در سالهای اخیر، وابستگی شدید کشور به واردات کاغذ و کاهش ظرفیت تولید داخلی، قیمت تمامشدهی هر برگ کاغذ را به سطحی رسانده که انتشار یک روزنامه به تصمیمی پرریسک و دشوار بدل شده است. بسیاری از رسانه های مکتوب محلی تعطیل شدهاند یا تنها نسخههای دیجیتال خود را حفظ کردهاند، در حالیکه همین نسخههای چاپی، نماد حضور فیزیکی رسانه در زندگی مردماند.
روزنامه کاغذی، صرفاً رسانهای خبررسان نیست؛ حافظهی جامعه است. در صفحاتش میتوان نبض زمان را لمس کرد، رد گفتوگوها، اعتراضها و امیدها را دید.
جالب آنکه در روزهای اخیر، هنگامی که بار دیگر اینترنت کشور با اختلال و قطعی گسترده روبهرو شد، این روزنامههای چاپی بودند که همچنان منتشر شدند؛ بینیاز از اتصال جهانی و بیوقفه در کار رسالت خود. در فضایی که شبکههای اجتماعی سکوت کردند و سایتهای خبری از دسترس خارج شدند، چاپخانهها روشن ماندند و تحریریهها خبر را به دست مردم رساندند. این اتفاق یادآور حقیقتی قدیمی است: دنیای مجازی هرچقدر هم گسترده و فوری باشد، نمیتواند جایگزین تجربه ملموس، اعتبار و ماندگاری رسانههای چاپی شود.
اما درست در همین زمان، گرانی کاغذ به بزرگترین تهدید برای تداوم همین رسانهها تبدیل شده است. گرانیای که به مرور، ستونهای اصلی اطلاعرسانی مستقل را تضعیف میکند و به سود انحصارگرایی رسانهای تمام میشود. هر برگ کاغذی که امروز گران میشود، در واقع فاصلهای میان مردم و آگاهی میافزاید.
حمایت از صنعت کاغذ و مطبوعات دیگر نباید با نگاه خیرخواهانه و موقت انجام گیرد؛ این یک ضرورت فرهنگی و زیرساختی است. کشوری که در روزهای بحران و قطع ارتباط، هنوز میتواند صدای خود را از دل صفحات چاپی به گوش جامعه برساند، باید مراقب باشد این صدا زیر بار هزینهها خاموش نشود.
زیرا اگر نوشتن دشوار شود، گفتوگو میمیرد؛ و اگر گفتوگو بمیرد، هیچ سروری مجازی نمیتواند آن را بازگرداند.
به قلم: معصومه شکوهی
