تیمارداران غیر رسمی

مراقبت از کودکان، بیماران و سالخوردگان، و در واقع هر عضوی از خانواده که بنا به عواملی نیازمند کمک و رسیدگی برای تداوم حیات است، از دیرباز جزو وظایف زنان شمرده شده است. این تقسیم کار جنسیتی با تباری دیرینه، شاید به لحاظ همین ریشه‌دار بودنش در تاریخ بشریت، امری طبیعی و ثابت شمرده می‌شود. در واقع، تیمارداری به عنوان یک نقش و وظایف مرتبط با آن، به قابلیتی نسبت داده شده که به زنان تعلق دارد، درست همانگونه که شکار، جنگ، حفاظت از حریم خانواده، و  تأمین معاش، امری مردانه به حساب  آمده است.

مراقبت از کودکان، بیماران و سالخوردگان، و در واقع هر عضوی از خانواده که بنا به عواملی نیازمند کمک و رسیدگی برای تداوم حیات است، از دیرباز جزو وظایف زنان شمرده شده است. این تقسیم کار جنسیتی با تباری دیرینه، شاید به لحاظ همین ریشه‌دار بودنش در تاریخ بشریت، امری طبیعی و ثابت شمرده می‌شود. در واقع، تیمارداری به عنوان یک نقش و وظایف مرتبط با آن، به قابلیتی نسبت داده شده که به زنان تعلق دارد، درست همانگونه که شکار، جنگ، حفاظت از حریم خانواده، و  تأمین معاش، امری مردانه به حساب  آمده است.

اینکه چنین دیدگاه ذات گرایانه‌ای، قابل قبول است یا رویکردی است قابل مناقشه، که بازتاب مناسبات قدرت می‌باشد، نکته‌ای است در خور توجه که البته پرداختن بدان، در اینجا منظور نظر مقاله حاضر نیست.  آنچه در این سطور مد نظر است، اشاره به مشکلاتی است که می‌تواند از  سلطه چنین دیدگاهی، در عرصه زنگی واقعی  مردم در جامعه ایران نشأت گرفته باشد. توجه به این نکته نیز ضروری است که بخش مهمی از این معضلات، به واسطه نادیده گرفته شدن تحولات رخ داده در ساختار خانواده در طول تاریخ، به وجود آمده است، ازجمله تحوّل خانواده‌های گسترده  (متشکل از پدر و مادر، فرزندان و خانواده‌های آنان، و نیز والدین سالخورده) به خانواده هسته‌ای (که تنها از پدر و مادر و فرزندان مجرد تشکیل می‌شود).

بسیاری از معضلات و کشاکش‌های داخل خانواده‌ها، به دلیل نادیده گرفته شدن این تحول مهم و تأثیرات اجتناب‌ناپذیر آن در نقش‌ها و وظایف اعضای خانواده به وجود می‌آید. به نظر می‌رسد این نادیده انگاری،

 در مورد جایگاه و نقش زنان در خانواده‌ها شدیدتر، و در برابر پذیرش تغییرات، مقاوم‌تر بوده است.  این نکته را در مورد وظایف مربوط به مراقبت و تیمارداری اعضاء خانواده، به نحو روشن‌تری می‌توان ملاحظه کرد. به نظر می‌رسد جهت توجه به این نقش زنان در داخل خانواده‌ها، باید افراد مورد مراقبت را به چند دسته تقسیم نمود، که عبارتند از:

الف) فرزندان، خصوصاً نوزادان و کودکان،

ب) افراد معلول حرکتی یا ذهنی، به ویژه فرزندان 

ج) سالمندان عادی یا بیمار، کم توان یا ناتوان

به لحاظ ارتباط طبیعی و نزدیک مادران و فرزندان از همان دوران جنینی، نقش مراقبتی مادران در مورد آنان، امری قابل توجیه  به نظر می‌رسد. هیچ فردی نسبت به کودکان، خصوصاً در دوران نوزادی، نزدیک‌تر از مادران نیست. نقش ضروری و پراهمیت مادران برای حیات کودکان، علاوه بر جنبه سلامتی و رشد جسمانی آنان، دربرگیرنده سلامتی و رشد روانی و عاطفی و شخصیتی کودکان نیز می‌باشد. نکته در اینجاست که،  مراقبت از کودکان و تأمین نیاز‌های متعدد آنها، حتی در دوره نوجوانی، نیازمند تلاش‌هایی در ابعاد مختلف  است؛ و این تصور و انتظار که چنین وظایفی، با وجود تغییرات رخ داده در ساختار خانواده، به طور کامل بر عهده زنان باشد توقعی نادرست است. با توجه به شیوه زیست شهری به ویژه در شهرهای بزرگ کشور، در این خصوص می‌توان شاهد بروز تحولاتی نسبی در حوزه عملی زندگی خانواده‌ها بود. اما به نظر می‌رسد این تحول آنچنان که باید شامل آن مواردی که مادر ناگزیر است مراقبت از فرزند یا فرزندان معلول خود را نیز، عهده‌دار گردد، نمی شود! در حالی که، بر دوش کشیدن این بار سنگین توسط مادران، حتی با سرمایه عاطفی ارزشمند‌شان، امری دشوار و طاقت فرساست، به ویژه اینکه با افزایش سن مادر، قوای جسمانی او نیز به تحلیل می‌رود، و این کاهش توان جسمانی مادر، همزمان و همراه است با رشد جسمانی نسبی در فرزند معلول، که لاجرم زحمات افزون‌تری را بر دوش مادر می‌گذارد. در مورد دسته سوم، که سالمندان را شامل می‌شود که معمولاً والدین زن یا مرد خانواده می‌باشند، شاید قضیه از این هم حادتر باشد، به ویژه اگر فرد سالخورده به بیماری‌ای دچار شده باشد که او را کم و بیش ناتوان و زمین‌گیر سازد، مانند سکته مغزی. گرچه مراقبت از این سالمندان در جامعه ما، در همه موارد ممکن است بر عهده زنان نبوده و مردان نیز در آن سهمی داشته باشند، اما این امر عمدتاً بر دوش زنان خانواده هاست، به ویژه زمانی که فرد سالمند، در وضعیت عادیِ زندگی خود بوده و  به بیماری خاصی مبتلاً نباشد، و تنها از کم توانی‌های دوران کهولت است که رنج می‌برد.

در این وضعیت، بسیار طبیعی و بدیهی به نظر می‌رسد که زنان در خانواده‌ها عهده‌دار مراقبت از آنان باشند، وظیفه‌ای که ظاهراً تصور نمی‌رود باری اضافی بر دوش آنان بگذارد. اما به واقع، چنین پنداشتی، در مواقع بسیار با واقعیات تعارض دارد، به ویژه زمانی که این زنان، دارای فرزندان خردسال یا نوجوان نیز باشند، که نقش مادرانه آنان، رسیدگی و مراقبت‌های قابل توجهی را نسبت به فرزندان  ایجاب می‌کند.

واقعیت این است که با افزایش طول عمر انسان‌ها در عصر حاضر و بالا رفتن نسبت سالمندان در کل جمعیت، و از طرف دیگر، با تغییراتی که در نوع و اندازه مساکن شهری به وجود آمده، (و نیز تغییرات اجتناب‌ناپذیر دیگر)، نگهداری و مراقبت از سالخوردگان و همچنین فرزندان معلول در خانواده‌ها، بدون  همیاری و کمک نهادی مناسب، غالباً با مشکلات عدیده‌ای مواجه است.

