زمانی قسط نشانه خریدهای بزرگ بود؛ تعهدی بلندمدت برای داراییهایی که قرار بود سالها بمانند. امروز اما همان سازوکار به کالاهای کوچک رسیده است. چیزی که تا دیروز با یکبار پرداخت از سبد خرید عبور میکرد، حالا به چند بخش تقسیم میشود و در ماههای آینده امتداد مییابد. این تغییر صرفاً حاصل تورم و کاهش قدرت خرید نیست، هرچند این عامل بیتأثیر هم نیست. ما با دگرگونی در اقتصاد صبر مواجهایم.
در الگوی قدیمی مصرف، نیازها در خط زمان پخش میشدند. این ماه لباس، ماه بعد کفش، و بعدتر وسیلهای دیگر. فاصله میان میل و تحققش بخشی از نظم زندگی بود. اما امروز شبکههای اجتماعی، تبلیغات هوشمند و فرهنگ مقایسه دائمی، ریتم خواستن را تند کردهاند. «نداشتن» نه فقط یک وضعیت اقتصادی، بلکه یک تجربه روانی آزاردهنده شده است. خرید قسطی این فاصله را کوتاه میکند: آینده را به حال میآورد.
در این سبک زندگی، فرد در واقع بخشی از درآمد آیندهاش را پیشخور میکند تا لذت را به تعویق نیندازد. او زمان را مهندسی میکند؛ پولی که هنوز نیامده خرج میشود و پرداختش به ماههای بعد منتقل میشود. نتیجه، فشرده شدن تجربههاست: چند خواسته همزمان برآورده میشوند، بیآنکه لازم باشد یکییکی و با انتظار طولانی به دست آیند.
اما این جابهجایی فقط تسهیلگر نیست؛ دو روی سکه دارد. از یکسو اضطراب «عقب ماندن» را کم میکند. فرد احساس میکند از جریان زندگی جا نمانده و میتواند همزمان با دیگران مصرف کند. از سوی دیگر، بدهیِ پراکنده و مداوم، نوعی فشار خاموش ایجاد میکند؛ تعهدی که آزادی انتخابهای آینده را محدود میکند. سبک زندگی قسطی، در کنار توزیع لذت، توزیع نگرانی را هم به همراه دارد.
نکته مهم این است که نگاه ما به قیمت نیز تغییر کرده است. تبلیغات کمتر بر «قیمت کل» تأکید میکنند و بیشتر بر «مبلغ ماهانه قابلتحمل» تمرکز دارند. ذهن مصرفکننده به جای عدد نهایی، بر اقساط کوچک تمرکز میکند. آنچه تعیینکننده است نه میزان دارایی، بلکه توان پرداخت ماهانه است. دارایی جای خود را به جریان نقدی داده است.
سبک زندگی قسطی را میتوان ترکیبی از ضرورت اقتصادی و شتاب فرهنگی دانست. هم فشار معیشت آن را تقویت کرده و هم بیتابی زمانه. انسان امروز کمتر میخواهد برای لذت صبر کند؛ حتی اگر بهایش تعهدی طولانیتر باشد. او میان «انتظار کشیدن» و «بدهکار شدن» یکی را انتخاب میکند و اغلب دومی را ترجیح میدهد.
در نهایت، قسط فقط یک ابزار مالی نیست؛ نشانهای است از اینکه چگونه رابطه ما با آینده تغییر کرده است. ما دیگر فقط کالا نمیخریم؛ بخشی از فردای خود را خرج میکنیم تا امروز را کاملتر تجربه کنیم.
