در فضای کاری بسیاری از سازمانهای امروزی، پدیدهای خطرناک در حال تبدیل شدن به هنجار است: تقدیس کارمند یا مدیری که زندگی شخصی، سلامت و روابط خود را فدای ساعتهای طولانی کار میکند. این فرد اغلب بهعنوان «الگوی فداکاری» و «نماد تعهد» ستایش میشود؛ غافل از اینکه این تقدیس، سم مهلکی است که هم فرد و هم سازمان را به سوی زوال میکشاند.
سازمان در این فرآیند نقشی محوری ایفا میکند. با ایجاد سیستمهای ارزیابی نادرست که ساعت حضور را بر خروجی مؤثر ترجیح میدهند، با تقدیرهای کورکورانه از کارکنان «همیشه حاضر» و با بیتوجهی به شاخصهای واقعی بهرهوری و نوآوری، سازمان بستری برای رشد این فرهنگ سمی فراهم میکند.
در چنین محیطی، ظاهر فداکاری بر اثربخشی واقعی اولویت مییابد و کمیت حضور جای کیفیت عملکرد را میگیرد.
برای فرد، این الگو به معنای فرسودگی شغلی، گسست عاطفی از خانواده، کاهش خلاقیت و آسیبهای جدی جسمی و روانی است. او بهتدریج از نیرویی پرانرژی به موجودی خسته و کمبازده تبدیل میشود که تنها بر حفظ «ظاهر پرکاری» متمرکز است.
برای سازمان، نتیجه چیزی جز تشکیل تیمی خسته، بیانگیزه و فاقد نوآوری نیست. سازمان شاهد فرار استعدادها، کاهش شدید بهرهوری جمعی، افزایش خطاها و از دست دادن چابکی در رقابت بازار خواهد بود. فرهنگی که در آن ساعت کاری طولانی نشانه فضیلت است، در نهایت سازمان را از درون میپوساند.
سازمانهای آیندهساز به این درک رسیدهاند که سلامت و تعادل کارکنان، سرمایه اصلی آنهاست. راهحل، نه در تحسین کار افراطی، بلکه در ایجاد بستری است که خردمندانه کار کردن، تفکر خلاق و تعادل سالم زندگی را تشویق کند. این تحول نیازمند اقداماتی عملی است:
· بازتعریف شاخصهای عملکرد بر اساس خروجی و تأثیر واقعی
· اجرای سیاستهای حمایتی، مانند ساعت کاری منعطف و احترام به زمان شخصی
· آموزش رهبران برای ارزشگذاری بهرهوری و سلامتی تیم
· الگوسازی مدیرانی که خود تعادل زندگی و کار را رعایت میکنند
آینده از آن سازمانهایی است که بهجای تبدیل افراد به ماشینهای کار فرسوده، انسانهای کامل، شاداب و خلاق را پرورش میدهند. تقدیس کار افراطی، اشتباهی استراتژیک است که هزینه آن را هم فرد و هم سازمان میپردازند. زمان آن فرا رسیده که بهجای ستایش خستگی، خردمندی در کار را ارج نهیم و بدانیم سازمانی پایدار میماند که انسانیت را در قلب فرهنگ خود جاری کند.
به قلم: حسنعلی موبدی
