لذتهای کوچک تکراری همیشه در زندگی انسان حضور داشتهاند؛ اما در روزگار امروز، نقششان پررنگتر و حتی ضروریتر شده است. در جهانی که سرعت تجربهها بالا رفته، هیجانها بزرگنمایی میشوند و مقایسهها بیوقفه جریان دارند، آنچه ما را سرپا نگه میدارد نه اتفاقهای استثنایی، بلکه ریتمهای کوچک و قابلاتکاست.
کارآمدی این لذتها در سادگیشان است. کمهزینهاند، انرژی زیادی نمیخواهند و به برنامهریزی پیچیده نیاز ندارند. یک فنجان چای، چند دقیقه قدمزدن، گوشدادن به یک قطعه موسیقی آشنا یا مرتبکردن گوشهای از خانه، سرمایهگذاری سنگینی نمیطلبد. همین کمهزینه بودن، آنها را از اضطراب نتیجه و ترسِ هدررفت دور میکند. وقتی چیزی ساده و در دسترس است، میتوان به آن تکیه کرد. مغز هم به تجربههای قابلپیشبینی و تکرارپذیر اعتماد میکند؛ و اعتماد، پایه آرامش است.
ویژگی مهم دیگر این لذتها، تکرارپذیری آنهاست. برخلاف شادیهای بزرگ که نقطهای و کمیاباند، اینها میتوانند هر روز اتفاق بیفتند. آنها هیجان ناگهانی تولید نمیکنند، بلکه سطح پایه حال خوب را تثبیت میکنند. مثل تنظیمکنندهای که سیستم عصبی را از حالت هشدار و پراکندگی به تعادل بازمیگرداند. در نسلی که مدام در معرض پیامها، اخبار، اعلانها و فشارهای مقایسهای است، چنین تنظیمی یک نیاز روانی است، نه یک تجمل.
لذتهای کوچک همچنین از ما «اجرا» نمیخواهند. دیده نمیشوند، قضاوت نمیشوند و در شبکههای اجتماعی امتیاز نمیگیرند. در فرهنگی که بسیاری از تجربهها به صحنهای برای نمایش تبدیل شدهاند، این لحظههای ساده، قلمروهای امن و خصوصیاند. ما در آنها لازم نیست خاص باشیم، کافی است حاضر باشیم. همین بیادعایی، بخشی از اثر شفابخش آنهاست.
از سوی دیگر، شرایط اقتصادی و اجتماعی امروز نیز نقش دارد. وقتی آینده مبهمتر به نظر میرسد و برنامهریزیهای بلندمدت با تردید همراه است، اتکا به لذتهایی که وابسته به فردا نیستند اهمیت بیشتری پیدا میکند. اینها لذتهای مستقل از آیندهاند؛ در اکنون اتفاق میافتند و برای تحققشان نیاز به وعدههای بزرگ نیست. برای نسلی که با بیثباتی بزرگ شده، چنین تجربههایی حس کنترل و تداوم میسازد.
اما نکته مهم این است که این لذتها اگر ناآگاهانه باقی بمانند، بهسادگی در ازدحام روزمره گم میشوند. امروز بیش از گذشته لازم است آگاهانه به آنها توجه کنیم؛ نه برای اینکه آنها را بزرگ کنیم، بلکه برای اینکه ببینیمشان. توجه آگاهانه باعث میشود این لحظههای کوچک از سطح عادت عبور کنند و به منبع انرژی تبدیل شوند. ما به آنها معنا نمیدهیم؛ بلکه حضور خود را در آنها کاملتر میکنیم.
در نهایت، لذتهای کوچک تکراری جایگزین رؤیاهای بزرگ یا تغییرهای اساسی نیستند. آنها زیرساختاند، نه اوج. در روزگاری پرهیجان و ناپایدار، همین زیرساختهای سادهاند که حال را جا میآورند و اجازه میدهند انسان، پیش از هر پیشرفت و موفقیتی، در زندگی روزمرهاش متعادل بماند. گاهی دوامآوردن، از همین لحظههای کوچک و تکرارشونده آغاز میشود.
به قلم: پروین بابایی
