پیام شرکت گاز استان که توصیه به تهیه سوخت دوم کرده، از هر طرف که میخوانمش، ابعاد تازهای از اوضاع را برایم آشکار میکند.
اولاً جای شکر دارد که به جای پیشبینی زمستان سخت برای اروپا، این بار حداقل یک نفر پیدا شده که قبول مسئولیت کند و این زمستان را شتری ببیند که میتواند بر در خانه هر کسی، حتی خود ما بخوابد. این بار هم، آنچنان که شواهد نشان میدهد، گویا قرار است آن شتر بار و بندیلش را همینجا زمین بگذارد و زمستانی را هم مهمان این دور و برها باشد. مخصوصا اینکه از چند ماه پیش، هواشناسی پیش بینی زمستان سرد و پربرفی را برای کشور ما نوید داده است! این وعده پرآبی، می تواند در کنار خود، نغمه نگران کننده کمبود سوخت و گاز را برای مردم ایران و به ویژه مناطق سردسیر آذربایجان کوک کند.
اصلاً همین که یک ماه و اندی مانده به پاییز، این هشدار برای مصرفکننده صادر شده، خود اتفاقی نو و البته قابل اهمیت است. خوب است که این توصیه به آغاز فصل سرما موکول نشده تا ناگهان در یک روز سرد، با قطع شدن گاز، لرزهای دوچندان بر جانمان بیفتد و دستمان در حنا بماند که در آن سرما کجا باید دنبال سوخت بگردیم.
بهخصوص ما که در کسوت روزنامه و نشریه، بلبل غزلخوان مملکتیم و به هر حال، در هنگام جیکجیک مستانمان، همیشه باید فکر زمستان هم باشیم.
باری، حالا که خبر را پیش از آنکه خیلی دیر شود به گوشمان رساندهاند، باید بیفتیم دنبال سوخت دوم. اما اینکه سوخت دوم را از کجا بیاوریم، خودش داستان دیگری است. هرچند برای ما که خاطرات صف نفت و پر کردن تانکرهای بزرگ هنوز رنگ و بوی نوستالژی دارد، این کارها چندان هم عجیب و غریب نیست، اما مسئله اینجاست که اگر گزینه سوخت دوم نفت است، نفت را از کجا بیاوریم؟
سالهاست بساط حملونقل نفت هم برچیده شده و گیریم نفت هم پیدا شد؛ کجا ذخیرهاش کنیم؟ کجا بسوزانیمش؟
برویم سراغ گزینه بعدی؛ مثلاً جمع کردن هیزم و سوختهای حیوانی به سبک قدیم روستاها. ظاهراً کمی سرگرمکننده به نظر میرسد. چای داغ با بوی هیزم وسط زمستان؛ چقدر فانتزی!
اما آیا داخل دفتر روزنامه میشود اجاق هیزمی روشن کرد؟ هیزم و زغال را کجا انبار کنیم؟
تا اینجا گزینه دیگری به فکرم نمیرسد و چون شرکت گاز فقط از «سوخت» نام برده، عجالتاً به فکر استفاده از انرژی خورشیدی یا برق هم نمیافتم؛ چه اساساً زمستان آنقدرها هم آفتابش رمق ندارد و برق هم که تکلیفش تابستان و زمستان روشن است و اتفاقاً پیشکسوت کمبود و ناترازی همین شرکت برق است. تازگیها هم به نظر میرسد اداره گاز عزم کرده تا به همان راه برود.
اگر همه اینها را کنار هم بگذاریم و هشدار اداره گاز را هم جدی بگیریم، احتمالاً سادهترین و محتملترین راه این است که در دفتر روزنامه را ببندیم و فعالیت را متوقف کنیم؛ چون تهیه سوخت دوم، آنطور که شرکت گاز در چند کلمه خلاصه کرده، ظاهراً چندان هم کار سادهای نیست.
البته یک راه دیگر هم هست. اگر سوخت دوم پیدا نشد، لابد باید خود روزنامه را هم بهعنوان سوخت دوم در نظر بگیریم؛ از تولید به مصرف! این هم در نوع خودش نوستالژی و فانتزی تازهای دارد که آدم را یاد دخترک کبریت فروش میاندازد. اصلا شاید شرکت گاز هم خواسته با این توصیه نوستالژیهایمان را زنده کند و در روزهای سخت زمستان کمی به تخیلمان میدان بدهد تا کمتر سرمای زمستان را احساس کنیم.
اما یک سوال: آنهایی که محصولشان قابلیت تبدیل شدن به سوخت ندارد، تکلیفشان چیست؟
مشاغلی مثل: دلالان ارز و طلا، فیلترشکن فروش ها، تراستی ها و حتی مدیران همیشه مدیر و چسبیده به صندلی های ریاستی !!
پروین بابایی
