جنگ و تروما نهتنها شهرها و روابط انسانی را ویران میکنند، بلکه توانِ روایتگری را نیز میربایند. واژهها برای توصیف رنجِ عمیق یا بسیار دردناک میشوند و انسان به ناچار از زبانِ گفتار عقب مینشیند. در این سکوت، همدلی خاموش پدید میآید؛ سکوتی که الزاماً نشانهی جدایی نیست، بلکه گونهای تازه از فهمِ متقابل و ادامهی ارتباط است.
با فروپاشی زبان، بدن به زبان جایگزین انسان تبدیل میشود. نگاه، تماس بدنی، نزدیکی فیزیکی و حتی ریتمِ تنفس، معنای تازه مییابند. از منظر عصبپژوهان ــ مانند بسل وندرکولک ــ تروما در بدن ذخیره میشود، اما همان بدن میتواند راه ترمیم را نیز آغاز کند. لمس همسرانه، در آغوش گرفتن یا حتی حضور خاموش در کنار دیگری، واکنشهای زیستیِ ترس را کاهش داده و سامانهی عصبیِ احساسِ امنیت را فعال میسازد.
در بستر جنگ، صمیمیت غیرکلامی دیگر صرفاً نشانهی عشق رمانتیک نیست؛ بلکه پناهگاهی احساسی برای بقا است، نوعی بازگشت ناخودآگاه به امنیت اولیهی انسانی. تماس و حضور، به آیینی عاطفی بدل میشوند که پیوند زوجین را حفظ میکند و در برابر مرگ و ویرانی، نوعی مقاومتِ انسانی برپا میدارد. نگاه خاموش یا گرفتن دستِ دیگری، بدل به نمادی از زندهماندن و همدلی میشود.
تجربههای میدانی و فرهنگی نشان میدهد که گرچه تفاوتهای جنسیتی و فرهنگی در بروز صمیمیت وجود دارند، اما مواجهه با جنگ این مرزها را نرم میکند و آسیبپذیری را به بخشی طبیعی از زیست مشترک بدل میسازد. در همین راستا، درمانهای نوینِ تروما و زوجدرمانی بر بازسازی پیوند از مسیر بدن تأکید دارند: پیش از آنکه زبان بازگردد، باید تنها دوباره در امنیتِ لمس و حضور، همتنظیم شوند.
در نهایت، صمیمیت خاموش زوجین در تروما، شکلی از تابآوری است؛ زبانی بیکلام که میگوید: «ما هنوز با هم هستیم». وقتی واژهها میمیرند، بدن سخن میگوید؛ و این سخن، شالودهی مقاومت عاشقانه در برابر فراموشی انسانیت است.
پیام آذربایجان
