هنگامی که درباره مدیریت شهری صحبت میکنیم، معمولاً ذهنمان به سمت پروژههای عمرانی، حملونقل، فضای سبز، آسفالت و توسعه شهری میرود؛ اما بخش مهمی از کیفیت زندگی در شهر، به موضوعاتی مربوط است که شاید در آمار پروژههای عمرانی دیده نشوند؛ فرهنگ، اوقات فراغت، هویت شهری، فضاهای اجتماعی، نشاط، مشارکت مدنی، اشتغال، مهاجرت نخبگان و حتی نحوه استفاده جوانان از فضاهای شهری.
در این حوزهها یک سؤال جدی وجود دارد: چه کسی قرار است درباره نیاز جوانان تصمیم بگیرد؟
آیا خود جوانان در این فرآیند حضور دارند یا همچنان عمدتاً مدیران و کارشناسان درباره نیازهای نسلی تصمیم میگیرند که تجربه زیسته متفاوتی با آنان دارد؟
برای مثال، وقتی یک مجموعه فرهنگی در شهر برای جوانان برنامهریزی میکند، آیا پیش از طراحی برنامه از خود جوانان پرسیده میشود که چه نوع برنامهای برایشان جذاب است؟ آیا نظرسنجی واقعی درباره زمان برگزاری، محتوای برنامه، شکل اجرا و حتی مکان آن انجام میشود یا صرفاً برنامهای طراحی و سپس از جوانان برای حضور در آن دعوت میشود؟
یا در موضوع اوقات فراغت؛ آیا در کنار مجموعههای ورزشی و فرهنگی موجود، به فضاهایی برای دورهمیهای سالم، فعالیتهای گروهی، کارگاههای مهارتی، تولید محتوای فرهنگی، فعالیتهای داوطلبانه و شکلهای جدید تعامل اجتماعی جوانان فکر شده است؟
حتی در طراحی فضاهای شهری نیز میتوان این سؤال را مطرح کرد که جوانان چه سهمی در تعریف کارکرد فضاهای عمومی شهر دارند؟
یک پارک برای یک جوان فقط فضای سبز نیست. ممکن است محل مطالعه، ورزش، گفتوگو، فعالیت گروهی یا برگزاری یک رویداد کوچک فرهنگی باشد. اما آیا هنگام طراحی و بازطراحی چنین فضاهایی، گروههای مختلف جوانان واقعاً در فرآیند ایدهپردازی و نیازسنجی حضور دارند؟
موضوع در حوزه فرهنگی جدیتر میشود. بخشی از جوانان امروز با شبکههای اجتماعی، پادکست، تولید محتوای دیجیتال، کسبوکارهای خلاق، هنرهای جدید و فعالیتهای داوطلبانه زندگی میکنند؛ اما ساختارهای رسمی فرهنگی گاهی همچنان با الگوهایی برای آنان برنامهریزی میکنند که با این تغییرات نسلی فاصله دارد.
نتیجه چیست؟
جوان برنامهای را که برای او طراحی شده، جدی نمیگیرد و مدیر نیز ممکن است تصور کند «جوانان مشارکت نمیکنند».
در حالی که شاید مسئله، عدم مشارکت جوانان نباشد؛ بلکه طراحی نامناسب مسیر مشارکت باشد.
مسئله فقط فرهنگ نیست
این شکاف را میتوان در حوزههای تخصصیتر نیز مشاهده کرد.
تبریز دانشگاههای مهمی دارد و هر سال تعداد زیادی دانشجو و فارغالتحصیل در رشتههایی مانند علوم انسانی، جامعهشناسی، اقتصاد، مدیریت، سیاستگذاری عمومی، فناوری و حوزههای مرتبط با حکمرانی وارد بازار کار میشوند.
اما سؤال این است که چند نفر از این جوانان به شکل واقعی وارد فرآیند حل مسائل شهر میشوند؟
فرض کنیم شهرداری یا یکی از دستگاههای اجرایی با مسئلهای مانند کاهش مشارکت اجتماعی جوانان، مهاجرت نخبگان، ضعف پیوند دانشگاه و مدیریت شهری یا کاهش استقبال از برنامههای فرهنگی مواجه است. آیا سازوکاری وجود دارد که یک تیم چندنفره از دانشجویان و فارغالتحصیلان همین شهر، مسئله را بررسی و برای آن راهحل سیاستی ارائه کنند؟
چرا نباید یک دانشجوی علوم اجتماعی تبریز درباره مسئله مشارکت اجتماعی جوانان شهر پژوهش کند و نتیجه پژوهش او مستقیماً در اختیار مدیریت شهری قرار بگیرد؟
چرا نباید دانشجوی مدیریت یا علوم سیاسی در کنار مدیران شهری، یک مسئله واقعی مانند «چگونه جوانان را در تصمیمسازی شهری مشارکت دهیم؟» را بررسی کند؟
و چرا نباید فارغالتحصیل جوان حوزه فناوری، برای مسائل شهری یک راهکار فناورانه ارائه دهد و فرصتی برای اجرای آزمایشی آن در شهر داشته باشد؟
اینها همان ظرفیتهایی هستند که اگر دیده نشوند، بهتدریج از شهر خارج میشوند.
تهران فقط مقصد تحصیل نیست؛ مقصد فرصت است
وقتی یک جوان متخصص تبریزی برای ادامه تحصیل یا فعالیت حرفهای به تهران میرود، همیشه نمیتوان گفت علت، صرفاً امکانات بیشتر پایتخت است. گاهی مسئله این است که در شهر خودش فرصت کافی برای دیدهشدن، تجربهکردن، اثرگذاری و تبدیل ایده به عمل پیدا نکرده است.
جوانی که در حوزه حکمرانی، سیاستگذاری، علوم انسانی یا فناوری نرم تخصص دارد، اگر نتواند در شهر خود پروژهای واقعی تعریف کند، با یک سازمان وارد همکاری شود، مسئلهای را حل کند یا ایدهاش را به مدیران ارائه دهد، طبیعی است که به دنبال محیطی برود که این فرصت را در اختیارش قرار دهد. با وجود ظرفیت دانشگاهی و علمی قابلتوجه تبریز، پیوند میان این ظرفیت علمی و ساختارهای اجرایی و سیاستگذاری شهری هنوز به اندازه کافی نهادینه نشده است.
پس اگر واقعاً به دنبال جلوگیری از مهاجرت سرمایه انسانی هستیم، نباید فقط از جوانان بخواهیم «در شهر بمانند»؛ باید پرسید شهر برای ماندن آنها چه فرصت و نقشی ایجاد کرده است؟
یک پیشنهاد مشخص؛ مشاور جوان، اما نه تشریفاتی
در چنین شرایطی، میتوان یک پیشنهاد مشخص را در تبریز به صورت جدی بررسی کرد: ایجاد جایگاه مشاور جوان در دستگاههای اجرایی، مدیریت شهری، سازمانها و نهادهای اثرگذار استان.
اما این جایگاه نباید یک عنوان تشریفاتی باشد که صرفاً در مراسمها از یک جوان استفاده شود یا عکس جلسهای با عنوان «نشست با جوانان» منتشر شود.
مشاور جوان نباید صرفاً «نماینده جوانان» باشد؛ باید «رابط میان دانش و تجربه جوانان و فرآیند تصمیمسازی» باشد.
مشاور جوان باید بتواند از زاویه نسل جدید، تصمیمهای سازمان را نقد کند.
مثلاً اگر قرار است یک برنامه فرهنگی برای جوانان اجرا شود، مشاور جوان بتواند بپرسد:
این برنامه دقیقاً برای کدام گروه از جوانان طراحی شده است؟
نیازسنجی آن کجا انجام شده؟
چند جوان در طراحی آن مشارکت داشتهاند؟
چرا باید یک جوان ۲۰ ساله، یک جوان ۳۰ ساله و یک جوان متأهل با نیازهای متفاوت، مخاطب یک نسخه واحد باشند؟
یا اگر قرار است فضای عمومی جدیدی در شهر ایجاد شود، بتواند پیشنهاد دهد که پیش از اجرا، نظر کاربران واقعی آن فضا، بهخصوص جوانان، دریافت شود.
حتی در حوزه حملونقل نیز نگاه جوانان میتواند متفاوت باشد؛ دانشجویی که هر روز بین خانه، دانشگاه، محل کارآموزی و فعالیت اجتماعی جابهجا میشود، ممکن است مسئلهای را ببیند که در گزارشهای اداری به چشم نیاید.
در حوزه اشتغال نیز مشاور جوان میتواند میان مدیریت شهری، دانشگاه و کسبوکارهای نوآور جوان ارتباط ایجاد کند.
در حوزه فرهنگی نیز میتواند به جای طراحی برنامه «برای جوانان»، زمینه طراحی برنامه با حضور خود جوانان را فراهم کند.
مشاور جوان باید یک شبکه باشد، نه یک نفر
حتی بهتر است این طرح به یک نفر محدود نشود.
هر مشاور جوان میتواند یک شبکه مشورتی جوانان متخصص در اختیار داشته باشد؛ متشکل از دانشجویان، فارغالتحصیلان، فعالان اجتماعی، جوانان حوزه فرهنگ و هنر، متخصصان فناوری و افراد دارای تجربه اجرایی.
در این صورت، وقتی یک دستگاه با یک مسئله مواجه میشود، مجبور نیست همیشه پاسخ را از داخل ساختار اداری خود جستوجو کند.
میتواند مسئله را به این شبکه بدهد و از جوانان شهر بخواهد برای آن راهحل ارائه کنند.
این دقیقاً همان نقطهای است که مفهوم «مردمیسازی مدیریت شهری» از یک شعار به یک سازوکار عملی تبدیل میشود.
مردمیسازی یعنی شهروند فقط دریافتکننده خدمات نباشد؛ در شناخت مسئله، طراحی راهحل، تصمیمسازی و ارزیابی عملکرد نیز نقش داشته باشد.
و جوانان، به دلیل دانش، انرژی، تجربه زیسته و ارتباطشان با تحولات جدید جامعه، میتوانند یکی از مهمترین گروهها در این فرآیند باشند.
تبریز میتواند از اینجا شروع کند
قرار نیست برای حل همه مشکلات جوانان، یک ساختار بزرگ و پرهزینه ایجاد شود.
میتوان از یک طرح کوچک آغاز کرد؛
برای مثال هر یک از شهرداران منطقه یا هر کدام از بخشهای مختلف دولتی و خصوصی یا چند سازمان و مجموعه شهری، چند مشاور جوان واقعی، یک شبکه تخصصی از جوانان و چند مسئله مشخص.
مثلاً در سال اول، پنج مسئله واقعی شهر انتخاب شود: مشارکت اجتماعی جوانان، اوقات فراغت، مهاجرت نخبگان، پیوند دانشگاه و مدیریت شهری و سیاستهای فرهنگی جوانان.
برای هر مسئله، یک تیم جوان تشکیل شود، مسئله را بررسی کند، راهحل ارائه دهد و در صورت امکان، یک طرح کوچک به صورت آزمایشی اجرا شود.
بعد از یک سال، میتوان پرسید: چه تعداد ایده ارائه شد؟ چند ایده اجرا شد؟ چه میزان از ظرفیت دانشگاهها استفاده شد؟ چند جوان متخصص در فرآیند تصمیمسازی وارد شدند؟ و آیا این طرح توانسته حتی بخشی از فاصله میان جوانان و مدیریت شهری را کاهش دهد؟
اگر پاسخ مثبت بود، میتوان آن را توسعه داد.
تبریز برای این کار یک مزیت مهم دارد، سرمایه انسانی.
مسئله این نیست که جوان متخصص نداریم؛ مسئله این است که هنوز به اندازه کافی، راهی برای ورود این جوانان به اتاق تصمیمگیری باز نکردهایم.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای اینکه همیشه درباره جوانان تصمیم بگیریم، بخشی از تصمیمها را با خود جوانان بگیریم.
اگر قرار است جوانان آیندهسازان تبریز باشند، باید از امروز به آنان اجازه داد در ساختن امروز شهر نیز سهم داشته باشند.
فاطمه تیزجنگ
