در نگاه اول، خانهتکانی چیزی بیشتر از گردگیری و شستن و جابهجا کردن وسایل به نظر نمیرسد؛ کاری خستهکننده، وقتگیر و گاهی حتی اعصابخردکن. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم این سنت قدیمی ایرانی که هر سال پیش از نوروز تکرار میشود، چیزی فراتر از نظافت است.
خانهتکانی یک آیین گذار است. گذر از سالی که پشت سر گذاشتهایم به سالی که هنوز نیامده. ما در این چند روز، فقط پنجرهها را نمیشوییم؛ بلکه انگار غبار روزهای گذشته را هم کنار میزنیم. خانه روشنتر میشود و به طرز عجیبی، ذهن هم روشنتر میشود.
تمیزکاری وقتی به شکل جمعی و همزمان انجام میشود، تبدیل به سنت میشود. تقریباً همه در یک بازه زمانی مشخص مشغول همین کارند. صدای جاروبرقیها، تکاندن فرشها، شستن پردهها. یک حرکت جمعی نامرئی شکل میگیرد. این همزمانی، حس تعلق میآورد؛ حس اینکه ما بخشی از یک ریتم مشترک هستیم.
از طرف دیگر، خانهتکانی فرصتی برای روبهرو شدن با گذشته است. وقتی کمدها را خالی میکنیم، با وسایلی مواجه میشویم که ماهها یا سالها ندیدهایم. بعضی را نگه میداریم، بعضی را میبخشیم و بعضی را دور میریزیم. این انتخابها ساده نیستند؛ هر کدام نوعی تصمیم درباره گذشته است؛ چه چیزی را با خود به سال جدید ببریم و چه چیزی را پشت سر بگذاریم.
خانهتکانی به ما یاد میدهد که نو شدن، بدون کنار گذاشتن اضافات ممکن نیست. مرتب کردن فضا، مرتب کردن ذهن هم هست. کم کردن شلوغی خانه، کم کردن شلوغی فکر است. شاید به همین دلیل است که بعد از یک خانهتکانی کامل، با وجود خستگی جسمی، احساس سبکی و انرژی داریم.
در نهایت، خانهتکانی فقط تمیز کردن یک خانه نیست؛ تمرینی سالانه برای نظم دادن به زندگی است. برای سبکتر شدن. برای شروع دوباره.
شاید راز ماندگاری این سنت همین باشد: ما هر سال، در قالب شستن و جارو کردن، به خودمان فرصت میدهیم که از نو آغاز کنیم.
به قلم: پروین بابایی
