فستفود محصول جهانی است که سرعت را به ارزش مطلق تبدیل کرده؛ جهانی که در آن زمان باید فشرده شود، بدن باید کارآمد بماند و غذا باید ارزان، فوری و استاندارد باشد. در این منطق، تفاوتهای محلی، فصلها، و حتی خاطرههای غذایی اهمیتی ندارند. غذا از «فرهنگ» به «سوخت» تقلیل مییابد.
در مقابل، اسلو فود از حق انتخاب سخن میگوید: حق اینکه چه میخوریم را خودمان تعیین کنیم، نه زنجیرههای بزرگ تولید و توزیع. این بازپسگیریِ تصمیمگیری، ذاتاً سیاسی است. هر جا که قدرت انتخاب مطرح باشد، سیاست نیز حضور دارد؛ حتی اگر بیصدا و روزمره باشد.
اسلو فود همچنین با منطق سرمایهداری شتابزده در تضاد است. جایی که فستفود سود، سرعت و یکسانسازی را ترویج میکند، اسلو فود بر کندی، تفاوت و پایداری تأکید دارد. این انتخاب، نه یک اعتراض پر سر و صدا، بلکه نوعی مقاومت نرم در برابر جهانی است که میخواهد همهچیز را شبیه هم و سریع مصرفپذیر کند.
بدن انسان نیز در مرکز این تقابل قرار دارد. بدن همیشه میدان سیاست بوده: چه بخوریم، چطور بخوریم، و تا چه حد سالم بمانیم. اسلو فود با این ایده که «بدن ماشین نیست»، در برابر نگاهی میایستد که انسان را صرفاً نیروی کار میبیند. مراقبت از بدن، در این معنا، کنشی فردی اما با پیامدی اجتماعی و سیاسی است.
از سوی دیگر، اسلو فود حافظهٔ جمعی را زنده نگه میدارد؛ دستورهای محلی، بذرهای بومی، روشهای سنتی نگهداری غذا. حذف اینها به معنای یکدستسازی فرهنگی و فراموشی تاریخهای کوچک است. و مقاومت در برابر فراموشی، همواره شکلی از سیاست بوده است.
در ایران، اسلو فود شکلی خاص و خاموش دارد. هنوز خورشتهای زمانبر، آشهای آیینی و مهارتهای قدیمی پختوپز زندهاند، اما اغلب به مناسبتها تبعید شدهاند و زندگی روزمره، زیر فشار اقتصاد و شتاب، به فستفود و غذاهای فوری پناه برده است. با این حال، هر بار که کسی غذای فصلی انتخاب میکند، کمتر مصرف میکند، یا به تولید خانگی و محلی بازمیگردد، ناخواسته در حال اتخاذ یک موضع سیاسی آرام است؛ ایستادن در برابر مصرفگرایی، وابستگی و بیریشگی.
اسلو فود سیاستِ زندگی کردن است؛ سیاستی که نه از تریبون، بلکه از آشپزخانه آغاز میشود و بر سر سفره ادامه پیدا میکند.
به قلم: پروین بابایی
