راست جدید آمریکا و پرسمان نوین «مردانگی»

بحث درباره مردانگی در آمریکا دیگر صرفاً یک مناقشه فرهنگی یا جنسیتی نیست؛ بلکه به بازتعریف هویت اجتماعی و سیاسی این کشور گره خورده است. این یادداشت نشان می‌دهد چگونه اضطراب نسبت به جایگاه مردان، به یکی از نشانه‌های تحولات عمیق‌تر در نظم اجتماعی و سیاسی آمریکا تبدیل شده است.
راست جدید آمریکا و پرسمان نوین «مردانگی»

مسئله «مردانگی» (masculinity) در آمریکا، امروز دیگر در سطح یک بحث فرهنگی یا حتی یک نزاع ایدئولوژیکِ ساده میان راست و چپ، موافقان و مخالفان فمینیسم، نیست. آنچه در ظاهر به شکل جدل‌هایی درباره خانواده، جنسیت یا هویت دیده می‌شود، در عمق خود، نوعی بازچینشِ آرام اما پیوسته «تخیل اجتماعی» ریشه‌دار در یک جامعه بزرگ است؛ بازچینشی که نمی‌توان آن را جدا از موقعیت جهانی ایالات متحده فهم کرد. در این بین، مقاله اخیر هلن لویس در نشریه The Atlantic، با دو عنوان «مردانی که نمی‌خواهند زنان رأی دهند» و «مردانی که از زنان می‌ترسند»، نه یک گزارشِ ژورنالیستیِ مترادف، بلکه نشانه‌ای از گُسلی است که در زیر پوست این جامعه در جریان است.
در سال 2024، بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، برغم پرونده‌های سنگین زن‌ستیزی و مردسالاری و جرائم وی در این زمینه، برای بسیاری نه یک رخدادِ استثنایی، بلکه تبلورِ روندی طولانی‌تر به حساب می‌آمد. در این روند، مرزهای اجماعِ پساجنگ سرد فرسوده شده و جای خود را به نوعی پراکندگی در فهمِ «خودِ اجتماعی» داده‌اند. ترامپ در اینجا بیش از آنکه علت باشد، یک  معلول و یک «نشانه» است؛ نشانه‌ای مبنی بر واهمه و ترسی که در مردان سفید‌پوست در از دست رفتن «مردانگی»شان وجود دارد. چیزی در سطح زیرینِ نظم اجتماعی در حال جابه‌جایی است، بی‌آنکه هنوز زبانی دقیق برای توصیفش شکل گرفته باشد.
در این جابه‌جایی، بخشی از راستِ جمهوری‌خواه -به‌ویژه مردان سفیدپوست از طبقات اقتصادی پایین و اوانجلیست‌ها- به سوی نوعی بازگشت خیالین به گذشته‌ای حرکت می‌کنند که باور دارند در آن، مردان «قدرتمند» و «نانآور» خانواده بودند. اما این گذشته، کمتر تاریخی است و بیشتر به یک «ساختارِ حافظه‌ایِ بازسازی‌شده» می‌ماند؛ گذشته‌ای که در آن نقش‌ها روشن‌تر، سلسله‌مراتب‌ها «طبیعی» و «مردانگی» با نوعی بداهتِ اجتماعی همراه بود که امروز دیگر رخت بربسته است. برای این گروه، تحولاتِ چند دهه‌ی اخیر—از حضورِ زنان در بازار کار تا تکثر اشکالِ هویتِ جنسی که دیگر خود را پنهان نمی‌کنند—نه یک تحولِ پویا، بلکه نشانه‌ی یک «نقص» یا «انحراف» تجربه می‌شود. در اینجا، مردانگی نه یک موقعیت تاریخی، که به «حسی ازدست‌رفته» بدل شده است؛ چیزی که باید بازگردانده شود، حتی اگر ندانند دقیقاً چه بوده است.
و اینجا دقیقاً نقطه‌ای است که تحلیلِ این وضعیت، برای ما در ایران نیز واجد اهمیت می‌شود. چرا که وقتی از «بحرانِ معنا» در دنیای غرب سخن می‌گوییم، با آینه‌ای روبرو هستیم که نشان می‌دهد چگونه جوامع در حالِ گذار، در مواجهه با ناامنی‌هایِ جهانی، به دامِ «اسطوره‌سازی از گذشته» می‌افتند. ما در ایران، خود درگیری‌های عمیقی با پرسشِ هویت و سنت داشته‌ایم؛ بنابراین، این اضطرابِ مدرنِ غربی برای مخاطب ایرانی، غریبه نیست؛ بلکه تجربه‌ای است که از زاویه‌ای دیگر، در حال بازتولیدِ جهانی است.
در گفتمان جدیدی که ظاهرا در حال منسجم کردن هرچه بیشتر راست آمریکا است ما چهره‌هایی مانند پیت هگست در فضای نظامی–سیاسی، تا داگلاس ویلسون در حوزه مذهبی، و شبکه‌ای از کنشگران دیجیتال، را می‌بینیم که همگی در حال بازتولیدِ تخیلی مشترک هستند: تخیلِ بازگشت به نظمی که در آن قدرت، جنسیت و اقتدار، تثبیت‌شده بودند. در این میان، اشخاصی چون چارلز کورنیش-دیل (Charles Cornish-Dale) که او را با نام مستعار «ملی‌گرای تخم‌مرغ خام» (Raw Egg Nationalist -REN) می‌شناسند، اهمیتِ نشانه‌شناختیِ ویژه‌ای دارند. در اینجا بدن به «زبانِ سیاست» تبدیل می‌شود؛ رژیم غذایی- تخم‌مرغ خامی که روی  گوشت و جگر تازه خون‌دار می‌اندازند—از سطح تغذیه عبور کرده و به نشانه‌هایی از یک تصورِ خاص از قدرت تبدیل می‌شوند: بدنی که باید «سخت»، مقاوم و پیشامدرن باشد.
اگر از این سطح فاصله بگیریم، مسئله تنها «مردانگی» نیست. آنچه در زیر این لایه‌ها جریان دارد، نوعی جابه‌جایی در مرکز ثقلِ اقتصادِ جهانی و فرسایشِ نظمِ پس از ۱۹۴۵ است. راستِ جدید، این عدم‌تعادلِ ساختاری را به زبانِ «فرهنگ و بدن» ترجمه می‌کند. این کار، اگرچه ساده‌سازی است، اما کارکرد دارد؛ چرا که بحرانِ کلانِ اقتصادی را به سطحی می‌آورد که برای فردِ عادی، «قابلِ تجربه» و «قابلِ بسیج» باشد. در سطح جهانی نیز، فرسایشِ هژمونی غرب، زمینه‌ای ایجاد کرده که در آن سیاست، بیش از پیش به «مدیریتِ بدن‌ها» و «رفتارهای روزمره» نزدیک شده است. در یک سو، پوپولیسمِ ناسیونالیستی قرار دارد و در سوی دیگر، اشکالِ فناورانه‌تر و متمرکزترِ اقتدار.
در نهایت، آنچه شاهدیم، صرفاً بحرانِ یک کشور یا یک ایدئولوژی نیست، بلکه «تغییر آرام و گسترده در نسبت میان فرد، قدرت و بدنِ اجتماعی» است. تغییری که هنوز نامِ دقیقِ خود را نیافته، اما اثراتش در هر جا که بدن‌ها، هویت‌ها و شیوه‌های زیستن به میدانِ اصلیِ سیاست تبدیل می‌شوند، با وضوحِ تمام قابل مشاهده است.

به قلم: ناصر فکوهی

پیام آذربایجان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16162

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: