در شرایطی که آینده نامطمئن و تغییرات پرشتاب، هر روز انسانها را وادار به انطباق سریع میکند، مشاهده میشود که مردم در مواجهه با هر نشانهای از بحران، به شکل ناگهانی دست به خرید و انبار کردن کالاهای اساسی میزنند. این واکنش نه صرفاً ناشی از نگرانی منطقی، بلکه ترکیبی از حافظه تاریخی، نیاز به کنترل و جستجوی معناست.
خرید و انبار کردن، در بسیاری از موارد، تنها کنش در دسترس است. وقتی فرد نقشی در تصمیمهای کلان ندارد و آینده روشن نیست، مصرف و ذخیره کردن کالاهای ضروری به او حس میدهد که دست کم برای خود و خانواده کاری انجام داده است. این احساس «کنترل بر زندگی»، حتی اگر عقلانی نباشد، آرامبخش است.
بازار نیز با روان جمعی مردم همنوا میشود؛ کمبود نسبی کالا یا شایعهای ساده کافی است تا تقاضا افزایش یابد و کالا کمیاب شود. این چرخه، هم نیاز روانی انسان به اقدام در بحران را تقویت میکند و هم فضای هیجانی جامعه را گرم نگه میدارد.
در این میان، بخش قابل توجهی از جامعه حتی از هیجان و روایت دراماتیک بحران لذت میبرد. همانطور که تجربه نشان میدهد، وقتی بحران واقعی رخ نمیدهد، نوعی سرخوردگی نیز پدید میآید؛ چرا که تمام انرژی روانی صرف شده و دستاورد ملموسی از آن باقی نمانده است. این سرخوردگی، بهویژه در کسانی که هویت خود را در پیشبینی و دوراندیشی مییابند، پررنگتر است. این احساس نشان میدهد که خرید اضطراری بیش از یک اقدام اقتصادی، کنشی روانی و روایی است؛ راهی برای ایجاد معنا، هیجان و حس آمادگی در زندگی پرشتاب و نامطمئن امروز.
در نهایت، آنچه این رفتار را شکل میدهد، ترکیبی است از خاطره جمعی، اضطراب از آینده، کمبود معنا و نیاز به هیجان. خرید اضطراری، فراتر از ذخیره کالا، بیانگر واکنشی انسانی به شرایطی است که کنترل مستقیم بر آن ممکن نیست و روایت و هیجان، جایگزین معنا و امنیت پایدار میشوند.
به قلم: پروین بابایی
