کودک تمیز، کودک آراسته، کودک مرتب؛ تصویری که امروز نهفقط نشانه مراقبت، بلکه معیار شایستگی والدین ــ بهویژه مادر ــ تلقی میشود. لباس بدون لک، کفش براق، زانوی بیخراش و دستهای همیشه شسته، به نشانههایی اجتماعی بدل شدهاند؛ نشانههایی که بیش از آنکه درباره کودک سخن بگویند، درباره میزان رسیدگی، کنترل و «خوب بودن» مادر قضاوت میکنند. در این میان، بدن کودک آرامآرام به ویترین نمایش مراقبت بدل میشود.
در چنین زیستی، کثیف شدن نه تجربهای طبیعی، بلکه خطا محسوب میشود. کودک پیش از آنکه بدود، میآموزد مراقب لباسش باشد؛ پیش از آنکه بپرد، هشدار میشنود؛ پیش از آنکه دستش را در گل فرو کند، پاک میشود. زمین خوردن، خیس شدن، خاکی شدن و پاره شدن لباسها ــ تجربههایی که زمانی جزء بدیهیات کودکی بودند ــ امروز اغلب بهعنوان خطر، بینظمی یا بیمبالاتی حذف میشوند.
این نسل، نسلی است که اغلب در آپارتمان متولد میشود؛ روی کفهای صاف، در فضاهای محدود، با نظارت دائمی. کودکی که فرصت نکرده پایش را در چالهای پر از آب بکوبد، روی آسفالت بیفتد، با برف خیس شود یا با خاک آشتی کند. بدنی که از ابتدا با هشدار و کنترل همراه بوده است، نه با کشف و تجربه.
اما پرسش اساسی اینجاست: آیا کودکی که هرگز این تجربهها را نداشته، میتواند فقدانشان را حس کند؟ آیا انسان میتواند دلتنگ چیزی شود که هرگز آن را نشناخته است؟
پاسخ، ساده و در عین حال عمیق است. فقدان همیشه به زبان نمیآید. بسیاری از تجربههای بنیادی کودکی، پیشازبانیاند؛ در حافظه بدن ثبت میشوند، نه در واژهها. کودک شاید نتواند بگوید «دلم میخواست کثیف شوم»، اما بدنش میداند چه چیزی را از دست داده است. این فقدان خود را نه به شکل حسرت آگاهانه، بلکه به صورت اضطراب، وسواس تمیزی، ترس از بینظمی، اجتناب از تماس و ناتوانی در بازی آزاد نشان میدهد.
میل به لمس، به کثیف شدن، به زمین خوردن، یک گرایش فرهنگی یا نوستالژیک نیست؛ بخشی از زیست طبیعی انسان است. کودک با کثیف شدن مرز بدنش را میشناسد، با افتادن اعتماد میسازد، با خاک و آب نسبتش را با جهان تنظیم میکند. وقتی این تجربهها حذف میشوند، پیام نانوشتهای به کودک منتقل میشود: جهان جای خطرناکی است و بدن تو باید دائماً کنترل شود.
در این میان، اضطراب بزرگسالان بهویژه مادران نقشی تعیینکننده دارد. جامعه از مادر انتظار دارد کودک «نماینده خوب» او باشد. لکه روی لباس کودک میتواند بهسرعت به قضاوتی درباره بیتوجهی مادر تبدیل شود. به این ترتیب، تمیزی از یک انتخاب بهداشتی به یک معیار اخلاقی بدل میشود. کودک یاد میگیرد که کثیف شدن فقط ناراحتکننده نیست؛ بلکه نادرست است.
کودک امروز شاید نداند چه چیزی را از دست داده، اما بدنش آن را زندگی میکند. نسلی که همیشه تمیز است، اما اغلب آرام نیست. نسلی که کمتر میافتد، اما بیشتر میترسد. کثیف شدن فقط تماس با خاک نیست؛ نخستین تجربه آزادی بدن در جهان است. و شاید یکی از پنهانترین محرومیتهای کودکی امروز، دقیقاً همین باشد.
به قلم: پروین بابایی
