تعریف هویت برای نسل جوان امروزی، از چارچوبهای سنتی و جغرافیایی فراتر رفته و در مختصات شبکههای دیجیتال بازتعریف شده است. این محیط، دیگر یک ابزار صرف نیست؛ بلکه بافت اصلی شکلگیری «خود» است؛ بستری که در آن تأیید اجتماعی، خودنمایی، و معنای حضور فرد، استحکام مییابد. در چنین بستری، قطع جریان اینترنت، عملی فراتر از اختلال خدماتی است؛ این یک خلأ هویتی عمیق را موجب میشود.
این گسست، ریشههای چندوجهی دارد. نخست، این اتفاق به معنای حذف شدن از منظر جمعی است. برای فردی که سبک زندگی و ارزشهایش بر اساس بازتاب در فضای آنلاین شکل گرفته، قطع ارتباط معادل حذف شدن از صحنه تعاملات است. او همچنان حضور فیزیکی دارد، اما حضور اجتماعی و در نتیجه، اهمیت او در شبکهای که معنای وجودش را فراهم میکرد، ناگهان به صفر میرسد. این تجربه، شبیه به این است که فرد به یکباره، مهمترین زبان مشترک خود با جهان معناییاش را از دست بدهد و در نتیجه، با اضطراب و بیهدفی ناشی از شک به اعتبار نسخهای از خود که با دقت ساخته بود، مواجه شود.
وجه دوم گسست، در قطع شدن از روند حیات نهفته است. جامعه دیجیتال با ریتم سریع و پیوسته خود تعریف میشود و اینترنت، شریان اصلی این ریتم است. قطع آن، فرد را از این حرکت خارج کرده و در یک تعلیق زمانی نگه میدارد. این تعلیق، با احساس عمیق «جا ماندن» از روندهای فرهنگی، اجتماعی و هویتی همراه است؛ روندهایی که تنها در بستر اتصال معنا و شکل میگیرند.
در نهایت، برای نسلی که با منطق اتصال دائمی رشد کرده، قطع اینترنت بازگشتی رمانتیک به فضای آفلاین نیست؛ بلکه تجربه محیطی بیگانه و تهدیدآمیز است. این حفره دیجیتال، پرسش بنیادینی را پیش میکشد: در غیاب آینههای شبکهای، منِ فردی و اجتماعیِ ما تا چه حد مستقل از اتصالات بیرونی، پایدار و معنادار باقی میماند؟ این گسست، ضرورت درک جدیدی از “هویت معاصر” را برجسته میسازد.
به قلم: پروین بابایی
