نوروز یک رویداد طبیعی است. این رویداد محصول حرکت انتقالی کرهی زمین بر دور خورشید است که با سرعت اولیّه در خلاء و بر محور غیرعمودی دوران میکند. فرایند فرضی این حرکت از چهار مرحلهی مهم گذر میکند. در مرحلهی اول کرهی زمین در وضعیتی قرار میگیرد که میزان روشنایی و تاریکی در آن شبانهروز برابر میشود. این برابری که در اول بهار به وقوع میپیوندد با نام نوروز شناخته میشود. بعد از این روز، تناسب روشنایی و تاریکی به نفع روشنایی به هم میخورد و هر روز که میگذرد، میزان روشنایی افزون و میزان تاریکی کاهش مییابد. این فرایند ادامه پیدا میکند و در اول تیرماه به پایان میرسد. آغاز تیرماه، آغاز مرحلهی دوم است. در این روز میزان روشنایی به حد نهایی میرسد و از آن شبانهروز به بعد رو به کاهش میگذارد. اول تیرماه که تیرگان نامگذاری شده است، اوج روشنایی سالانه به شمار میرود و عدم تداوم اوجگیری و تغییر حرکت آن همانا «انقلاب تابستانی» است. انقلاب دگرگون میکند، تغییر میدهد، فرایندهای موجود را واژگون میسازد، موجب جهش و تغییر در کیفیت میشود. مرحلهی دوم حرکت زمین از تیرگان و انقلاب تابستان آغاز شده و طی آن میزان روشنایی روزبهروز کاهش یافته و بر میزان تاریکی افزوده میشود. در پایان این عدم تناسب، روزی فرا میرسد که باز میزان روشنایی و تاریکی مساوی میشود. این زمان، اول پاییز یا مهرگان است. در مهرگان درازای روشنایی و تاریکی برابر شده و تناسب برقرار گردیده و دو کفهی ترازو در یک سطح قرار میگیرند. تفاوت مهمی که این روز با نوروز دارد، این است که بعد از نوروز میزان روشنایی افزایش و میزان تاریکی کاهش مییابد، در حالی که بعد از مهرگان میزان روشنایی کاهش و میزان تاریکی افزایش پیدا میکند.
مرحلهی سوم از مهرگان یا اول پاییز آغاز میشود. از این روز به بعد کاهش روشنایی و افزایش تاریکی تداوم پیدا میکند و هنگامی که کلیّت تاریکی در شب یلدا یا اول دیماه به اوج خود میرسد. «انقلاب زمستانی» به وقوع میپیوندد، باز هم تغییر رخ میدهد و جهش، کیفیت جدیدی را پیش میآورد. با آغاز مرحله چهارم پیروزی روشنایی موجب افزایش تدریجی نور بر سیاهی شده و عدم تناسب این دو روز به سود روشنایی پیش میرود. پیشروی انقلاب به هنگام نوروز وضعیت دو نیروی روشنی و تاریکی را متناسب میسازد و باز هم کفههای ترازو به شکل مساوی برقرار میشوند.
نکات گفته شده در بالا نشان میدهد که با حرکت انتقالی زمین بر دور خورشید چهار وضعیت ویژه برای کرهی زمین به وجود میآید.
وضعیتهای نوروز و مهرگان، برابری زمانهای روشنایی و تاریکی را به نمایش میگذارد و دو وضعیت انقلاب تابستانی و زمستانی حالات وقوع انقلاب و تغییر را نشان میدهند.
آنچه در اینجا باید مورد تأکید قرار گیرد، این است که کرهی زمین در طول یک سال 365 بار به دور خود نیز میگردد. همهی این روزها نسبت به روز قبل روز نو هستند، که روز اول بهار نیز از این امر مستثنی نیست. بنابراین، آنان که فرا رسیدن نوروز را جشن میگیرند، تنها به خاطر نو شدن روز قبل به این امر نمیپردازند. بلکه، در وجه غالب با همذاتپنداری شرایط برابری اجتماعی به استقبال برابری طبیعی میروند و آن را جشن میگیرند. انسانها برابری زمانهای طبیعی را مشاهده و حس میکنند و در آرزوی برابریهای اجتماعی برمیآیند.میدانیم که اول بهار، سبزینگی، به اصطلاح بیداری زمین طبیعت را برای همهی مکانها به یکسان به ارمغان نمیآورد. آنان که نوروز را جشن میگیرند، شرایط طبیعی یکسانی ندارند. ممکن است به هنگام نوروز، مکان و جایی از زمین بارور شود و در جایی دیگر برف و کولاک موجب یخبندان شود و در مکانی دیگر خشکسالی موجب ترک خوردن زمین گردد. اما، علیرغم این حالات گوناگون طبیعی، انسان روی زمین که در جامعه زندگی میکند، برابر شدن زمانهای روشنایی و تاریکی را جشن میگیرد و در آرزوی تساوی و برابری اجتماعی برمیآید. در این جشن تمام انسانها با استفاده از خودآگاهیهای فردی و جمعی شکل طبیعی برابری را به همدیگر تبریک گفته و خواهان پیروزی نوروز یا برابری میشوند. والّا لباس نو پوشیدن و به بهانهی سبزینگی بخشی از طبیعت، موردی برای جشن گرفتن تهیدستان و بیچیزان وجود ندارد. آنکه کفش و لباس و غذا و مسکن و… ندارد، چه انگیزهای برای جشن سالانه میتواند داشته باشد؟ انسانها آگاهیها و ناخودآگاهیهای خود را به کار بسته و کهن الگوهای طبیعت مثل برابریهای زمانی را آرزو کرده و در نهایت میخواهند تساوی را در جامعهی خود برقرار سازند. واقعیت این است که گرسنگان جامعه هیچ احساس خرسندی اجتماعی از تحویل سال نمیکنند. دلیل آن هم این است که زمان قبل و بعد از تحویل، تغییری در زندگی اقتصادی و اجتماعی و رفع گرسنگی آنها ایجاد نمیکند. ژندهپوشانی که در اول بهار همچنان ژندهپوشاند و در حسرت کفش و پوشاک نو به سر میبرند، چه احساس خوشوقتی در جامعه میتوانند به هنگام نوروز داشته باشند؟ آنان که امکانات لازم برای تفریح و دید و بازدید ندارند چه لذتی از تفریح دیگران و لباس نو پوشیدن و شیرینیخوری دیگران میتوانند ببرند؟
آنان که علیرغم این محدودیتها به دنبال قشر مرفه جامعه، نوروز را به شادمانی اجباری میگذرانند، در واقع دچار بیگانگیهای انسانی از جمله ازخودبیگانگی میشوند. هنگامی هم که بعد از عید، ثروتمندان ازخودبیگانه به دنبال زندگی مرفه خود باز میگردند، از خودبیگانگان تهیدست و مزدبگیر نیز، با کولهباری از مشکلات و بدهی و تبعات منفی حاصل شده از مخارج نوروزی مواجه میشوند.
بنابراین، احساس شادکامی و شادمانی همگان در اول بهار حالتی ذهنی است که انسان از برابری روشنایی و تاریکی خوشحالی میکند و در آرزویی برمیآید که جامعه نیز همانند این رویداد طبیعی به برابریهای اجتماعی گام گذارد. این احساس بشارت میدهد که در جامعه برابر نه تنها گرسنه و ژندهپوش و فقیر و بیکار نخواهد بود، بلکه بیگانگیهای انسان از جمله ازخودبیگانگیهای او نیز به پایان خواهد رسید. «گوستاو یونگ» برگزاری آئینها و مراسم گذشته را در زمان حال عملی میداند که تکرار میشود و طی آن، انسان بر روی خط دایرهای موضوعی را تکرار میکند. نوروز یکی از این آئینهاست. اندیشهی تکرارپذیر برای استمرار وضع موجود تلاش میکند و رضایت دارد از تکرار آنچه در گذشته اتفاق افتاده است. رضایت دارد از ریشهی همهی آن رویدادها که همانا نابرابریهای گوناگون جامعه هستند. بدین لحاظ است که طبقات بالایی جامعه که منافع خود را در استمرار وضع موجود میدانند، بر طبل تکرارها در انواع مراسم میکوبند و برخی از طبقات پایین جامعه که ازخودبیگانه شدهاند، همراه آنها میشوند. اما، آنچه واقعیت امیدوارکنندهای دارد این است که حرکت رو به جلو جامعه و پویایی سیر تکوینی اندیشه نه تنها برابریهای اجتماعی را برای انسان به ارمغان خواهد آورد، بلکه بیگانگیهای انسان را نیز از بین خواهد برد و برگزاری انواع جشنها از جمله نوروز را در جای خود خواهد نشاند.
به قلم: صمد چایلی
پیام آذربایجان
