در سالهای اخیر، حضور اجتماعی و حرفهای زنان در جامعه گسترش چشمگیری داشته؛ حضوری که در نگاه اول بهنظر میرسد بسیاری از تابوهای قدیمی را پشت سر گذاشته و مسیر فعالیت زنان را هموار کرده است. اما در لایههای زیرین جامعه، تعارض میان نقشهای سنتی زن—بهعنوان همسر و مادر—با نقشهای نوین او در عرصههای حرفهای و عمومی همچنان پابرجاست؛ تعارضی که برای بسیاری از زنان نه یک چالش ساده، بلکه فشاری دائمی و فرساینده است.
در کنار این چالشها، ورزش برای بسیاری از زنان به بستری برای بازیابی انرژی، سلامت و حضور اجتماعی تبدیل شده است؛ فضایی که نهتنها امکان رشد فردی را فراهم میکند، بلکه جمعهای زنانه فعال و پرانرژی میسازد. تجربه زنانی مانند اشرف مهایه نشان میدهد فعالیت ورزشی چگونه میتواند در دل همین تعارضهای فرهنگی، به شکلگیری انگیزه، ارتباطات اجتماعی و افزایش نشاط در میان زنان کمک کند
در چنین فضایی، زنانی که مسیر رشد فردی و حرفهای را انتخاب میکنند، ناچارند میان انتظارات فرهنگی، قضاوتهای اجتماعی و مسئولیتهای خانوادگی راهی تازه بسازند. روایت این زنان، روایت تلاش برای تثبیت هویت حرفهای در جامعهای است که هنوز نقشهای سنتی را معیار اصلی سنجش زن میداند.
اشرف مهایه مربی این گفتوگو، زنی ۵۲ ساله، متأهل و مادر دو فرزند است؛ زنی که بیش از دو دهه در حوزه ورزش فعالیت حرفهای داشته و امروز بهعنوان مربی چندین رشته ورزشی و داور رسمی پاورلیفتینگ و فیتنس شناخته میشود. او یکی از چهرههای فعال و اثرگذار ورزش بانوان است؛ زنی که مسیرش نه فقط با تمرین و تلاش، بلکه با عبور از فشارهای خانوادگی، قضاوتهای اجتماعی و محدودیتهای نقشهای سنتی شکل گرفته است.
این گفتوگو تلاش میکند تصویری روشن از تجربههای او ارائه دهد؛ تجربههایی که نهتنها برای زنان فعال در حوزه ورزش، بلکه برای تمام زنانی که میان نقشهای سنتی و مسئولیتهای حرفهای در رفتوآمدند، قابل لمس و قابل تأمل است.
در ادامه، روایت زندگی و تجربههای او را از زبان خودش میخوانید.
_ شما ورزش را از چه زمانی و با چه شرایطی آغاز کردید؟ انگیزهٔ اصلیتان برای ورود به این مسیر چه بود؟
ورزش را من از سن ۱۸ سالگی شروع کردم؛ در حالی که متأهل بودم و یک فرزند سهساله داشتم. آن زمان خانواده و مخصوصاً همسرم کاملاً موافق ورزش کردنم بودند و حتی تشویقم هم میکردند. اما بعد از اینکه وارد ورزش حرفهای شدم و سختیها و فشارهای این مسیر بیشتر شد، این وضعیت کمکم تغییر کرد.
در یک مقطع وزن ۱۲۰ کیلو را تجربه کرده بودم و تصمیم برای شروع ورزش کاملاً شخصی و از روی اراده خودم بود.
✦ به نظر من موفقیت اصلی در هر کاری به نقطه شروع آن برمیگردد، اما چیزی که موفقیت را میسازد مداومت و پشتکار است.
خیلی وقتها میگوییم از شنبه، از فردا… ولی گاهی این «فردا» هیچوقت نمیآید. نباید از شروع هیچ کاری ترسید؛ باید خودمان را در دل همان ترسی که داریم پرت کنیم و قدم اول را برداریم.
کافی است شروع کنیم. همین شروع ساده و همین خواستن، نقطه آغاز مسیر بیستوچند ساله ورزشی من شد.
_ با توجه به اینکه در پایگاههای نظامی زندگی میکردید، چگونه میان جابهجاییها، کمبود امکانات و تغییر رشتهها، ورزش را ادامه دادید و این مسیر چگونه به مربیگری رسید؟
همسر من یک نظامی بود و ما معمولاً داخل پایگاهها زندگی میکردیم. به همین خاطر هر ورزشی که در پایگاه امکان انجامش بود، من سراغ همان ورزش میرفتم. بعضی وقتها پیش میآمد که با انتقالیهای همسرم، امکان ادامه رشته قبلی را از دست میدادم، چون در محل جدید امکانات آن رشته وجود نداشت. اما این شرایط هیچوقت باعث نمیشد ورزش را رها کنم یا ناامید شوم؛ دوباره از یک رشتهٔ موجود دیگر شروع میکردم و ادامه میدادم.
✦ تجربه من این است که وقتی آدم تداوم داشته باشد حتی وسط سختیها و کمبود امکانات—خودِ همین استمرار مسیرهای جدیدی را جلوی پای آدم میگذارد.
در مورد مربیگری هم دقیقاً همین اتفاق افتاد. وقتی سالها ورزش را ادامه دادم، کمکم به جایی رسیدم که باید به ورودیهای جدید کمک میکردم، آموزش میدادم و تجربههایم را منتقل میکردم. همین روند طبیعی باعث شد وارد مسیر مربیگری بشوم.
– پس از ورود به مربیگری، در چه رشتههایی فعالیت کردید و برای رسیدن به سطح حرفهای در هرکدام چه مسیری را طی کردید؟
بعد از اینکه وارد مسیر مربیگری شدم، کمکم در رشتههای مختلفی فعالیت کردم و برای هرکدام حدود چهار تا پنج ماه زمان گذاشتم تا دورهها را کامل طی کنم و به سطح حرفهای برسم. رشتههایی که در آنها مربیگری دارم شامل:
– مربی ایروبیک
– پیلاتس
– برایتونیک
– بازی و ورزش کودکان
– پیادهروی
– آمادگی جسمانی، فیتنس و فیزیکال
– ورزشهای روزانه
– CX شکم و پهلو
– بدنسازی
– حرکات اصلاحی
– فیتنس فانکشنال
در کنار مربیگری، در زمینه داوری پاورلیفتینگ و فیتنس هم فعالیت دارم.
✦ در تمام این سالها، چیزی که همیشه برای من مهم بوده وجدان کاری، تعهد و مسئولیتپذیری بوده. من فقط مربی نیستم؛ ورزشکارانم برای من مثل دخترهایم هستند. همیشه پیگیر وضعیتشان هستم، تمرینهایشان را دنبال میکنم و اگر مشکلی داشته باشند، رهایشان نمیکنم. باور دارم مربیگری فقط آموزش حرکت نیست؛ ساختن انسان قوی تر و موفق تر است.
-با وجود اینکه داوری را چندان دوست ندارید، چه چیزی شما را به این حوزه کشاند و مهمترین چالشتان در قضاوت ورزشکاران چه بوده؟
ورود من به داوری کاملاً در ادامه مسیر ورزشیام بود؛ وقتی سالها در رشتههای مختلف فعالیت میکنی، طبیعی است که وارد بخشهای تخصصیتر مثل داوری هم بشوی. اما واقعیت این است که داوری کردن را خیلی دوست ندارم؛ چون قضاوت کردن آدمها برایم کار راحتی نیست.
✦ برای من وجدان کاری، عدم تبعیض و مسئولیتپذیری اصل است.
در داوری، مخصوصاً وقتی ورزشکار آشنا باشد یا شرایط خاصی داشته باشد، معمولاً انتظار دارند طبق وضعیت یا خواسته خودشان قضاوت شوند. اما وظیفهٔ من این نیست؛ وظیفه من این است که فقط بر اساس تواناییهای همان لحظهٔ ورزشکار قضاوت کنم و بس. همین موضوع باعث میشود داوری برایم سختتر از مربیگری باشد، چون نمیخواهم هیچوقت حق کسی ضایع شود یا احساس تبعیض ایجاد شود.
– از میان مدالها و موفقیتهای متعددتان، کدام دستاورد برای شما اهمیت بیشتری دارد و چرا آن را بهترین خاطره ورزشی خود میدانید؟
در طول سالهای فعالیتم مدالها و موفقیتهای زیادی کسب کردم؛ از تکلیفت کشوری گرفته تا قویترین بانوان غرب کشور در پرس سینه، مدالهای تکدنبل، برایتونیک و مجموعاً هشت مدال در رقابتهای مختلف. اما اگر بخواهم از بهترین خاطرهام بگویم، بدون شک مدال لیفتینگ برای من جایگاه ویژهای دارد.
✦ لیفتینگ یکی از سختترین رشتهها برای بانوان است و کمتر زنی جرأت میکند آن را بهصورت تخصصی دنبال کند.
برای همین، موفقیت در این رشته برای من فقط یک مدال نبود؛ یک اثبات بود. اثبات اینکه اگر زنها اراده کنند، میتوانند در سختترین حوزهها بدرخشند. این مدال برای من اولین و مهمترین موفقیت ورزشیام محسوب میشود.
-در مسیر ورزشیتان آیا تجربه سخت یا ناخوشایندی داشتهاید؟ اگر بله، چگونه با آن مواجه شدید؟
راستش ورزش برای من هیچ خاطره بدی نداشته.
✦ من همیشه سختیها را بخشی از مسیر میدانم، نه یک اتفاق بد.
