لوئیز بورژوا (۱۹۱۱–۲۰۱۰)، مجسمهساز و هنرمند تجسمی فرانسویآمریکایی، از هنرمندانی است که تجربههای شخصی، خاطرات کودکی، بدن و رنجهای عاطفی را به عناصر اصلی آثارش تبدیل کرد. او در پاریس به دنیا آمد و در خانوادهای پرورش یافت که نسلها به مرمت پردههای نقشدار و منسوجات قدیمی اشتغال داشتند؛ پیشینهای که با علاقه بعدی او به هنرهای پارچهای و مواد گوناگون بیارتباط نبود.
بورژوا ابتدا یک سال در رشته ریاضیات دانشگاه سوربن تحصیل کرد، اما در سال ۱۹۳۳ مسیر خود را تغییر داد و وارد مدرسه هنرهای زیبای پاریس شد. او در دهه ۱۹۳۰ در آکادمیها و کارگاههای هنری مختلف پاریس آموزش دید و نزد هنرمندانی چون روژه بیسییر، مارسل گرومر، اوتون فریز، آندره لوت و فرنان لژه تحصیل کرد. لژه او را به مجسمهسازی تشویق کرد؛ توصیهای که در شکلگیری مسیر هنریاش تأثیرگذار بود.
بورژوا از سوی گروه سوررئالیست پذیرفته نشد و رد شدنش، بهویژه از جانب آندره برتون، تأثیر عمیقی بر او گذاشت. بااینحال، زیباییشناسی سوررئالیسم همچنان در آثارش حضور داشت و به یکی از منابع مهم شکلگیری زبان هنری او تبدیل شد.
او در سال ۱۹۳۸، پس از ازدواج با رابرت گلدواتر، مورخ هنر آمریکایی، به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نیویورک با شماری از هنرمندان سوررئالیست تبعیدی، از جمله خوان میرو و ایو تانگی، آشنا شد. مارسل دوشان، لوکوربوزیه و نمسیو آنتونز نیز از جمله افرادی بودند که با آنها ارتباط داشت. بورژوا در این دوره نقاشی را ادامه داد و در کنار آن به حکاکی، طراحی با مرکب و مجسمهسازی روی آورد.
در دهه ۱۹۵۰، او دامنه مواد مورد استفادهاش را گسترش داد و از چوب به گچ، لاتکس و مرمر سفید و سیاه روی آورد. شکلهای ارگانیک، تداعیکننده جوانههای گیاهی یا اندامهای بدن، در آثار این دوره جایگاه ویژهای پیدا کردند. مجسمه «پری خیاط» که در سال ۱۹۶۳ ساخته شد و در مجموعه موزه گوگنهایم نیویورک قرار دارد، نمونهای از این رویکرد است.
آثار بورژوا اغلب بر شکلهای صمیمی، دگرگونشونده و گاه انتزاعی متمرکزند؛ شکلهایی که مرز میان بدن، میل و تجربه روانی را به پرسش میکشند.
در دهه ۱۹۷۰، بورژوا به جنبشهای فمینیستی علاقهمند شد و بهتدریج آثارش وجهی صریحتر و اعتراضیتر پیدا کردند. فعالان فمینیست از او بهعنوان یکی از پیشگامان هنری خود یاد میکردند و این همراهی بر جهتگیری آثارش تأثیر گذاشت. اثر «بدون راهپیمایی» (No March)، متعلق به سال ۱۹۷۲، از جمله آثار این دوره است.
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، مجموعه «مطالعات طبیعت» (Nature Studies) بخشی از توجه او به بدن و شکلهای طبیعی را نشان داد. در همین سالها و در آثار بعدی، جنبه زندگینامهای کارهایش پررنگتر شد.
آثار سالهای پایانی زندگی بورژوا از یک سو با گسترش فرمها و محو شدن مرز میان مجسمهسازی و چیدمان شناخته میشوند و از سوی دیگر، ارجاعات آشکارتری به تجربههای دردناک کودکی دارند. مجموعه «تنش شدید» (Extrême tensions)، شامل طراحیهایی با مداد و آبرنگ روی کاغذ که در سال ۲۰۰۷ خلق شدند و اکنون در مجموعه مرکز پمپیدو پاریس قرار دارند، نمونهای از این رویکرد است. در این آثار، بدن بهصورت پارهپاره و گسسته بازنمایی میشود و رد احساسات، رنجها و تجربههای درونی انسان در آنها حضور دارد.
لوئیز بورژوا در طول فعالیت هنری خود از نقاشی و طراحی تا مجسمهسازی و چیدمان را تجربه کرد و با استفاده از مواد و فرمهای متنوع، خاطرات شخصی و تجربههای عاطفی را به زبان بصری تبدیل کرد. پیوند میان زندگینامه، بدن، جنسیت، کودکی و فمینیسم، از ویژگیهای ماندگار جهان هنری اوست.
پیام آذربایجان
