بازتولید نابرابری درون جنسیت زنانه از مسیر برون‌سپاری کار خانه

برون‌سپاری کار خانگی در ظاهر راهی برای سبک‌تر شدن زندگی زنان شاغل است، اما در عمل می‌تواند به بازتولید نابرابری طبقاتی درون جنسیت زنانه بینجامد؛ رابطه‌ای که در آن پول، به‌تدریج جای احترام را می‌گیرد و کار خانگی به ابزاری برای اعمال قدرت بدل می‌شود.
بازتولید نابرابری درون جنسیت زنانه از مسیر برون‌سپاری کار خانگی

در نگاه نخست، برون‌سپاری کار خانگی به‌نظر راه‌حلی عملی برای زنان شاغل و پرمشغله می‌آید؛ شکلی از تقسیم کار که امکان ادامه فعالیت حرفه‌ای و حفظ نظم زندگی را فراهم می‌کند. اما در لایه‌ای عمیق‌تر، این رابطه اغلب به یکی از مهم‌ترین میدان‌های بازتولید نابرابری طبقاتی درون جنسیت زنانه تبدیل می‌شود؛ جایی که زنان نه در کنار هم، بلکه در دو قطب «بالادست» و «فرودست» بازتعریف می‌شوند.
در این الگو، زن مرفه یا شاغلِ طبقه متوسط به بالا، نه صرفاً کار را برون‌سپاری می‌کند، بلکه ناخواسته وارد رابطه‌ای می‌شود که قدرت اقتصادی را به سلطه نمادین و گاه جسمانی تبدیل می‌کند. پرداخت پول به‌تدریج این تصور را می‌سازد که بدن، زمان و شأن زن کارگر خانگی قابل تملک است. از همین‌جا کم‌ارزش‌سازی کار خانگی آغاز می‌شود؛ کاری که به‌رغم سختی جسمی و نقش حیاتی‌اش در بازتولید زندگی روزمره، به فعالیتی پایین، بی‌مهارت و قابل تحقیر فروکاسته می‌شود.
در بسیاری از روابط کاری خانگی، زن بالادست آگاهانه یا ناآگاهانه خود را محق می‌بیند که دستور بدهد، تحمیل کند و حتی مرزهای کرامت انسانی را نادیده بگیرد. منطق حاکم ساده است: «پول می‌دهم، پس حق دارم.» حقی که گاه به تحقیر کلامی، گاه به تحمیل کارهای فرساینده و گاه به استفاده ابزاری از بدن زن فرودست ختم می‌شود. بدن او به ابزار نظافت، حمل بار، تماس با آلودگی، و فرسودگی دائمی تبدیل می‌شود، بی‌آنکه شأن انسانی‌اش دیده شود.
نکته مهم اینجاست که این رابطه فقط بازتاب اختلاف درآمد نیست، بلکه بازتولید فعال یک دوقطبی زنانه است: زن «خانم خانه»، مدیر، تحصیل‌کرده و محترم در برابر زن «خدمتکار»، نامرئی و قابل فرمان‌دادن.
از سوی دیگر، بسیاری از زنان کارگر خانگی در دل همین سیستم به پذیرش فرودستی وامی‌داشته می‌شوند. تحقیر مداوم، طبیعی جلوه داده می‌شود و احترام طلب کردن به امری غیرعادی بدل می‌گردد. این همان خشونت نمادینی است که به‌تدریج درونی می‌شود: فرد فرودست جایگاه پایین را نه تحمیل‌شده، بلکه بخشی از سرنوشت خود می‌بیند.
در این میان، کم‌ارزش‌سازی کار خانگی نقشی کلیدی دارد. کاری که بدون آن زندگی، عملاً از هم می‌پاشد، به کاری بی‌اهمیت تقلیل داده می‌شود؛ فقط زنانه است، غیررسمی است، و در حوزه خصوصی انجام می‌شود. زن شاغل یا مرفه، برای حفظ احساس برتری نمادین خود، ناخواسته این کار را کوچک می‌کند تا فاصله طبقاتی توجیه‌پذیر شود.
در حالی‌که در واقعیت، آنچه رخ می‌دهد نه رابطه ارباب و خدمتکار، بلکه رابطه دو زن شاغل در دو موقعیت اقتصادی متفاوت است؛ یکی نیروی کار فکری یا اداری می‌فروشد و دیگری نیروی کار خدماتی و جسمی. اما فرهنگ طبقاتی این تفاوت را به سلسله‌مراتب انسانی تبدیل می‌کند.
برون‌سپاری کار خانگی به‌خودی‌خود مسئله‌ساز نیست؛ آنچه مسئله می‌سازد، تبدیل آن به رابطه سلطه است. جایی که پول جای احترام را می‌گیرد و کار مزدی جایگاه انسانی را تعیین می‌کند. در این ساختار، زنان نه متحد یکدیگر، بلکه بازتولیدکننده نابرابری علیه یکدیگر می‌شوند.
تا زمانی که کار خانگی به‌عنوان «کار واقعی» به رسمیت شناخته نشود، تا وقتی شأن انسانی مستقل از نوع شغل تعریف نشود، و تا زمانی که قدرت اقتصادی مجوز سلطه تلقی شود، این چرخه نابرابری درون جنسیت زنانه همچنان بازتولید خواهد شد.
شاید گام نخست، بازاندیشی در همین روابط روزمره باشد: دیدن زن کارگر خانگی نه به‌عنوان ابزار خدمات، بلکه به‌عنوان انسانی برابر که فقط نوع کارش متفاوت است. تغییری کوچک در رفتار، اما عمیق در معنا؛ تغییری که می‌تواند یکی از ریشه‌های پنهان نابرابری را به چالش بکشد.

به قلم: پروین بابایی

پیام آذربایجان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=14876

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: