساز، نوازنده و صدایی که از دل تاریخ شفاهی ایران برخاسته است.
آغاز خوانندگی او در ۹ سالگی و از رادیو ایران، نشانهای زودهنگام از پیوند سرنوشتش با صدا و موسیقی بود. آموزش ردیف موسیقی ایرانی نزد استادانی چون موسیخان معروفی، نصراله زرینپنجه و سپس عبدالله دوامی، بنیانی استوار برای مسیری فراهم کرد که بعدها از چارچوب آموزش رسمی فراتر رفت و به میدانی پژوهشی و فرهنگی بدل شد.
سیما بینا پس از تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، نشان داد که نگاه تصویری و هنریاش تنها به بوم و رنگ محدود نمیشود. این نگاه، در موسیقی او نیز حضوری پررنگ دارد؛ موسیقیای که صرفاً اجرا نیست، بلکه بازآفرینی فضا، زیست و حافظه مردمان است.
نقطه تمایز اصلی سیما بینا، تمرکز آگاهانه و پیگیر او بر موسیقی محلی ایران، بهویژه خراسان است. او به جای بازخوانیهای سطحی یا تزیینی، راه دشوار سفر به دورافتادهترین نواحی را برگزید؛ جایی که ترانهها هنوز زندهاند، اما در آستانه فراموشی. حاصل این تلاش، گردآوری و اجرای مجموعهای از آهنگها و تصانیف کمیاب و مردمی است که اگر ثبت نمیشدند، شاید برای همیشه خاموش میماندند.
اینکه گفته میشود سیما بینا کلیه تصانیف منطقه خراسان را جمعآوری و خوانده، صرفاً یک گزاره اغراقآمیز نیست؛ بلکه توصیفی از وسعت کاری است که بیشتر به پروژهای فرهنگی-تاریخی شباهت دارد تا مسیر متعارف یک خواننده. او در این مسیر، نه به دنبال شهرت، که در پی امانتداری بوده است.
پس از انقلاب، اجرای قطعه «نمیدانم چه در پیمانه کردی» از عارف قزوینی، نشانهای معنادار از تداوم یک مسیر بود؛ مسیری که نشان میداد صدای او، وابسته به شرایط گذرا نیست. از سال ۱۹۹۳ میلادی نیز حضور مستمر در جشنوارههای جهانی، سیما بینا را به یکی از مهمترین راویان موسیقی محلی ایران در عرصه بینالمللی تبدیل کرد؛ صدایی که بدون شعار، ایران را روایت کرد.
تولد سیما بینا، بهانهای است برای قدردانی از هنرمندی که موسیقی را نه مصرف فرهنگی، بلکه مسئولیت تاریخی میدانست. او نشان داد که میتوان هم هنرمند بود و هم حافظ؛ هم اجرا کرد و هم حفظ کرد. صدای او، صدای یک فرد نیست؛ پژواک حافظه جمعی مردمانی است که موسیقیشان هنوز زنده است، چون کسی آن را جدی گرفت.
