فرسودگی روانی و کاهش توان بازسازی؛ جامعه در چرخه ابهام و تهدید مستمر

تجربه هم‌زمان مرگ جمعی، قطع ارتباطات، ابهام اطلاعاتی و نااطمینانی اقتصادی، جامعه را در وضعیت استرس مزمن قرار داده است؛ وضعیتی که فراتر از اضطراب فردی، می‌تواند ساختار روانی و اجتماعی یک جامعه را به‌طور عمیق و ماندگار تحت تأثیر قرار دهد.
فرسودگی روانی و کاهش توان بازسازی؛ جامعه در چرخه ابهام و تهدید مستمر

در هفته‌های اخیر، جامعه ایران در معرض مجموعه‌ای از فشارهای روانی هم‌زمان و هم‌افزا قرار گرفته است؛ فشارهایی که تحلیل آن‌ها مستلزم توجه به پیوند میان تلفات انسانی گسترده، قطع ارتباطات، ابهام اطلاعاتی، تهدید خارجی و نااطمینانی اقتصادی است.
نخستین مؤلفه تعیین‌کننده، کشته شدن شمار زیادی از شهروندان در خیابان‌ها است. مواجهه با مرگ جمعی، به طور مستقیم احساس امنیت بنیادین جامعه را تضعیف می‌کند. امنیت بنیادین همان پیش‌فرض نانوشته‌ای است که بر اساس آن افراد باور دارند فضای عمومی در حالت عادی قابل پیش‌بینی و نسبتا امن است. هنگامی که این پیش‌فرض فرو می‌ریزد، اضطراب وجودی جایگزین آن می‌شود.
این وضعیت زمانی پیچیده‌تر می‌شود که کشتار هم‌زمان با قطع اینترنت رخ می‌دهد. قطع دسترسی به اطلاعات و تصاویر، مانع ارزیابی واقع‌بینانه رخدادها می‌شود. در چنین شرایطی، ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد شکاف اطلاعاتی را با بدترین سناریوهای ممکن پر کند. این سازوکار، یک واکنش شناخته‌شده روان‌شناختی در مواجهه با عدم قطعیت شدید است. نبود داده‌های دقیق، امکان تنظیم هیجان را از فرد می‌گیرد و اضطراب مضاعف تولید می‌کند. در نتیجه، حتی کسانی که مستقیماً در صحنه حضور ندارند، تحت فشار روانی شدید قرار می‌گیرند، زیرا نمی‌توانند مقیاس و ماهیت واقعی رخداد را بسنجند.
پس از اتصال مجدد اینترنت، جامعه با حجم گسترده‌ای از اخبار، روایت‌های متفاوت و تصاویر تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شود. این هجوم اطلاعات موجب بازفعال‌سازی شوک و تشدید اضطراب می‌گردد. پردازش هم‌زمان سوگ، خشم، سردرگمی و ترس، منابع شناختی جامعه را تحلیل می‌برد و فرسودگی روانی ایجاد می‌کند.
در همین بستر، حضور نیروها و تجهیزات خارجی در منطقه نیز به عنوان یک تهدید بالقوه عمل می‌کند. حتی در غیاب جنگ کلاسیک، صرفِ ادراک امکان درگیری، جامعه را در وضعیت آماده‌باش نگه می‌دارد. آماده‌باش طولانی‌مدت به معنای فعال ماندن مستمر سیستم استرس است؛ حالتی که در کوتاه‌مدت کارکرد حفاظتی دارد، اما در تداوم، به فرسودگی عصبی و کاهش ظرفیت تنظیم هیجانی منجر می‌شود.
یکی از پیامدهای طبیعی این شرایط، گرایش مردم به ذخیره‌سازی مایحتاج ضروری است. این رفتار، بیش از آنکه ناشی از کمبود واقعی باشد، پاسخی به ابهام و احساس ناامنی است. شرایط اقتصادی دشوار و تورم نیز این چرخه را تشدید می‌کند، زیرا نااطمینانی نسبت به آینده، توان برنامه‌ریزی عقلانی را کاهش می‌دهد و تصمیم‌گیری‌ها را تحت تاثیر اضطراب قرار می‌دهد.
اگر این وضعیت تداوم یابد، اثرات آن صرفاً در سطح فردی باقی نمی‌ماند. جامعه وارد مرحله‌ای از استرس جمعی مزمن می‌شود که می‌تواند پیامدهای ساختاری داشته باشد؛ مشارکت مدنی و اقتصادی کاهش می‌یابد، سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود و تاب‌آوری در برابر بحران‌های آینده کم می‌شود.
در بلندمدت، چنین تجربه‌ای می‌تواند به نوعی تغییر ساختاری در بافت روانی و اجتماعی جامعه منجر شود. جامعه‌ای که برای مدتی طولانی در وضعیت تهدید و ابهام زندگی می‌کند، ظرفیت بازسازی خود را از دست می‌دهد؛ زیرا بازسازی مستلزم اعتماد، امید و احساس امنیت نسبی است. اگر این مؤلفه‌ها آسیب ببینند، فرآیند ترمیم اجتماعی کند و دشوار می‌شود.
بنابراین، مسئله صرفاً بروز اختلالات روانی فردی نیست. موضوع، مواجهه یک جامعه با مجموعه‌ای از عوامل هم‌زمان است که می‌توانند سلامت روانی جمعی، سرمایه اجتماعی، کارکرد اقتصادی و ثبات کلان را تحت تأثیر قرار دهند. حتی در غیاب جنگ کلاسیک، تجربه مرگ جمعی، قطع ارتباطات، ابهام اطلاعاتی و آماده‌باش طولانی‌مدت، می‌تواند اثری عمیق و ماندگار بر بافت جامعه بر جای بگذارد که عبور از آن به آسانی میسر نیست.

به قلم: پروین بابایی

پیام آذربایجان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=15456

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: