عکسی که جایزه عکس صلح جهان در سال ۲۰۲۶ را از آن خود کرد، گروهی از زنان افغان را نشان میدهد که پس از ترک افغانستان و رفتن به پاکستان، با سشوارهایی در دست مقابل دوربین ایستادهاند. سیلویا آلسی، عکاس ایتالیایی، با این عکس که «برش» (The Cut) نام دارد، برنده جایزه عکس صلح سال ۲۰۲۶ شد.
انتخاب سشوار در این عکس تصادفی به نظر نمیرسد. پس از بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، آرایشگاههای زنانه در افغانستان تعطیل شدند. این آرایشگاهها برای بسیاری از زنان فقط محلی برای آرایش مو نبودند، بلکه یکی از معدود راههای اشتغال و کسب درآمد و بخشی از زندگی اجتماعی آنان به شمار میرفتند. حالا چند زن افغان همان وسیلهای را در دست گرفتهاند که زمانی در محل کارشان از آن استفاده میکردند و مقابل دوربین ایستادهاند.
اما در این عکس چیزی وجود دارد که آن را از یک اعتراض ساده به ممنوعیت فعالیت آرایشگاهها فراتر میبرد.
سشوار وسیله مهمی به شمار نمیآید. کسی با آن خانهاش را گرم نمیکند، غذا نمیپزد یا جان انسانی را نجات نمیدهد. در شرایط جنگ و خشونت، حتی ممکن است وسیلهای تجملی و غیرضروری به نظر برسد. هنگامی که پای جان انسانها در میان باشد، آرایش، زیبایی، پوشش، موسیقی و بسیاری از عناصر زندگی روزمره بهسادگی در شمار امور غیرضروری قرار میگیرند. با این حال، همین چیزهایی که در ظاهر ضرورتی ندارند، بخش مهمی از زندگی عادی ما را میسازند.
انسانها فقط برای زنده ماندن زندگی نمیکنند. موهایشان را مرتب میکنند، لباس میپوشند، به آرایشگاه میروند، برای خانهشان گل میخرند، موسیقی گوش میدهند و برای زیباتر به نظر رسیدن وقت میگذارند. هیچیک از این کارها شاید برای بقا ضروری نباشد، اما حذف آنها زندگی را از بخش مهمی از معناهایش محروم میکند. از همین رو، سشوار در این عکس میتواند معنایی فراتر از یک وسیله معمولی پیدا کند.
سشوار ابزاری برای مرتب کردن و حالت دادن به موهاست. هنگامی که زنانی برخاسته از جامعهای گرفتار خشونت آن را در دست میگیرند، این وسیله ساده میتواند در برابر تصویر اسلحه قرار بگیرد. اسلحه با ویرانی و مرگ پیوند دارد؛ سشوار با چیزی بسیار سادهتر: زیبایی، نظم و زندگی روزمره.
آرایشگران نیز معمولاً در شمار چهرههای مهم جامعه قرار نمیگیرند. کار آنها در مقایسه با حرفههایی مانند پزشکی، معلمی، سیاستورزی یا نظامیگری، کاری حاشیهای به نظر میرسد. اما جنگ و خشونت شاید ما را وادار کنند بار دیگر به همین آدمهایی نگاه کنیم که در ظاهر چندان تاثیرگذار به شمار نمیآیند و ببینیم چه بخشی از زندگی را معنادار میکنند.
آرایشگر فقط مو درست نمیکند؛ او بخشی از زندگی عادی را حفظ میکند. به همین دلیل، زنانی که سشوارها را در دست گرفتهاند، از نظر من فقط زنانی نیستند که به یک ممنوعیت اعتراض میکنند. آنها تکهای از زندگی معمولی خود را در دست دارند؛ چیزی کوچک و روزمره که در نگاه نخست اهمیت چندانی ندارد، اما با حذف شدنش جای خالی آن احساس میشود.
میتوان این سشوارها را در برابر اسلحهها قرار داد؛ نه از آن رو که سشوار خود نوعی سلاح است یا زیبایی میتواند با خشونت بجنگد، بلکه به این دلیل که این دو، دو تصویر کاملاً متفاوت از زندگی میسازند. یکی با قدرت ویران کردن پیوند دارد و دیگری با میل به ساختن، آراستن و سامان دادن.
معنای صلح نیز فقط کنار گذاشتن سلاحها نیست. جامعه زمانی آرام میگیرد که مردم بتوانند دوباره به چیزهایی توجه کنند که زمانی غیرضروری به نظر میرسیدند؛ زمانی که برای کار، زیبایی، لباس، موسیقی، آرایش، دیدار با دوستان و آن جزئیات سادهای که زندگی را از صرف زنده ماندن متمایز میکنند، جا باز شود.
این زنان سشوارهایی را بالا گرفتهاند؛ وسیلهای که در جامعهای گرفتار جنگ شاید چندان مهم به نظر نرسد. اما معنای عکس دقیقاً از همینجا آشکار میشود: برای رسیدن به صلح، پایان یافتن خشونت کافی نیست و جامعه باید بتواند دوباره زندگی کند؛ زندگیای که در آن زیبایی بار دیگر به بخشی عادی و روزمره از زندگی تبدیل شود.
به قلم: پروین بابایی
پیام آذربایجان
