در دورههای بحرانی، تولید محتوا بهطور طبیعی افزایش پیدا میکند. جامعهای که با نااطمینانی، تعلیق و ابهام روبهروست، بیش از هر زمان دیگری به تحلیل، تفسیر و توضیح نیاز دارد. در چنین شرایطی، رسانههای جمعی، بهویژه شبکههای ماهوارهای و پلتفرمهایی مانند یوتیوب به کانون اصلی این تولید معنا تبدیل میشوند؛ نه فقط به دلیل رسالت اطلاعرسانی، بلکه به این دلیل ساده که مخاطب وجود دارد.
واقعیت این است که بخشی از این محتواها میتوانند آگاهیبخش باشند؛ زوایایی از مسائل را روشن کنند، صداهای متکثر را به میدان بیاورند و حتی به فهم دقیقتر شرایط کمک کنند. انکار این نقش، نادیدهگرفتن کارکرد مثبت رسانه در وضعیتهای بحرانی است.
اما همزمان، پدیده دیگری نیز در حال شکلگیری است: آنچه میتوان از آن با عنوان اقتصاد اضطراب یاد کرد.
در وضعیتهای بحرانی، اضطراب جمعی به یکی از مهمترین منابع جلب توجه تبدیل میشود. محتوایی که حس فوریت، خطر یا آینده نامعلوم را برجسته میکند، شانس بیشتری برای دیدهشدن دارد. الگوریتمها نیز بیآنکه داوری ارزشی داشته باشند به این نوع محتوا پاداش میدهند، چرا که واکنش بیشتری تولید میکند: تماشا، بحث، بازنشر. در این فضا، مرز میان اطلاعرسانی و تحریک هیجانی باریک میشود.
یکی از نشانههای اقتصاد اضطراب، افزایش ناگهانی تعداد کارشناسان است. تحلیل دیگر فقط به حوزه تخصصی محدود نمیماند؛ دامنه آن به روانشناسان، متخصصان حوزههای نامرتبط، چهرههای رسانهای و حتی افرادی خارج از چارچوبهای علمی گسترش پیدا میکند. مسئله لزوماً سوءنیت نیست، بلکه تقاضای بالای مخاطب برای تفسیر است.
در چنین شرایطی، قاطعیت و سرعت بیان گاهی جای دقت و احتیاط را میگیرد. روایتهایی که ساده، قطعی و پیشبینیمحور هستند، بیشتر دیده میشوند، حتی اگر پیچیدگی واقعیت را حذف کرده باشند.
نکته مهم اینجاست که این محتواها چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، بر اضطراب جمعی دست میگذارند. مخاطب در وضعیت هشدار باقی میماند: مدام در حال دنبالکردن، مقایسهکردن و منتظر ماندن برای تحلیل بعدی.
به این ترتیب، این رسانهها فقط اضطراب را بازتاب نمیدهند؛ بلکه آن را وارد چرخهای از مصرف و بازتولید میکنند. اضطراب، بهجای آنکه کاهش یابد، به سوخت گردش محتوا تبدیل میشود.
همه این محتواها را نمیتوان یکدست و یکسان دید. تفاوت مهمی وجود دارد میان تحلیلی که میکوشد فهم را افزایش دهد و محتوایی که مخاطب را در وضعیت تعلیق و هشدار دائمی نگه میدارد. تشخیص این مرز، بیش از هر زمان دیگری به مسئولیت مخاطب و تولیدکننده محتوا گره خورده است.
اقتصاد اضطراب محصول همزمانِ بحران اجتماعی و منطق رسانهای عصر توجه است. در چنین فضایی، نگرانی جمعی به منبعی برای تولید محتوا تبدیل میشود؛ محتوایی که میتواند هم روشنگر باشد و هم فرساینده.
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که «چه کسی درست میگوید؟» بلکه این باشد: کدام محتوا به فهم کمک میکند و کدام فقط اضطراب را طولانیتر میکند؟
به قلم: پروین بابایی
