تصور کنید قرار است هفت نفر را که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند به هفت نقطه مختلف جهان بفرستید و از آنها بخواهید برای حل یک مسئله، راهحلی مستقل پیدا کنند. شهود ما میگوید احتمالاً هر کدام راه متفاوتی پیدا خواهند کرد. حالا فرض کنید پس از چند سال، متوجه شوید که همه آنها تقریباً از ابزارها و ترفندهای یکسانی استفاده کردهاند. این تقریباً همان چیزی است که پژوهشگران دانشگاه یورک و مؤسسه سنگر کشف کردهاند. پژوهشگران گروهی از پروانهها و شبپرههای آمریکای جنوبی را، که بیش از ۱۲۰ میلیون سال پیش از یکدیگر جدا شدهاند بررسی کردند و دریافتند بسیاری از آنها الگوهای رنگی هشداردهندهی تقریباً یکسانی روی بالهای خود دارند. این رنگها به پرندگان اعلام میکنند که این حشرات سمی یا ناخوشایندند و بهتر است خورده نشوند.
آیا این شباهتها ظاهریاند یا در سطح ژنتیکی نیز ریشه دارند؟ پاسخ این بود که گونههای بسیار دور از هم، بارها و بارها از دو ژن یکسان برای ساختن این الگوهای رنگی استفاده کردهاند. اما نکته عجیبتر این بود که تکامل خود ژنها را چندان تغییر نداده است. در عوض، روی «کلیدهای تنظیمی» ژنها کار کرده است؛ یعنی همان سازوکارهایی که تعیین میکنند یک ژن کِی و کجا فعال شود. گویی طی ۱۲۰ میلیون سال، به جای اختراع ابزارهای جدید، بارها به همان جعبه ابزار قدیمی بازگشته و از قطعات آشنای آن استفاده کرده است. یکی از پژوهشگران مقاله میگوید این مطالعه نشان میدهد تکامل ممکن است بسیار پیشبینیپذیرتر از چیزی باشد که معمولاً تصور میکنیم.
درخت حیات پر از نمونههای «تکامل همگرا» است؛ یعنی گونههای نامرتبطی که به ویژگیهای مشابهی میرسند. اما این مطالعه نشان میدهد که شباهت فقط در نتیجه نیست؛ در بسیاری موارد حتی مسیر ژنتیکی رسیدن به آن نتیجه نیز مشابه است. به بیان دیگر، طبیعت همیشه از میان بینهایت راهحل ممکن انتخاب نمیکند. گاهی بارها و بارها از همان مسیرهای محدود عبور میکند.
اهمیت مقاله زمانی آشکار میشود که آن را از زیستشناسی فراتر ببریم و وارد نگاههای تکاملی در علوم انسانی شویم.
نگاهی نو به تبیینهای تکاملی در علوم انسانی
بخش مهمی از تبیینهای تکاملی در علوم انسانی بر استعارهای استوارند که میتوان آن را «جستجوی کور در فضای امکانات» نامید. در این تصویر، نوآوریها به طور کمابیش تصادفی پدید میآیند و سپس محیط یا جامعه آنها را غربال میکند. این استعاره را میتوان در بسیاری از حوزهها دید: در معرفتشناسی تکاملی پوپری، در اقتصاد تکاملی هایکی، در برخی نظریههای تکامل فرهنگی، در مدلهای نوآوری فناورانه، و در نظریههای بازار ایدهها. اما این مقاله یادآوری میکند که فضای امکانات احتمالاً به آن اندازه که تصور میکنیم باز نیست. ساختارهای پیشین برخی مسیرها را آسانتر، محتملتر و تکرارپذیرتر میکنند. بنابراین شاید نوآوری همیشه محصول جستجوی آزاد نباشد؛ بلکه اغلب در شبکهای از محدودیتها و مسیرهای ترجیحی رخ دهد.
در بسیاری از روایتهای لیبرالیِ تکاملی، فرض میشود که اگر افراد آزاد باشند، تنوع نامحدودی از راهحلها تولید خواهد شد. اما یافتهی جدید نشان میدهد حتی زمانی که دودمانهای کاملاً مستقل از هم تکامل مییابند، باز هم ممکن است بارها به همان راهحلها برسند. چرا؟ زیرا ساختارهای زیرین امکانهای واقعی را محدود میکنند. این ایده برای علوم اجتماعی مهم است. جامعه صرفاً حاصل انتخابهای افراد نیست. نهادها، سنتها، زبانها و ساختارهای فرهنگی نیز میدان امکانات را شکل میدهند و بنابراین همه گزینههای ممکن به یک اندازه در دسترس نیستند.
معمولاً خلاقیت را به معنای گسستن از گذشته میفهمیم. اما این مقاله نشان میدهد بسیاری از خلاقانهترین نوآوریها از بازترکیب سازوکارهای قدیمی حاصل میشوند. در تکامل زیستی، طبیعت اغلب ژنهای جدید نمیسازد؛ بلکه از ابزارهای قدیمی در ترکیبهای جدید استفاده میکند. ممکن است فرهنگ نیز چنین باشد. بسیاری از انقلابهای فکری، هنری یا اجتماعی شاید کمتر از آنچه تصور میکنیم گسست از گذشته، و بیشتر بازآرایی عناصر موجود باشند.
اگر مقالهای که در پست قبلی معرفی شد تصویری از تکامل بهعنوان «تعقیب یک هدف متحرک» عرضه میکرد، این مقاله تصویر دیگری به آن اضافه میکند: تکامل در حال دویدن در دشتی بیانتها هم نیست؛ بلکه بیشتر شبیه حرکت در شبکهای از مسیرهای از پیش موجود است؛ شبکهای که برخی راهها را آسان و برخی را تقریباً ناممکن میکند. آینده کاملاً باز نیست، و البته کاملاً هم از پیش تعیینشده نیست.
نه در جهانی زندگی میکنیم که هر چیزی ممکن است، و نه در جهانی که فقط یک مسیر دارد.
هادی صمدی
پیام آذربایجان
