پس از ۲۳ سال، بالاخره نام یک زن دوباره در ترکیب هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی دیده شد؛ سمیه رفیعی، نماینده تهران توانست بهعنوان عضو هیئترئیسه انتخاب شود. اتفاقی که از مجلس هفتم تاکنون سابقه نداشت و در تمام این سالها، جای زنان در یکی از مهمترین حلقههای مدیریتی پارلمان خالی مانده بود.
آنچه بیش از انتخاب یک نماینده زن به عنوان هیئت رییسه مجلس جلب توجه میکند، عدد «۲۳ سال» است؛ عددی که بازتاب یک عقبماندگی مزمن است. در ایران، آنقدر این اتفاق نادر بوده است که حالا از آن بهعنوان یک رخداد تاریخی یاد میشود. واقعیت این است که وقتی بعد از ۲۳ سال تنها یک زن به هیئترئیسه راه پیدا میکند، یادآور عمق مقاومتی است که سالها در برابر حضور زنان در سطوح بالای تصمیمگیری وجود داشته است. اینکه در سال ۱۴۰۵ هنوز مجبوریم درباره اولین زن عضو هیئت رییسه بعد از ۲۳ سال حرف بزنیم، بیشتر از آنکه امیدبخش باشد، تلخ است چراکه نشان میدهد مسیر عادیسازی حضور زنان در قدرت نهتنها کند، بلکه عملاً متوقف مانده بود.
در بسیاری از کشورها بحث امروز درباره تعداد زنان در رأس قدرت یا کیفیت اثرگذاری آنهاست، اما ما هنوز در مرحله اثبات «حق حضور» ماندهایم. شاید انتخاب یک زن در هیئترئیسه مجلس اتفاق مثبتی باشد، اما نباید اجازه داد این خبر، واقعیت بزرگتر را پنهان کند؛ اینکه ۲۳ سال طول کشیده تا ساختاری سیاسی مجلس تنها یک صندلی ریاست را به زنی بسپارد، و این بیش از هر چیز نشانه فقر مشارکت سیاسی زنان در ساختار رسمی کشور است؛ فقرِ مزمنی که با یک انتخاب درمان نمیشود. در کشوری که بیش از نیمی از جمعیتش را زنان تشکیل میدهند و سهم قابل توجهی از تحصیلات عالی، مدیریتهای میانی و فعالیتهای اجتماعی را برعهده دارند، تبدیل شدن عضویت یک زن در هیئترئیسه به «خبر ویژه»، خود نشانه عمق عقبماندگی در حوزه مشارکت سیاسی زنان است.
مسئله فقط یک کرسی نیست؛ مسئله نگاه ساختاری به حضور زنان در قدرت است. طی دو دهه گذشته، زنان در مجلس حضور داشتهاند، سخن گفتهاند، طرح دادهاند و حتی در برخی حوزهها اثرگذار بودهاند، اما در زمان تقسیم قدرت واقعی، همواره از حلقههای اصلی تصمیمگیری دور ماندهاند. هیئترئیسه مجلس فقط یک جایگاه تشریفاتی نیست؛ این نهاد در تعیین دستور جلسات، مدیریت تنشها، اولویتبندی طرحها و شکلدهی به فضای سیاسی مجلس نقش مستقیم دارد. غیبت ۲۳ ساله زنان در چنین جایگاهی یعنی حذف سیستماتیک از مرکز ثقل قدرت.
از سوی دیگر، این اتفاق زمانی معنا پیدا میکند که به یک روند پایدار تبدیل شود، نه یک رخداد مقطعی برای ثبت در تیتر رسانهها. اگر قرار باشد حضور زنان همچنان محدود شود، نمیتوان از پیشرفت سخن گفت. پیشرفت زمانی رخ میدهد که حضور زنان در سطوح بالای سیاست، به امری عادی و بدیهی تبدیل شود؛ نه سوژهای برای شگفتی. نکته مهمتر این است که جامعه ایران سالهاست از ساختار سیاسی جلوتر حرکت کرده است. زنان ایرانی در دانشگاه، اقتصاد، رسانه، هنر و حتی مدیریت شهری، حضور پررنگ و تثبیتشدهای دارند، اما سیاست رسمی هنوز با تأخیر زیاد در حال پذیرش این واقعیت اجتماعی است. به همین دلیل، انتخاب یک زن در هیئترئیسه بیش از آنکه نشانه سرعت تغییر باشد، یادآور عقب ماندگی از جامعه جهانی در دنیای معاصر است.
بهاره موفقی