به نظر می‌رسد این واقعیت، به لحاظ تعلق آن به حوزه خصوصی خانه و خانواده، و به ویژه تلقی آن به صورت وضعیتی متعارف و طبیعی به ندرت مورد توجه و بررسی قرار می‌گیرد. به واقع، تصور غالب این است که، زنان همانگونه که بطور طبیعی، وظیفه مراقبت از فرزندان خود را برعهده دارند، رسیدگی به معلولان، سالخوردگان و  بیماران نیز، بر عهده آنهاست، به ویژه اگر خانه‌دار و غیرشاغل باشند؛ دست کم اینکه، آنان در این مسئولیت (که البته غالباً امری پیش پا افتاده نیز تلقی می‌شود!)، در اولویت قرار دارند. همین تلقی معمول از چنین نقشی است که عموماً زنان و مادران بسیاری را در این قضیه، دست تنها و بی‌یاور می‌گذارد، و البته درصورت کوچک‌ترین کوتاهی، یا اتفاقی که منجر به آسیب کوچکی هم شود، مقصر و مسبب تمام عیار آن شناخته می‌شوند. و کسی نمی‌پرسد اساساً آیا این بار مسئولیتی که بر دوش آنان گذاشته شده، نسبتی با نیرو و توانایی‌هایشان داشته است یا نه!

 دشواری وظایف مربوط به تیمارداری، به خصوص در مورد معلولان و سالخوردگان، البته به وضعیت اعضاء خانواده ها، نوع روابط آنان با یکدیگر و سایر خویشاوندان، و به خصوص، سطح امکانات زندگی آنها، و شرایط مختلف دیگری وابستگی دارد، و نمی توان آن را در تمامی خانواده‌ها، یکسان تصور کرد.  نکته در اینجاست که تلاش‌های این تیمارداران در خانواده‌ها، به ویژه آنان که درگیر کمبود امکانات در ابعاد مختلف نیز هستند، به طور غریب و تأسف‌باری نادیده گرفته شده، و امری طبیعی و بدیهی پنداشته می‌شود.

خستگی‌ها و فرسودگی‌های جسمی و به ویژه روانی و عصبی این تیمارداران، غالباً از دیده‌ها پنهان می‌ماند و تاثیرات مخرب آن مورد توجه قرار نمی‌گیرد. این تأثیرات به لحاظ انسانی درخور عنایت شایسته‌اند و از آن رو که  نشانگر ستمی هستند که بر بخشی از انسان‌ها تحمیل شده و در زندگی عادی آنان اخلال وارد می‌کنند، از جنبه اخلاقی، توجه به آنها حائز اهمیت بسیار می‌باشد. علاوه براین، حتی اگر صرفاً از جنبه عقلانیت حسابگر نیز به این قضیه نگاه شود، باید متوجه بود که آسیبهای وارده به تیمارداران، به لحاظ جسمانی و به ویژه روانی و عاطفی، (که در اثر عدم تناسب توانایی‌های آنان با وظایفی که بر دوششان است، بر آنها وارد می‌گردد و احساسی از درماندگی و ناگزیری را بر آنان تحمیل می‌کند)، دارای اثرات مخرب و

ویران‌گر در سایر نقش‌های آنان است. این اثرات و پیامدها، غالباً نادیده گرفته می‌شوند.

چنین به نظر می‌رسد که در حال حاضر، به لحاظ افزایش نسبت سالخوردگان در جمعیت، که در آینده نیز رو به افزایش خواهد بود، و مشکلات و مسائلی که مرتبط با زندگی آنهاست، همچنین دشواری‌های مربوط به

نگهداری و مراقبت از افراد معلول به ویژه فرزندان در خانواده‌ها، چاره‌اندیشی شایسته برای این مسئله، و اتخاذ تمهیداتی برای کاستن از این دشواری‌ها، و اثرات مخرّب آن، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. باید به این واقعیت توجه داشت که این مسئله‌ای است که نه تنها خانواده‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد بلکه کل جامعه نیز از پیامد‌های منفی آن در امان نبوده و نیست، همانگونه که در مورد اغلب مسائل درون خانواده‌ها نیز چنین است. معضلات مربوط به معلولان و سالمندان در خانواده‌ها، اینک بخشی مهم از مشکلات و مسائل  جامعه را تشکیل می‌دهند، و نیازمند توجه جدی از طرف سیاستگذاران رسمی، و نیز سازمان‌های مردم نهاد می‌باشند.

تیمارداران غیررسمی جامعه در درون خانواده‌ها، سخت محتاج پشتیبانی و همیاری دولتی و مردمی هستند. آنها را در انجام کار ارزنده و خطیری که بر دوش دارند، تنها نگذاریم.

میترا رهنمایان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16439

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: