هوا هنوز کاملاً تاریک نشده است. خانوادهها در پارک قدم میزنند و صدای بازی کودکان در فضا پیچیده است. علیآقا روی نیمکتی در گوشه پارک مینشیند. لحظهای مکث میکند؛ نیمکت با جابهجایی وزنش آرام لق میزند. دستش را روی چوب میکشد؛ خراشهای عمیق زیر انگشتانش ماندهاند.
چند متر آنطرفتر چراغ پارک مدام خاموش و روشن میشود. نوجوانی از پایه آن بالا رفته است. نور لحظهای قطع میشود و دوباره برمیگردد؛ انگار شهر برای چند ثانیه پلک میزند.
علیآقا، بازنشسته ۶۵ ساله تبریزی، تقریباً هر روز عصر به پارک میآید؛ گاهی ائلگلی، گاهی پارک محلهاش در شهرک پرواز. میگوید این صحنهها دیگر برایش استثنا نیست.
«بعضیها بیدلیل به وسایل عمومی آسیب میزنند. شبها چراغها باید روشن باشد تا خانوادهها از پارک استفاده کنند، اما گاهی خود چراغها هدف قرار میگیرند.»
آنچه او توصیف میکند در ادبیات شهری «وندالیسم» نام دارد؛ تخریب عمدی اموال عمومی. چیزی که در ظاهر یک خراش است، اما در مقیاس شهر به یک هزینه دائمی تبدیل میشود.
بخشی از منابع شهری، به جای توسعه، صرف تعمیر میشود. نیمکتهایی که دوباره ساخته میشوند، چراغهایی که دوباره نصب میشوند، و تجهیزاتی که به جای استفاده، مدام جایگزین میشوند.
این مسئله فقط به پارکها محدود نیست. در ایستگاههای اتوبوس و وسایل حملونقل عمومی هم نشانههای مشابهی دیده میشود. یکی از شهروندان میگوید:
«دیروز در ایستگاه اتوبوسی که تازه نصب شده بود، یکی با خودکار روی دیوارهاش مینوشت. تذکر دادم، اما برخورد خوبی نداشت. در اتوبوس هم بارها دیدهام با کلید روی صندلیها خط میاندازند.»
در حالی که آمار رسمی از تبریز منتشر نشده، تجربه کلانشهرها نشان میدهد این مسئله محدود به یک شهر نیست. در تهران اعلام شده حدود ۳۰ درصد هزینههای سازمان زیباسازی صرف پاکسازی و جبران خسارتهای ناشی از وندالیسم میشود.
به بیان ساده، هر خط روی یک نیمکت یا هر شیشه شکسته در یک ایستگاه، فقط یک آسیب کوچک نیست؛ سهمی از بودجه عمومی است که دوباره باید خرج شود.
اما مسئله فقط پول نیست.
کارشناسان شهری میگویند هرچه حس تعلق شهروندان به محیط زندگی بیشتر باشد، تخریب کمتر میشود. کسی چیزی را که بخشی از زندگی خودش بداند، راحت از بین نمیبرد.
چالش از جایی شروع میشود که فضای عمومی، از «خانه مشترک» به جایی تبدیل میشود که هیچکس خود را مسئول مستقیم آن نمیداند. همانجا یک خط کوچک، بیاهمیت میشود؛ یک خراش، عادی میشود؛ یک شکستگی، قابل چشمپوشی.
شهرداری میتواند تعمیر کند، جایگزین کند و بازسازی کند؛ اما نمیتواند کنار هر نیمکت بایستد.
شهر در نهایت مجموعه رفتارهای کوچک ماست.
شاید فردا این نیمکت تعمیر شود. شاید چراغ دوباره روشن بماند. شاید ایستگاه اتوبوس تمیز شود.
اما اگر نگاه ما به آن تغییر نکند، این چرخه دوباره شروع میشود.
مسئله یک نیمکت شکسته نیست؛ لحظهای است که آنچه «متعلق به همه» است، در ذهن ما تبدیل میشود به چیزی که هیچکس برایش توقف نمیکند.
و از همان لحظه، شهر آرام شروع میکند به فرسوده شدن.
وحیده برزگر
