زندگی ادبی غزاله علیزاده، از همان آغاز با انتخاب همراه بود؛ انتخابی که نشان میداد برای او، مسیر دانستن مهمتر از مسیرهای آماده است. او در حالی که در رشتههای ادبیات فارسی، حقوق و فلسفه در ایران پذیرفته شده بود، راهی فرانسه شد تا در فضای فکری متفاوتتری به جستوجوی پاسخهایش ادامه دهد. ورود به دانشگاه سوربن و تغییر رشته از حقوق به فلسفه اشراق، نشانه ذهنی بود که بهدنبال درک عمیقتری از هستی بود؛ ذهنی که بعدها در داستانهایش نیز همین جستوجو را ادامه داد.
او نوشتن را از دهه ۱۳۴۰ آغاز کرد؛ زمانی که داستانهایش در مشهد منتشر میشد و بهتدریج راه خود را در فضای ادبی باز میکرد. انتشار نخستین مجموعه داستانش، «سفر ناگذشتنی»، در سال ۱۳۵۶، آغاز رسمی حضور او در ادبیات بود. اما این رمان دوجلدی خانه ادریسیها بود که نام او را بهعنوان نویسندهای صاحبسبک تثبیت کرد؛ اثری که با نگاهی پیچیده و تأملی عمیق بر فروپاشی، حافظه و انتظار، به یکی از رمانهای مهم ادبیات معاصر بدل شد.
در نگاه علیزاده، جهان همواره در حال تغییر و گریز بود. او خود گفته بود: «ما نسلی بودیم آرمانخواه، که به رستگاری اعتقاد داشتیم.» این جمله، تنها یک یادآوری شخصی نیست، بلکه کلید فهم فضای فکری آثار اوست. شخصیتهای داستانهایش اغلب در جستوجوی معنا هستند؛ در جستوجوی چیزی که شاید هرگز بهطور کامل به دست نیاید، اما همین جستوجو، به زندگی معنا میدهد.
در کنار رمانها، مجموعه داستانهایی چون «چهارراه» و «تالارها» نیز نشاندهنده توانایی او در روایت لحظههای شکننده انسانی است. او در این آثار، بهجای روایتهای مستقیم، فضایی میسازد که خواننده را به مشارکت در کشف معنا دعوت میکند. همین ویژگی است که آثارش را از زمانه خود فراتر برده است.
پایان زندگی او، همچون بسیاری از هنرمندان حساس، با رنج همراه بود. بیماری و خستگی، سرانجام او را از ادامه این مسیر بازداشت. اما حتی در واپسین نوشتههایش نیز، نشانهای از نفرت دیده نمیشود؛ بلکه نوعی خستگی و در عین حال، تعلق به روشنایی وجود دارد. جمله «من غلام خانههای روشنم» که در یادداشت پایانیاش آمده، شاید خلاصهای از تمام زندگی و نگاه او باشد؛ نگاهی که همواره به سوی روشنایی، حتی در تاریکترین لحظهها، گرایش داشت.
زادروز غزاله علیزاده، یادآور نویسندهای است که ادبیات را به عرصهای برای تأمل و رؤیا تبدیل کرد. صدای او، صدای نسلی بود که هنوز به واژههایی چون آزادی، عدالت و زیبایی ایمان داشت؛ و همین ایمان است که آثارش را زنده نگه داشته است
پیام آذربایجان
