در نقاشی «سرود ستایش گل سرخ» اثر جان دانکن، زنان در کنار یکدیگر گرد آمدهاند؛ با لباسهای رنگارنگ، موهای آراسته به گل و چهرههایی که نگاهشان به جهات مختلف میرود. شاخه بزرگ گل سرخ در پیشزمینه، بخشی از بدنهای آنان را میپوشاند و در مرکز ترکیببندی قرار میگیرد. بااینحال، آنچه این نقاشی را برای خوانشی زنانه جذاب میکند، فقط زیبایی گلها و هماهنگی رنگها نیست، بلکه رابطه میان زنان و جایگاهی است که در این نظم تصویری پیدا میکنند.
زنان این تابلو تنها نیستند. بدنهایشان به یکدیگر نزدیک است، اما نگاههایشان در یک نقطه مشترک جمع نمیشود. هرکدام به جهتی مینگرد و همین تفاوت، گروه را از ردیفی یکدست از چهرههای زیبا متمایز میکند. نمیتوان از روی این نگاهها درباره رابطه یا احساس واقعی زنان با یکدیگر حکم داد، اما میتوان دید که نقاش، حضور جمعی آنان را بدون تبدیلکردنشان به یک پیکره واحد شکل داده است.
گل سرخ در این میان جایگاهی تعیینکننده دارد. گل، هم موضوع سرودی است که عنوان اثر به آن اشاره میکند و هم عنصری که زنان را در نظمی تزئینی و آیینی به هم پیوند میدهد. گلها در موهای آنان تکرار میشوند و زیبایی طبیعت با ظاهر زنانه درهم میآمیزد. اما همین پیوند پرسشی نیز ایجاد میکند: آیا زنان در این تصویر حضوری مستقل دارند یا زیباییشان بخشی از ستایشی بزرگتر از طبیعت و کمال آرمانی است؟ نقاشی پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد و همین ابهام، امکان خوانشی انتقادی را فراهم میکند.
در این جمع، هیچ روایت مشخصی از زندگی زنان، خواستههایشان یا رابطهشان با جهان بیرون وجود ندارد. آنان در فضایی شاعرانه و تقریباً بیرون از زمان روزمره گرد هم آمدهاند. این حذف، از یک سو زنان را از نقشهای معمول اجتماعی و روایتهای روزمره جدا میکند؛ از سوی دیگر، ما را از شناخت فردیت و تجربه زیسته آنها بازمیدارد. زنان دیده میشوند، اما زندگیشان موضوع نقاشی نیست.
«سرود ستایش گل سرخ» تصویری از زیبایی و همنشینی زنان میسازد، اما در عین حال ما را به این پرسش میرساند که وقتی زن به بخشی از یک تصویر آرمانی از زیبایی تبدیل میشود، چه چیزهایی از فردیت او باقی میماند و چه چیزهایی نادیده گرفته میشود؟
پیام آذربایجان
