انتقام از ریشه «ن ـ ق ـ م» و در لغت به معنای انکار کردن، کینه کشیدن، کیفر دادن، مؤاخذه همراه با کراهت و مبالغه در کیفر و عقوبت آمده است[1].
چنانکه از این معنی برمیآید، کلمه انتقام، در برگیرندهی افراطی در احساس کینه نسبت به دشمن و عملی است که احساس نفرت بر ان سوار شده و از اعتدال و میانهروی فاصله گرفته است .
چرا تمایل به انتقام داریم؟
پاسخ به این سؤال را از منظری خرد (روانشناختی، فیزیولوژیک) و کلان (جامعهشناختی) میتوان داد.
ریشهها و پیآمدهای روانشناختی انتقامجویی
با نگاهی به فیزیولوژی و روانشناسی
انتقام درمییابیم که حس انتقام ریشه در شبکه مغزی دارد که شاملِ آمیگدال و نواحیِ قدامی مغز است. این بخشها بهطور ویژه با ادراکِ بیعدالتی از سوی انسانهای دیگر، فعال میشوند. هر چه فعالیتِ عصبی وسیعتر باشد، حسِ درونیِ انتقام شدیدتر میشود.
مطالعات نشان میدهند که تصور انجام انتقام یا حتی مشاهده مجازات فرد مقابل، باعث فعال شدن Nukleus Accumbens (مرکز پاداش در مغز) میشود. این فعال شدن، آزاد شدن دوپامین را به دنبال دارد که حسی از رضایت، تسلط و برقراری عدالت (به معنای شخصی) ایجاد میکند.
از آنجایی که مغز این “رضایت لحظهای” را با دوپامین پاداش میدهد، میل به انتقام میتواند به یک الگوی رفتاری تکرارشونده تبدیل شود.
دکتر «کارولینا استوز»، روانشناس بالینی در نیوجرسی، توضیح میدهد: «واقعیت این است که انتقام به ندرت آرامش پایدار را فراهم میکند. در عوض با تکرار درد، آن را زنده نگه میدارد. مطالعات نشان میدهند افرادی که تصمیم به انتقام می گیرند، پس از آن اغلب همانقدر، اگر نه بیشتر، احساس بدی دارند. زیر انتقام آن پایان مورد انتظار را، برای دردشان به همراه نمیآورد.»
همانطور که فرانسیس بیکن، فیلسوف بریتانیایی، گفته است: “آن کس که به انتقام فکر میکند، زخمی که به مرور خوب میشود را تازه نگاه میدارد”.
و همانطور که کنفسیوس اشاره میکند که «قبل از آنکه تصمیم به انتقام بگیری، دو قبر آماده کن».
انتقام، خود انتقام گیرنده را نیز قربانی میکند.
ریشهها و پیآمدهای جامعهشناختی انتقامجویی
و اما ریشههای جامعهشناختی حس انتقام برمیگردد به انگیزههایی مانند اینها:
جوامع بشری میخواهند از قلمرو خود دفاع و از سرمایههای اقتصادی و فرهنگی خود محافظت کرده، دشمن را سر جای خود بنشانند.
گاهی انگیزهی انتقام، از واقعیتهایی جدی و جانسوز سرچشمه میگیرد. ستم و بیعدالتی سخت و جانگدازی بر فردی، گروهی و ملتی میرود و آنان را خشمگین و تشنه انتقام میکند. اما مسئله این است که اگر قومی و ملتی حق باشند و بر آنان ستمی آشکار و سخت رفته باشد، حقانیت آنها، بروز پرخاشگری حساب ناشده، انفجاری و صرفاً احساسی از سوی آنان را توجیه نمیکند.
