انسان موجودی است که توانایی منحصر به فردی در آفرینش دارد. هر چیزی که میتواند بسازد، نشانه ظرفیت وجودی و امکانهای اوست. وفاداری به این امکانها، یعنی به کارگیری تواناییهای خود برای خلق، نمودار وفاداری به امکانهای وجودی انسان است. تولید کالا، نوشتن، طراحی، آشپزی یا حتی باغبانی، همگی تجلیهای این وفاداریاند. خلق و آفرینش، حتی اگر مصرف آن محدود باشد، ارزشمند است و خود یک تجربه وجودی است.
اما خلق بدون مصرف کامل نیست. مصرف، تنها به معنای خرید یا استفاده مادی نیست؛ مصرف تجربه لذت، بهرهمندی، زیبایی و تجربه دستاوردهای خلاقانه انسان است. وقتی چیزی را مصرف میکنیم، در واقع ارزش آن را میفهمیم و معنای خلق را تجربه میکنیم. مصرف، چرخه خلق را تکمیل میکند و بدون آن، آفرینش ممکن است ناقص یا بیمعنا شود.
برای حفظ تعادل، خلق و مصرف باید در توازن باشند. خلق بدون مصرف میتواند به تولید بیهدف یا انباشتن منجر شود، و مصرف بدون خلق ممکن است به افراط و تولید نیازهای مصنوعی بیانجامد. مصرف آگاهانه، تجربه بهرهمندی و لذت است بدون از بین بردن ارزش خلق. توازن میان خلق و مصرف، یعنی انسان همواره از ظرفیتهای خود برای خلق استفاده کند و همزمان از لذت و بهرهمندی حاصل از آن بهره ببرد، بدون اینکه در دام مصرفگرایی یا تولید بیهدف بیفتد.
این فلسفه، پرسشهای مهمی را مطرح میکند: آیا انسان موظف است هر آنچه امکان تولید دارد، بسازد؟ پاسخ در وفاداری به امکانها نهفته است، اما نه به قیمت مصرفگرایی یا از بین بردن معنا. آیا مصرف محدودیت دارد؟ بله؛ مصرف محدود به نیاز واقعی و تجربه لذت است. و خلق بدون مصرف چه معنایی دارد؟ ارزش وجودی را نشان میدهد، اما تجربه و معنا را کامل نمیکند.
در نهایت، فلسفه خلق و مصرف، چرخهای است که وفاداری به تواناییهای انسان، بهرهمندی از تجربه و حفظ معنا را در خود دارد؛ چرخهای که هم خلق و هم مصرف را به یکدیگر پیوند میدهد و مسیر زندگی انسانی را به سوی توازن و معنا هدایت میکند.
به قلم: پروین بابایی
