- سرطان زیر ذرهبین جهان؛ ۴ فوریه و یادآوری یک خطر همگانی
- نخستین قطره چشمی با دوکاربرد تاییدیه گرفت
- المپیاد ورزشی بانوان کارگر آذربایجان شرقی در تبریز
- بهترین راه کاهش استرس در میانسالی
- تاکید مدیرکل امور بانوان استانداری بر توانمندسازی و هویتبخشی به دختران و جوانان
- مدیرعامل جدید باشگاه مس سونگون ورزقان معرفی شد
- بانوی تبریزی که ادبیات را به زبان کودک ترجمه کرد
- افتتاح ۱۶۱ طرح هادی و ۵۲۱۰ مسکن روستایی در آذربایجانشرقی
- زنگ خطر افزایش کلسترول در جوانان
- زندهنامان؛ آیینی برای قدرشناسی و پاسداشت دانایی
سرویس خبری دلنوشته

چقدر خستهایم
چقدر خستهایم…

به نام پروردگار حورای قدسیه
قطعا هیچ یک ازما نمیتوانیم گلوله برفی که از دوستان و همسالانمان خوردهایم…

آن روزهایی که کتاب جادو بود
روز کتابخوانی است و من ناگهان به روزهایی برمیگردم که عاشقانهترین دلبستگیام در زندگی «کتاب» بود…

حیدربابای شهریار؛ روایتی از هویت و درنگی بر عشق
در میان شاهکارهای ادبیات معاصر ایران، شعر «حیدربابا» سیدمحمدحسین شهریار جایگاهی منحصربهفرد دارد؛ شعری که نه تنها در دل آذربایجان، بلکه در سراسر ایران، از خانههای روستایی تا سالنهای دانشگاهی، از مراسم عزاداری تا جشنهای نوروزی، خوانده و بازخوانی میشود. این اثر، فراتر از یک منظومه عاشقانه یا عرفانی، یک پدیده فرهنگیاجتماعی است که ریشه در هویت جمعی، حافظه تاریخی و احساسات عمیق انسانی دارد. شهریار در «حیدربابا» نه تنها شاعر است، بلکه مردمنگار، تاریخنگار احساسات، و صدای خفتهی نسلها است. صدایی که از دل خاک، از زیر باران کوهستان، از میان اشک مادران و خندهی کودکان بیگناه بلند میشود تا به ما یادآوری کند: انسان، پیش از هر چیز، انسان است.

آغاز همکاری با آقای شفایی و بازی ایران و چین
شهریور ۱۳۷۶ بود، بعد از گرفتن دیپلم و مشخص شدن قبولیم در دانشگاه، در میدان ساعت آقای شفایی رو دیدم،مرحوم شفایی را من از سالها قبل می شناختم.

اگر میدانستم جنگ خواهد شد
جنگ دردهایمان را بزرگتر میکند…

لحظهای به روز روشنم بیا!
ای که نمیدانم کهای؟ کجا؟
ای سراسر نور و دریا!
یک شب بیا، سرزده در بزن…

یادمان نرود…
گاهی باید پشت سرمان را نگاه کنیم و اسامی کسانی را که گلهایی سر راهمان کاشتند نیم نگاهی بکنیم و قدردان محبتهایی که از سر بیریایی نثارمان نمودند باشیم…

باران میبارد تا…
باران میبارد تا سیراب کند رودخانهها و دریاها را…

نوشتن، بهانهای برای گفتن از دل
نوشتن…
خواندن…
شعر…
بهانه خوبی است برای بیان حرفهایم…
