نماد «شیر و خورشید» حاصل یک فرآیند تدریجی و چندلایه است که از دو نماد بسیار کهن آغاز شد: شیر، تجسم قدرت زمینی و اقتدار شاهانه، و خورشید، سرچشمه نور، نظم و مشروعیت کیهانی. این دو نماد در طول قرنها جداگانه وجود داشتند و تنها در دورههای میانه در ایران به شکل ترکیبی واحد و هویتی منسجم درآمدند.
شیر: قدرت، اقتدار و مهار طبیعت
در تمدنهای باستانی بینالنهرین، بهویژه در دوره امپراتوری آشور، شیر نماد قدرت و سلطنت بود. صحنههای شکار شیر که بر دیوار کاخها نقش میبست، صرفاً نمایش شجاعت نبود؛ بلکه بیانی از توانایی شاه در مهار آشوب و برقرار کردن نظم به شمار میرفت. این معنا از طریق پیوندهای فرهنگی و جغرافیایی به قلمرو مادها نیز راه یافت و در دوره امپراتوری هخامنشی تثبیت شد. در نقشبرجستههای تخت جمشید، صحنه مشهور «شیر و گاو»، هرچند ممکن است تفسیرهای نجومی یا اسطورهای داشته باشد، نشان میدهد که شیر در ذهنیت ایرانی نماد قدرتی است که باید در خدمت نظم و عدالت قرار گیرد. در دوره امپراتوری ساسانی نیز همین معنا ادامه یافت و شاه با شکار شیر، فرّه ایزدی و مشروعیت الهی خود را به نمایش میگذاشت.
خورشید: نور، نظم و مشروعیت کیهانی
خورشید نیز از دیرباز نمادی بنیادی در تمدنهای کهن بوده است. در بینالنهرین، خدای خورشید، شمش، نگهبان عدالت و ناظر حقیقت بود؛ زیرا خورشید همهچیز را میبیند و هیچ چیز از نور آن پنهان نمیماند. این معنا در فرهنگ ایرانی با سنت زرتشتی و آیین مهرپرستی ادامه یافت: نور نماد نظم و حقیقت بود و خورشید به عنوان بازتابدهنده عدالت و نگهبان پیمان شناخته میشد. از این رو، شاهانی که حکومتشان مشروعیت میخواست، باید بازتابی از این نور باشند و اقتدار خود را در سایه نظم کیهانی تثبیت میکردند.
لایه نجومی؛ خورشید در برج اسد
نظام دوازدهبرجی منطقهالبروج، که ابتدا در بابل شکل گرفت و بعداً در جهان هلنیستی تکمیل شد، زمینه نظری پیوند شیر و خورشید را فراهم کرد. در این نظام، برج اسد با شیر مشخص میشود و خورشید فرمانروای آن برج است. در طالعبینی سنتی، خورشید در برج اسد در «خانه اصلی» خود قرار دارد، یعنی در کاملترین و نیرومندترین وضعیت. این پیوند نجومی بعدها در آثار اسلامی، مانند کتاب صور الکواکب الثابته اثر عبدالرحمن صوفی، تثبیت تصویری یافت و از قرون ۱۲ تا ۱۴ میلادی، تصویر شیر و خورشید بهصورت واضح در نسخههای نجومی دیده میشود. در این مرحله، ترکیب هنوز معناهای سیاسی نداشت و بیشتر علمی و کیهانی بود.
تبدیل به نماد سیاسی و مشروعیتبخش
تحول اساسی در دوره ایلخانان رخ داد؛ با تأسیس رصدخانه مراغه توسط خواجه نصیرالدین طوسی، نجوم به شکل نظاممند در ایران توسعه یافت و نمادهای زودیاکی استاندارد شدند. این زمینه، اجازه داد تا شیر و خورشید از یک تصویر علمی، وارد هنر و نمادهای حکومتی شوند، مانند سکهها، ظروف فلزی و نقاشیهای نسخههای خطی.
از اواخر تیموری و بهویژه در دوره سلسله صفوی، شیر و خورشید معنای سیاسی روشنی یافتند. این نماد اکنون سه لایه معنایی را با هم ترکیب میکرد: معناهای نجومی (خورشید در برج اسد)، معناهای دینی–شیعی (شیر بهعنوان اشاره به امام علی)، و معناهای سلطنتی–سیاسی. شاه از دیرباز در ایران، خود را دارنده فرّه ایزدی یا بعدها «ظلالله» میدانست، یعنی بازتابدهنده نور الهی و نظم کیهانی بر زمین. شیر و خورشید به او اجازه میدادند مشروعیت خود را بهطور نمادین نشان دهد: خورشید نور الهی و نظم کیهانی را نشان میداد و شیر قدرت و اقتدار زمینی او را، که با نور مشروعیت یافته بود.
در دوره سلسله قاجار، این نشان بهطور رسمی بر پرچم ملی تثبیت شد و در دوره دودمان پهلوی نیز با تأکید بر ریشههای ملی و پیشااسلامی، حفظ و بازتفسیر شد.
پیوند کیهان، اخلاق و اقتدار
سیر تاریخی و معنایی شیر و خورشید نشان میدهد که این نماد از دو مسیر آغاز شده است: یکی از طبیعت و سیاست، و دیگری از آسمان و اخلاق. نجوم و طالعبینی مسیر این دو را به هم پیوند زد و فرهنگ ایرانی آن را به زبان سیاسی و هویتی بدل کرد. به این ترتیب، شیر و خورشید به مظهری از این ایده تبدیل شدند که اقتدار زمینی تنها هنگامی مشروع و پایدار است که از نور و نظم کیهانی سرچشمه بگیرد. همین پیوند عمیق میان کیهان، اخلاق و سیاست است که سبب شد این نماد قرنها پایدار بماند و یکی از ماندگارترین نشانهای تاریخ ایران باشد.
به قلم: پروین بابایی
