یک صندلی خالی، مادری داغدار و نامی که هنوز زنده است؛ حامد عاطفیفر در روز خبرنگار دوباره بر سر زبانها آمد.
در نشستی خبری که به مناسبت روز خبرنگار و با هدف تجلیل از تلاشگران عرصه رسانه برگزار شد؛ روزی برای پاسداشت قلم و انسانهایی که سالهای عمر خویش را با خبر، حقیقت و آگاهی پیوند زدهاند، نام یک نفر بیش از همیشه در میان خبرنگاران آذربایجانشرقی طنینانداز شد؛ نام زندهیاد حامد عاطفیفر.
خبرنگاری خوشفکر، چیرهدست و خوشنام که رفتنش، جای خالی بزرگی در میان همکاران و دوستان رسانهایاش بر جای گذاشت؛ اما گذر زمان نیز نتوانست خاطره و نام نیک او را از ذهن و دل اهالی رسانه بزداید.
حامد عاطفیفر البته تنها یک خبرنگار و روزنامهنگار نبود. او سالهایی از عمر حرفهای خود را نیز در مسئولیت روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجانشرقی سپری کرد؛ جایی که ارتباط مستقیم با خانوادههای معظم شهدا و ایثارگران و جامعه هدف بنیاد، بخش مهمی از زندگی کاری او را شکل میداد.
کسانی که او را در آن سالها میشناختند، حامد را تنها به عنوان یک مسئول روابط عمومی به یاد نمیآورند؛ بلکه از او به عنوان یکی از نیکنامترین و خوشرفتارترین خادمان بنیاد شهید یاد میکنند؛ انسانی که در کنار توانمندی حرفهای و گزارش های کم نظیرش، با اخلاق، صبوری، خوشرویی و روحیه خدمت، در دل بسیاری از خانوادههای شهدا و ایثارگران جای گرفت.
شاید به همین دلیل است که نام حامد، امروز تنها در میان خبرنگاران و اصحاب رسانه زنده نیست؛ بلکه در میان جامعه هدف بنیاد شهید نیز با احترام و نیکی یاد میشود. او برای بسیاری، نه صرفاً یک مسئول، بلکه انسانی بود که شأن خدمت را با اخلاق و محبت معنا میکرد.
این نشست نیز به همت و با تدبیر مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجانشرقی برگزار شد؛ تدبیری ارزشمند و حرکتی انسانی و دوستداشتنی که رنگ و بوی مراسم را از یک برنامه معمول برای گرامیداشت روز خبرنگار فراتر برد و فرصتی فراهم آورد تا یاد یکی از خبرنگاران فقید و محبوب استان، در میان همکارانش دوباره زنده شود.
در میان جمع خبرنگاران، این بار نام حامد تنها در خاطرهها جاری نبود؛ مادر داغدار و برادر بزرگتر او نیز دقایقی در این مراسم حضور داشتند؛ حضوری که بیتردید بر عمق عاطفی این نشست افزود و لحظاتی متفاوت و ماندگار را رقم زد.
حضور مادر، از آن صحنههایی بود که قلم در توصیفش مکث میکند.
مادری که فرزندش دیگر در میان جمع نیست، اما هنوز میتواند نام او را از زبان دوستان و همکارانش بشنود؛ نامی که شاید برای دیگران یادآور یک خبرنگار خوشنام باشد و برای او، تمام زندگی و خاطرات یک فرزند.
در ادامه این مراسم، از مادر و برادر زندهیاد حامد عاطفیفر نیز به پاس یاد و خاطره این خبرنگار فقید تجلیل شد؛ اقدامی که بیش از یک تقدیر رسمی، ادای احترامی بود به خانوادهای که داغ فرزند و برادری را بر دل دارد و امروز، زنده ماندن نام او را در میان مردم و همکارانش به نظاره مینشیند.
آن لحظه، آمیزهای بود از احترام، دلتنگی و بغض؛ گویی حامد، اگرچه سالهاست از میان همکارانش رفته، اما به مدد خاطره و نام نیکش، بار دیگر در جمع آنان حضور یافته بود.
حامد آسمانی شد، اما نامش آسمانی نماند؛ در همین زمین، در میان آدمهایی که دوستش داشتند و کسانی که طعم خدمت و محبتش را چشیده بودند، ماندگار شد.
آدمها همه یک روز میروند؛ اما همه رفتنها به معنای پایان نیست. بعضی انسانها چنان زندگی میکنند که پس از رفتن نیز بخشی از حضورشان در میان دیگران باقی میماند؛ در خاطرهها، در کلمات، در آثار و در نامی که با احترام بر زبانها جاری میشود.
سعدی، استاد سخن، چه نیکو سروده است:
سعدیا مردِ نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
و امروز، نام حامد عاطفیفر، بیآنکه خود در میان ما باشد، به نیکی بر زبان همکارانش و حتی کسانی جاری است که سالها او را در قامت یک خادم در بنیاد شهید دیدهاند؛ و شاید این، یکی از شریفترین شکلهای ماندگاری یک انسان باشد.
او نیست، اما نامش هست؛
قلمش خاموش شده، اما اثرش باقی است؛
صدایش شنیده نمیشود، اما یادش هنوز در میان همکارانش طنین دارد؛
و سالهاست که از میان ما رفته، اما نیکی رفتارش هنوز در خاطره کسانی که او را میشناختند، زنده است.
شاید مرگ، پایان حضور جسمانی انسان باشد، اما برای آنان که نیک زیستهاند و ردپایی از محبت، اخلاق و اثرگذاری بر جای گذاشتهاند، پایان یاد شدن نیست.
و چه زیبا که در روز خبرنگار، روز پاسداشت قلم و اهل قلم، نام حامد عاطفیفر دوباره در میان خبرنگاران بر سر زبانها آمد؛ با مادری که دلتنگ فرزندش بود، با برادری که یاد برادر را در دل داشت و با همکارانی که هنوز جای خالی او را احساس میکنند.
این بار، حامد نه با خبر و قلم، که با خاطرهاش به جمع خبرنگاران آمد.
و این شاید معنای همان سخنی باشد:
بعضی آدمها آسمانی میشوند، اما از یاد زمینیها نمیروند.
حامد رفت؛ اما نام نیکش نرفت.
او از میان ما پر کشید، اما از یاد ما هرگز.
محمدرضا ایازی
