امروزه علم مدام درباره زندگی سالم و افزایش طول عمر سخن میگوید. هر روز پژوهشی تازه منتشر میشود که از فواید یک ماده غذایی، میزان مشخصی از ورزش یا اهمیت خواب کافی سخن میگوید. با این حال، بسیاری از ما در زندگی خود نمونههایی دیدهایم که با این تصویر سادهسازیشده سازگار نیستند. پزشکانی را دیدهایم که خود گرفتار همان بیماریهایی شدهاند که دربارهشان هشدار میدادند. افرادی را دیدهایم که سالها با دقت از تغذیه سالم، تحرک کافی و استراحت مناسب پیروی کردهاند، اما باز هم با بیماریهایی مانند سرطان، سکته یا آلزایمر و .. روبهرو شدهاند.
البته میتوان از ژنتیک، محیط، یا عوامل ناشناخته دیگری سخن گفت و همه اینها در جای خود درست است. اما به نظر میرسد بخشی از ماجرا کمتر مورد توجه قرار میگیرد؛ بخشی که نه در بشقاب غذا دیده میشود و نه در تعداد قدمهایی که روزانه برمیداریم.
یکی از این عوامل، عزت نفس و حس احترام به خویشتن است. انسانی که خود را موجودی ارزشمند میداند، تنها از بدنش مراقبت نمیکند؛ او از جان و روان خود نیز محافظت میکند. چنین انسانی کمتر خود را در معرض فرسودگیهای بیهوده قرار میدهد، کمتر اسیر روابط و موقعیتهای ویرانگر میشود و بهتر میتواند میان نیازهای خود و خواستههای جهان پیرامونش تعادل برقرار کند. عزت نفس به انسان نیرویی میدهد که نه فقط سالمتر، بلکه استوارتر زندگی کند.
عامل دیگری که کمتر درباره آن سخن گفته میشود، توکل است. بسیاری از توصیههای مربوط به سلامت بر دوری از استرس تأکید میکنند، اما کمتر توضیح میدهند که انسان چگونه باید از استرس دور شود. دوری از استرس یک دستور ساده نیست. نمیتوان آن را مانند مصرف روزانه یک میوه یا ده دقیقه پیادهروی اندازه گرفت و تجویز کرد. هیچکس نمیتواند بگوید روزی یک ساعت از استرس دور باشید و سپس به زندگی عادی بازگردید.
اما توکل راهی ایجابی پیش روی انسان میگذارد. انسانی که توکل میکند، آینده را با نگرانی دائمی حمل نمیکند و بار گذشته را بارها و بارها بر دوش خود نمیگذارد. او میداند که وظیفهاش زندگی کردن در امروز است و فردا متعلق به فرداست. چنین انسانی به جای آنکه پیوسته میان حسرت گذشته و اضطراب آینده سرگردان باشد، در لحظه اکنون سکونت میکند.
شاید بتوان این حالت را «استقرار در خویش» نامید؛ وضعیتی که در آن انسان در درون خود خانه دارد. نه مدام به دنبال چیزی در آینده میدود و نه اسیر آن چیزی است که از دست رفته است. او در خودش مستقر است و همین استقرار، آرامشی به جسم و جان میبخشد که کمتر میتوان برای آن جایگزینی یافت.
البته اینجا سخن بر سر علت بیماری نیست، بلکه درباره عواملی است که میتوانند کیفیت زیستن را دگرگون کنند. علم معمولاً از کاهش استرس سخن میگوید، اما کمتر به سرچشمههای آن میپردازد. شاید عزت نفس، توکل و استقرار در خویش از جمله راههایی باشند که انسان از خلال آنها به آرامشی پایدارتر دست مییابد؛ آرامشی که هرچند تضمینکننده سلامت نیست، اما میتواند زندگی را عمیقتر، متعادلتر و انسانیتر کند.
درست به همین دلیل، سلامت را نمیتوان تنها در آزمایشهای پزشکی، برنامه غذایی یا تعداد ساعتهای خواب خلاصه کرد. انسان موجودی صرفاً زیستی نیست. او با معنا، امید، احساس ارزشمندی و نحوه مواجههاش با جهان نیز زندگی میکند. بخشی از سلامت ممکن است در همین قلمرو کمتر دیدهشده نهفته باشد؛ اموری که نمیتوان آنها را با عدد و نمودار اندازه گرفت، اما آثارشان گاه در سراسر زندگی انسان جاری است.
پیام آذربایجان