و همانطور که انگیزهی روانشناختی انتقام نشان میدهد که این هیجان، عملاً منجر به آرامشی پایدار نمیشود، انگیزهی اجتماعی انتقام نیز، در دنیای کنونی که ساز و کارهایش بر مدار دیپلماسی و عقلانیت میچرخد، ثمره چندانی به بار نمیآورد. چرا که انتقامجویی، چه در سطح فردی و چه در سطح کلان (بین ملتها و حکومتها)، چرخهای از تخریب را ایجاد میکند که بهندرت به عدالت یا آرامش ختم میشود. تاریخ بشر مملو از شواهدی است که نشان میدهد انتقام، فراتر از ارضای یک حس لحظهای، پیامدهای ویرانگری برای جوامع به همراه داشته است مانند:
۱. چرخه بیپایان خشونت
مهمترین پیامد انتقام، ایجاد «چرخه بازتولید خشونت» است. هر کنش انتقامجویانه، خود به انگیزهای برای یک انتقام جدید، تبدیل میشود که میتواند چرخه انتقام و خشم را همچنان تا نسلهای متمادی، در هر دو طرف تخاصم زنده نگه دارد.
۲. فروپاشی ساختارهای اخلاقی و حقوقی
وقتی جامعه یا حکومتی، عدالت را با انتقام جایگزین میکند، نهادهای قضایی بیاعتبار میشوند. انتقامجویی «عدالتِ شخصی» را جایگزین «حاکمیت قانون» میکند که منجر به هرجومرج اجتماعی میشود.
۳. هزینههای اقتصادی و فرسایش منابع
انتقامجویی یک استراتژیِ «بازی با حاصلجمع صفر» است که در آن هر دو طرف، هزینههای گزافی میپردازند. انرژی، بودجه و نیروی انسانی که باید صرف توسعه و رفاه شود، در راه تخریب طرف مقابل هزینه میشود.
۴. ایجاد صدمات روانی پایدار (ترومای جمعی)
انتقامجویی نه تنها دردِ زخمِ اول را درمان نمیکند، بلکه زخمهای جدیدی بر پیکره روانی جوامع مینشاند که تا نسلها باقی میماند.
لزوم جایگزینی روش انتقام سالم به جای انتقام پرخاشگرانه
پس چه باید کرد؟ آیا میتوان انسانها را از حس انتقام وقتی که احساس بیعدالتی بر آنان مستولی شده و رنجهای بیشماری بر آنان رفته منصرف کرد؟
شاید به سختی بتوان موفق به این کار شد، مگر اینکه جانشین مناسبی برای آن وجود داشته باشد.
این جانشین را روش انتقام سالم میتوان نام نهاد.
روش انتقام سالم را فرانک سیناترا (خوانندۀ فقید) در یک جمله بیان کرده است: «بهترین انتقام، دستیابی به موفقیت بزرگ است.» شیوهای که کشور ژاپن نمونه بارز آن است.
پیشرفت خیرهکننده ژاپن پس از جنگ جهانی دوم که از آن به عنوان «معجزه اقتصادی ژاپن» یاد میشود، حاصل ترکیبی از عوامل گوناگون بود و مهمتر از همه اینکه ژاپن، سودای توسعه را بر انتقام برگزید و به این ترتیب حتی در برخی از جنبههای تکنولوژی بر همان آمریکایی پیشی گرفت که بمبهای اتمی را در هیروشیما و ناکازاکی آنچنان بر سرش فرو باریده بود که حتی تا نسلها، آثار شوم آن به صورت ناهنجاریهای ژنتیک باقی ماند.
اما ژاپن، در مقابل این ستم آشکار آمریکا، رویهای بسیار عاقلانه و حساب شده در پیش گرفت و تمام همت و منابع خود را در جهت پیشرفت تکنولوژی و توسعه بسیج کرد. حرکتی که میتوان آن را به عنوان یک پیروزی حقیقی به شمار آورد.
این روند که در بازه زمانی بین دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ به اوج خود رسید، ژاپن را از یک کشور ویران به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل کرد.
