زنانی که بی‌نام، تبریز را ساخته‌اند ردپای زنان گمنام؛ از «کلانترخانیم»ها تا «عموم نسوان» در اسناد مشروطه

استکان چای را کنار می‌کشد تا راحت‌تر حرف بزند. دفتر شعرش را باز می‌کند و میان صفحه‌ها دنبال بایاتی‌ای می‌گردد که برای تبریز سروده است. زن، حدوداً هفتاد ساله و دخترِ یکی از مردان معروف محله ای قدیمی در تبریز  است؛ اما وقتی لب به سخن می‌گشاید، روایتش نه از مردان، که از «کلانترخانیم»هاست؛ زنانی شجاع، دانا و مدبر که در روزهای سخت تبریز، پشت و پناه خانه و محله بوده‌اند، بی‌آنکه نامشان جایی در تاریخ رسمی مانده باشد. از مادری قابله می‌گوید که حافظ تداوم نسل بود؛ زنی که اهل محل هنوز به احترامش فاتحه می‌خوانند. از حرف هایش می‌توان دریافت که تبریز را نباید صرفاً در ارک و بازار و نام‌های بلند مشروطه جست‌وجو کرد؛ بخشی از تاریخ این شهر، در روایت‌هایی جریان دارد که هنوز به کتاب‌ها راه نیافته‌اند.

استکان چای را کنار می‌کشد تا راحت‌تر حرف بزند. دفتر شعرش را باز می‌کند و میان صفحه‌ها دنبال بایاتی‌ای می‌گردد که برای تبریز سروده است. زن، حدوداً هفتاد ساله و دخترِ یکی از مردان معروف محله ای قدیمی در تبریز  است؛ اما وقتی لب به سخن می‌گشاید، روایتش نه از مردان، که از «کلانترخانیم»هاست؛ زنانی شجاع، دانا و مدبر که در روزهای سخت تبریز، پشت و پناه خانه و محله بوده‌اند، بی‌آنکه نامشان جایی در تاریخ رسمی مانده باشد. از مادری قابله می‌گوید که حافظ تداوم نسل بود؛ زنی که اهل محل هنوز به احترامش فاتحه می‌خوانند. از حرف هایش می‌توان دریافت که تبریز را نباید صرفاً در ارک و بازار و نام‌های بلند مشروطه جست‌وجو کرد؛ بخشی از تاریخ این شهر، در روایت‌هایی جریان دارد که هنوز به کتاب‌ها راه نیافته‌اند.

 نقش زنان گمنام در ساخت هویت شهر

پیرزن بوی تبریز می‌دهد؛ بویی آمیخته با ایستادگی و عاطفه که توضیحش دشوار است. او حافظه زنده شهری است که هویتش با روایت‌های شفاهی گره خورده است. در روایت او، «کلانترخانیم» فقط یک لقب نیست؛ تصویری است از زنانی که بی‌آنکه در ساختار رسمی قدرت جایگاهی داشته باشند، در بحران‌های خانه و محله نقش تدبیرگر و پناه را ایفا می‌کردند. این زنان، ستون‌های نامرئی هستند که تاریخ اغلب از کنارشان با سکوت گذشته است.

وقتی از او می‌پرسم که به نظرش نقش زنان در شکل‌گیری تبریز چه بوده،  می‌گوید: «همین پل را می‌بینی؟ در روایت محلی می‌گویند یک پیرزن هزینه حجش را بخشید تا این پل ساخته شود. او خودش نمی‌خواست نامی از او بماند، اما مردم تبریز که قدردان این تدبیر بودند، نام آن را «قاری کورپوسی» گذاشتند؛ تا پیرزن و پل، همیشه در یاد بمانند.»

این روایت، اگرچه در اینجا به عنوان یک خاطره شفاهی نقل می‌شود، معنای دیگری هم دارد؛ تصویری از زنانی که در روایت‌های محلی، اثرگذاری‌شان نه با نام و عنوان، که با چیزی که برای شهر به جا گذاشته‌اند سنجیده می‌شود. زنان این شهر نه در تالارهای قدرت، که در بطن شهر، آجر روی آجر گذاشته‌اند تا راه‌ها باز شود.

پیرزن  از قصه‌هایی می‌گوید که مادرش برایش به یادگار گذاشته است؛ از زنانی که در سال‌های سخت قحطی، نماد پایداری و تاب‌آوری بودند. مادرش همیشه از زنی می‌گفت که در اوج بی‌پناهی، تکه نانی بر مزار فرزندِ ازدست‌رفته‌اش می‌برد و در حالی که دست بر خاک سرد می‌کشید، با صدایی لرزان زمزمه می‌کرد: «دور بالام، چورح تاپیشام» (برخیز فرزندم، نان پیدا کرده‌ام).

این روایت‌های سینه‌به‌سینه که در حافظه زنان مانده، بیش از آنکه سندی تاریخی به معنای دقیق کلمه باشد، سندی عاطفی از عمق رنج و شیوه مواجهه زنان با آن است؛ تاریخی که ممکن است راهی به اسناد رسمی نیافته باشد، اما در حافظه خانوادگی و محلی باقی مانده است.

با این حال، ردپای این حضور بی‌صدا را فقط در حافظه شفاهی نمی‌توان جست‌وجو کرد. گاهی این صدا، هرچند بی‌نام و جمعی، در لابه‌لای برگ‌های تاریخ مکتوب نیز دیده می‌شود؛ آن‌جا که در اسناد مشروطه و صفحات روزنامه «انجمن تبریز»، حضور زنان با عناوینی چون «عموم نسوان» ثبت شده است.