به نظر من «سختیها» در تمام مراحل زندگی وجود دارد؛ مهم این است که آدم از آنها درس بگیرد. برای همین، هیچوقت سختیها را بهعنوان خاطرهٔ بد ثبت نکردم. هر چالشی برای من یک تجربه بوده، نه یک توقف یا ناراحتی.
-فلسفه شما در مربیگری چیست و چه چیزی باعث میشود این مسیر را با عشق ادامه دهید؟ رابطه شما با شاگردانتان چگونه است؟
فلسفه مربیگری برای من فقط آموزش حرکت نیست؛ یک رابطهٔ انسانی و یک مسئولیت قلبی است. من هر روز با حدود ۱۵۰ ورزشکار ورزش صبحگاهی انجام میدهم و این کار را با عشق ادامه میدهم؛ در حالی که هیچ درآمد مادی برایم ندارد.
✦ معتقدم این کار بیچشمداشت، کفاره سلامتی من و دستاوردهایم است.
به دعای آنها ایمان دارم؛ واقعاً باور دارم که دعای خیرشان پشت سرم است. سلامتی و شادی آنها، سلامتی و شادی من است.
برای همین همیشه تلاش میکنم با وجدان کاری، بدون تبعیض و با مسئولیتپذیری کامل کنارشان باشم. شاگردها برای من فقط ورزشکار نیستند؛ بخشی از زندگی من هستند و پیشرفتشان برایم یک افتخار واقعی است.
-نگاه شما به رقیبها چیست و حضور آنها چه تأثیری بر انگیزه و پیشرفت شما دارد؟
من هیچوقت رقیب را دشمن نمیدانم و نمیبینم. برای من رقبا کسانی هستند که باعث میشوند بیشتر تلاش کنم و جلو بروم. همیشه به این فکر میکنم که وقتی من تمرین میکنم، افراد دیگری هم در حال تلاش و تمرین هستند و همین موضوع به من انگیزه بیشتری میدهد.
✦ رقیب برای من تهدید نیست؛ نیروی محرکه است.
رقابت سالم باعث رشد میشود، باعث میشود آدم خودش را جدیتر بگیرد و بداند که تنها نیست. حضور رقبا همیشه به من یادآوری میکند که باید ادامه بدهم، بهتر شوم و هیچوقت از مسیرم جدا نشوم.
-بهعنوان یک زن ورزشکار، با چه نوع قضاوتها، فشارها و چالشهای خانوادگی و اجتماعی روبهرو شدید و این تجربهها چگونه مسیر حرفهای شما را تحت تأثیر قرار داد؟
در مسیر ورزش حرفهای، بهعنوان یک زن ورزشکار با چالشهای زیادی روبهرو شدم؛ چالشهایی که فقط مربوط به تمرینهای سخت نبود، بلکه از دل خانواده، جامعه و حتی ظاهر جسمانیام شکل میگرفت. از زمانی که وارد ورزش حرفهای شدم، کمکم حمایت خانوادهام را از دست دادم؛ حتی مادرم. آنها تصور میکردند این مسیر با نقشهای سنتی زن—همسر و مادر—همخوانی ندارد و زمان زیادی از من میگیرد.
✦ جامعه هنوز زنِ قوی را بهطور کامل نمیپذیرد و برای او نقشهای مشخصی تعریف میکند.
اگرچه ظاهر امر نشان میدهد تابوی حضور زنان شکسته شده، اما واقعیت این است که یک زن موفق چند برابر یک مرد موفق تحت فشار قرار میگیرد. در مورد من هم همینطور بود؛ خانوادهام نهتنها حمایتم نکردند، بلکه به مخالفان جدی من تبدیل شدند.
حتی همسرم نیز با تغییرات جسمانی ناشی از ورزش حرفهای کنار نمیآید. بدن من مثل همه ورزشکاران حرفهای تغییر شکل داده و به دلیل تمرینهای سنگین و تعریق زیاد، مجبورم موهایم را کوتاه نگه دارم. این تغییرات برای او قابل پذیرش نیست و نگاه مثبتی به قدرت بدنی و فرم بدنم ندارد.
ظاهر من همیشه محل قضاوت بوده. بسیاری از زنها درباره بدنم کنجکاو میشوند، حتی پیش آمده که بخواهند از من عکس بگیرند. یکبار در مراسمی در یکی از شهرستانها، زنان مسن فکر میکردند من یک مرد هستم که وارد مراسم شدهام و اصرار داشتند بدنم را وارسی کنند تا مطمئن شوند. این تجربهها شاید عجیب باشد، اما برای زنانی که مسیر حرفهای ورزش را انتخاب میکنند کاملاً واقعی است.
✦ با همه اینها، من سختیها را مانع نمیدانم؛ تجربه میدانم.
این فشارها باعث نشد مسیرم را رها کنم؛ فقط باعث شد محکمتر بایستم، بیشتر تلاش کنم و ثابت کنم زن میتواند قوی باشد، مستقل باشد و همچنان خودش باشد.
طاهره اشرفیان