انتقام از منظر دین:
قرآن مجید، با وجود اینکه در برابر تجاوز، تسلیم و فرومایگی را نهی و مسلمانان را به جهاد دعوت میکند، در عین حال از هرگونه افراطیگری و برخورد هیجانی در مواجهه با رقیب یا دشمن، برحذر داشته، میفرماید: «کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن و هر کس عفو و اصلاح کند پاداش او با خداست؛… * اما کسانی که شکیبایی و عفو کنند این از کارهای پرارزش است!»[2]
همچنین خداوند، در آیه 126 و 127 سوره مبارکه نحل میفرماید: «و هر گاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید! و اگر شکیبایی کنید این کار برای شکیبایان بهتر است. * صبر کن و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد…!»[3]
در روایات آمده است که این آیه در جنگ احد نازل شد؛ در آن هنگام که چشم پیامبر(ص) به بدن حمزه افتاد که در خاک و خون غلتیده بود و دشمن، سینه و پهلوی او را شکافته، جگر او را بیرون کشیده و گوش و بینی او را قطع کرده بود. پیغمبر(ص) بسیار منقلب شد و بعد از حمد الهی و شکایت به درگاه او فرمود: «اگر من بر آنها غلبه یابم آنها را مُثله خواهم کرد…». آیه فوق نازل شده و دستور به عدم تعدی در مجازات داد و مسلمانان را دعوت به صبر (و عفو) نمود. بلافاصله پیامبر(ص) عرض کرد: «خدایا صبر میکنم…»[4]
همچنین طبق روایات دیگر، با وجود اینکه اهل مکه به پیامبر بسیار ستم کردند و یاران ایشان نیز در روز فتح مکه شعار انتقام سر میدادند؛ ولی پیامبر(ص) سخن از عفو و رحمت بر زبان آورد و خطاب به مردم مکه فرمود: «بروید و همه شما آزادید.»[5]
در روایات دیگر نیز آمده است که پیامبر هیچگاه برای حق شخصی، از کسی انتقام نگرفت، مگر اینکه محرمات الهی هتک میگردید.[6]
اسلام نه تنها مؤمنان، را به سوی گذشت و عفو فرا میخواند بلکه سفارش میکند که بدی را با خوبی پاسخ دهند: «هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است!»[7]
نقل است که حضرت موسی از خداوند پرسید: پروردگارا، کدامیک از بندگان تو، پیش تو عزیزترند؟
پاسخ شنید: آن کس که در وقت قدرت و توانایی عفو کند. (معراجالسعادة، ص۲۰۶)
میتوان این بحث را چنین جمعبندی کرد که اگر ملتی با عزم و ارادهای راسخ در برابر تعرض مقاومت کردند، به پیروزی رسیدند، رشادت به خرج دادند و در جایگاه قدرت ایستادند، در ادامهی راه، دیگر نیازی به انتقام پرخاشگرانه ندارند. بلکه عاقلانهتر آن است که مانند کشور ژاپن، نیروی خود را در مسیر توسعه (انتقام سازنده) بسیج کنند به جای اینکه خود را به میدان بازی ویرانگر انتقامی پرخاشگرانه بیفکنند… .
ــــــــــــــــــــــــ
پینوشتها:
[1] راغب اصفهانی؛ حسینبن محمد، مفردات، دارالعلم دارالشامیه، بیروت، 1412ق، ص822.
[2] «وجَزؤُا سَیِّئَة سَیِّئَةٌ مِثلُها فَمَن عَفا و اَصلَحَ فَاَجرُهُ عَلَى اللّهِ… (*) و لَمَن صَبَرَ و غَفَرَ اِنَّ ذلِکَ لَمِن عَزمِ الاُمور» (شورى/42 و 43)
[3] «و اِن عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم بِهِ ولـَئِن صَبَرتُم لَهُوَ خَیرٌ لِلصّـبِرین (*) واصبِر و ما صَبرُکَ اِلاّ بِاللّه…»
[4] «اَصْبِرُ اَصْبِرُ». بحار، ج20، ص93.
[5] «اِذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء». کلینی محمدبن یعقوب، الکافی، علیاکبر غفاری، بیروت، ج3، ص513.
[6] المتقی الهندی؛ کنزالعمال، بیروت لبنان، موسسة الرسالة، 1399ه، چاپ پنجم، ج7، ص221.
[7] «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَکَ وَبَینَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِی حمیم.» (فصلت/۳۴)
دکتر نرمینه معینیان
