ظهور هوش مصنوعی در عرصه تولید تصویر، نه تنها ابزاری جدید در اختیار هنرمندان قرار داده، بلکه بنیادهای درک ما از هنر، خلاقیت و حتی خودِ “هنرمند” را به لرزه درآورده است. دیگر نمیتوان با همان معیارهای سنتی، آثاری را که از دل الگوریتمها بیرون میآیند، ارزیابی کرد.
یکی از مهمترین تغییرات، کاهش نقش مهارت فنی و تکنیکال است. سالها تمرین و تسلط بر ابزارها، در حال کمرنگ شدن است و خلاقیت به سمت “مهندسی دستورالعمل” یا همان Prompt Engineering متمایل شده است. آیا این واقعاً خلاقیت است یا صرفاً توانایی هدایت یک ماشین؟ این پرسش، هسته اصلی بحث را تشکیل میدهد.
ارزیابی آثار تولید شده توسط هوش مصنوعی، با چالشهای جدی مواجه است. آیا باید همان استانداردهای سنتی (مهارت، نوآوری، بیان شخصی) را اعمال کرد؟ آیا باید به جای تمرکز بر فرآیند خلق اثر، فقط به “محصول” نهایی توجه کرد؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان اثر یک هنرمند با سالها تجربه و دانش را با یک اثر تولید شده توسط هوش مصنوعی، مقایسه کرد؟
به نظر میرسد که در این دوران جدید، باید بر “مفهوم” و “ایده” پشت اثر تمرکز کرد. آیا این تصویر، پیامی دارد؟ آیا ایده نوآورانه یا جالبی را ارائه میدهد؟ حتی میتوان “دستورالعمل” (prompt) را به عنوان بخشی از اثر هنری در نظر گرفت و خلاقیت و مهارت در این زمینه را جایگزین خلاقیت سنتی هنرمند دانست.
در نهایت، باید درک کنیم که هنر دیگر فقط به مهارت و تکنیک خلاصه نمیشود. بلکه شامل ایده، مفهوم، فرآیند و تاثیرگذاری نیز میشود. هوش مصنوعی، هنر را وارد مرحله جدیدی کرده و ما نیازمند معیارهای جدیدی هستیم که هم به نوآوریهای تکنولوژیکی توجه داشته باشند و هم ارزشهای سنتی هنر را حفظ کنند. آیا هوش مصنوعی هنرمند است؟ شاید نه به معنای سنتی، اما قطعاً در حال بازتعریف معنای هنر برای ماست.
به قلم: پروین بابایی
