پدر، مهربانترین سایهبان زندگی ما بود. دانشی بود بیکران که در گسترهی تاریخ میدرخشید، و قلبی که وسعتش چون دریا بود.
چگونه میتوانیم در سوگ او سخن بگوییم، وقتی هر واژهای در برابر عظمت مهرش رنگ میبازد؟ بينش او همواره چراغ روشنیبخش دلهایمان بود، لبخند او آرامبخش روح و روانمان و دانش او راهنماي طالبان علم و معرفت. او تاریخ را نهفقط در کتابها، که در لحظهلحظهی زندگیاش نوشت و در هر گام، ردی از حکمت و خرد بر جای گذاشت.
پدر، تنها نامی در میان صفحات تاریخ نبود، بلکه خود تاریخی بود که حوادث و وقايع پر شور و حالش در دفتر زندگي فردفرد ما جاي دارد. دست یاریاش همواره در کنار نیازمندان بود و لبخند مهربانش بر لبان دوستان و دوستداران. چه شبهایی که در کنار کتابهایش مینشست، غرق در صفحات کهن، در جستجوی حقیقتی که زندگیاش را به آن پیوند زده بود.
اکنون که دیگر صدای گامهایش در خانه نمیپیچد و نگاه مهربانش بر ما نمیتابد، تنها یاد و خاطرهاش در جانمان جاری است. آسوده بخواب، ای تکیهگاه بیهمتای ما، که مهرت تا همیشه در دلهایمان حک شده است.
تو در قلب این جهان زنده خواهی ماند، در میان صفحات کتابهایی که خواندی، در اندیشههایی که پروراندی، و در دلهایی که به نور دانشت روشن کردی.
روحت در آرامش ابدی باد.
به قلم: مهرداد برادران شکوهی
