تازه ترین اخبار :
- یک خبر داغ برای روزهای سرد
- روزنامه پیامآذربایجان شماره 2839
- روزنامه پیامآذربایجان شماره 2838
- روزنامه پیامآذربایجان شماره 2837
- حامد عاطفیفر رفت، اما نامش هنوز میان همکارانش نفس میکشد
- رئیس سازمان خبر داد توسعه زنجیره خدمات درمان ناباروری و ژنتیک در جهاددانشگاهی آذربایجان شرقی
- «ماشینسازی» را به «اهلش» بسپارید؛ اما اهلِ صنعت یا اهلِ معامله؟
- خبرنگار؛ معمارِ معنا در عصرِ فروپاشی حقیقت
- روزنامه پیامآذربایجان شماره 2836
- مطالبهگری برای خویشتن؛ حقِ فراموششدهی خبرنگاران
سرویس خبری دلنوشته

اگر میدانستم جنگ خواهد شد
جنگ دردهایمان را بزرگتر میکند…

لحظهای به روز روشنم بیا!
ای که نمیدانم کهای؟ کجا؟
ای سراسر نور و دریا!
یک شب بیا، سرزده در بزن…

یادمان نرود…
گاهی باید پشت سرمان را نگاه کنیم و اسامی کسانی را که گلهایی سر راهمان کاشتند نیم نگاهی بکنیم و قدردان محبتهایی که از سر بیریایی نثارمان نمودند باشیم…

باران میبارد تا…
باران میبارد تا سیراب کند رودخانهها و دریاها را…

نوشتن، بهانهای برای گفتن از دل
نوشتن…
خواندن…
شعر…
بهانه خوبی است برای بیان حرفهایم…

درس از طبیعت
از طبیعت همیشه درس زندگی یاد گرفتهام …

به گمانم خدا عاشقم بود
نقطه ای که رسیدهام از تلاشهای خودم بود و لطف و همراهی یگانه معبودم که همیشه حواسش به من بود…

بدرود اسفند پرشور
اصلا اسفند ماه عجیبی است؛ پر سر و صداترین ماه سال …

نقاشی میخواست چه بگوید؟
سپیدارهای بلند نزدیک صبح رنگ خاکستری گونهتری داشتند و گاه تنهها آبی نرمی مینمود. صدای خش خش برگها تا کنار درب آتلیه موسیقیای بود که متوجهام میکرد…
