جامعه انسانی برای حفظ پایداری و تعادل نیازمند ارتباط مستمر میان طبقات مختلف و جریان آزاد نقد و آموزش است. در این میان، طبقه نخبه نقش حیاتی دارد؛ آنها پلی هستند میان دانش، تحلیل و کنش اجتماعی. نخبگان میتوانند با انتقال تحلیل و فهم دقیق مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، از واکنشهای سطحی، هیجانی و تقلیدی جلوگیری کنند. آنها با نقد مستمر حاکمیت و روشن کردن مسیرهای منطقی، ضمن هدایت تصمیمگیریها، جامعه را در مسیر عقلانی و مؤثر حفظ میکنند.
بدون حضور نخبگان مستقل، مردم ناچارند بر اساس سطح محدود آگاهی خود عمل کنند. در چنین شرایطی، اعتراضات و کنشهای اجتماعی اغلب نمادین، تقلیدی یا هیجانی خواهد بود و اثرگذاری آنها محدود میماند. به همین دلیل نقش نخبگان تنها محدود به تحلیل نیست؛ آنها وظیفهای دوگانه دارند: نخست، نقد حاکمیت و ارائه تحلیلهای مستدل برای اصلاح مسیرها و جلوگیری از تصمیمات نادرست، و دوم، آموزش جامعه و ارتقای ظرفیت تحلیل افراد. این تعامل حلقهای پویا ایجاد میکند که تعادل اجتماعی و پایداری نظام را تقویت میکند.
وقتی نخبگان محدود یا سرکوب شوند، مردم ناچار به واکنش در سطح پایین میشوند. اعتراضات و کنشها در چنین شرایطی غالباً سطحی، تقلیدی و کماثر هستند و در نتیجه تعادل اجتماعی به هم میخورد و سلامت و پایداری جامعه تهدید میشود.
میتوان گفت نخبگان نه تنها سرمایه فکری جامعهاند، بلکه ستون اصلی تعادل و پایداری اجتماعی نیز محسوب میشوند. حضور آنها جامعه را قادر میسازد تا میان کنش عقلانی و آموزش جمعی و کنش هیجانی و تقلیدی تعادل برقرار کند. فقدان یا محدودیت نخبگان، جامعه را به واکنشهای سطحی یا منفعلانه سوق میدهد و نظم اجتماعی را با خطر جدی مواجه میکند.
در نهایت، میتوان نتیجه گرفت که حضور نخبگان مستقل و فعال، حیاتیترین عامل در ایجاد جامعهای پایدار و هوشمند است و جامعه بدون آن، یا گرفتار هیجانهای کوتاهمدت و تقلید میشود یا در انتظار راهنمایی دیگران باقی میماند.
به قلم: پروین بابایی