در کنار نام‌های مردانه چون ستارخان و باقرخان، زنانی نیز در پشتیبانی اجتماعی از جنبش مشروطه، تأمین آذوقه و مراقبت از مجاهدان نقش داشتند؛  در سوی دیگری از تاریخ چهره‌هایی چون زینب پاشا نیز در حافظه  تبریز، به نمادی از حضور، مقاومت و کنش‌گری زنان بدل شدند.که نقش زنان در بحران های اقتصادی را به تصویر می‌کشد . مبارزه با احتکار و ایجاد تشکل مردم نهاد جهت مبارزه با نابرابری .با وجود ذکر نام زینب پاشا در اسناد شفاهی و تاریخی حتی در مورد او نیز اطلاعات کاملی از زندگی شخصی و پایان عمرش در دسترس نیست .  نوعی بی توجهی ثبت نقش زنان حتی در مورد شخصیت های  برتر هم به چشم می‌خورد . در بسیاری از اسناد، فردیت زنان در پس عناوین جمعی پنهان مانده است. به عنوان مثال «عموم نسوان» نام یک فرد نیست؛ نشانه حضور جمعی زنانی است که مشارکتشان ثبت شده، اما نام بسیاری از آنان باقی نمانده است.

شاید اهمیت این روایت‌ها دقیقاً در همین نقطه باشد؛ جایی که تاریخ شفاهی و تاریخ مکتوب به یکدیگر می‌رسند. آنچه در حافظه یک زن سالخورده به شکل قصه و بایاتی باقی مانده، در اسناد مشروطه گاه به چند واژه چون «عموم نسوان» تقلیل یافته است. یکی نام‌ها را حفظ کرده و دیگری حضور را ثبت کرده است؛ اما بسیاری از نام‌های تأثیرگذار در گذر زمان محو شده‌اند.

در روایت‌های پژوهشی، از کوشش زنان تبریز برای شکل‌دادن به جمع‌های زنانه پس از اعلان مشروطه یاد شده است. در حافظه زن سالخورده، از زنانی چون صاحب‌سلطان‌خانم، همسر شرف‌الدوله، و مادرش حاجیه رقیه سلطان‌خانم، به عنوان چهره‌هایی سرشناس و مورد احترام یاد می‌شود؛ زنانی که در روایت‌های موجود، نقشی کلیدی در شکل‌گیری «انجمن نسوان تبریز» داشتند و زنان را به مشارکت اجتماعی، پرهیز از اسراف، ساده‌زیستی و خرید کالای وطنی تشویق می‌کردند. زنانی از این دست که در محدودیت های اجتماعی آن دوران خواندن نوشتن می دانستند و آشنا به زبان روسی بوده اند. موثر در شکل گیری حرکت های اجتماعی و آگاهی های فردی زنان ، و به واسطه  آن تربیت فرزندان غیور و قهرمانی که نامشان در سطور تاریخ تبریز بدون ذکر نام پرورش دهنده ی مکتب فکری و اخلاقی آنان  ثبت شده .

فعالیت‌های آموزشی و خیریه زنان ارمنی در محله لیل‌آباد، بخش دیگری از پازل تجدد و آگاهی در تبریز را تکمیل می‌کند؛ تاریخی که اگر فقط از دریچه سیاست و چهره‌های مشهور دیده شود، بخش مهمی از تصویر اجتماعی این کهن‌شهر از دست خواهد رفت. زنانی که با تأسیس مدارس دخترانه پیشگام آگاهی بودند و با کارهای خیرخواهانه و  آموزش ،  فعالیت های اجتماعی را در اوج محدودیت ها شکل داده اند.

نقش زنان در اقتصاد محلی از طریق قالی‌بافی و حضور در عرصه فرهنگ با «بایاتی»ها و لالایی‌ها نیز قابل جست‌وجوست؛ زبان عواطف این شهر که در آن عشق فراتر از دلدادگی، بیانگر انتظار، فراق، وفاداری و ایستادگی است. دفتر شعر این زن سالخورده نیز امتداد همین سنت دیرین و تلاشی برای ثبت صدایی است که هرگز خاموش نشده است.

زن سالخورده که گویی کلی حرف نگفته و بغض فروخورده در گلو دارد. با همان طمأنینه زنان قدیم، زیر لب زمزمه می‌کند: «سوز چوخ، وقت یوخ، بالا…» (حرف زیاد است و وقت کم، دخترم).

می‌گوید خیلی از این کوچه‌ها، زنانی را به خود دیده‌اند که هر کدام، داستان شهر را از نو نوشته اند بدون اینکه دیده و شنیده شوند.  داستان‌هایی که اکنون در غبار زمان گم شده‌اند.

تبریز برای او، زنی است به ایستادگی ارک؛ زنی که در تمام سطور پنهان تاریخ ایستاده تا از نسل‌ها حفاظت کند، فرهنگ را انتقال دهد و شعله آگاهی را روشن نگه دارد. حقیقت تبریز در صدای گرم بایاتی‌ها، تدبیر «کلانترخانیم»ها و صبوری زنانی است که بی‌نام ماندند تا شهر بماند.

شاید برای شناخت تبریز، گاهی باید از کنار نام‌های بزرگ عبور کرد و به صداهایی گوش داد که اگر امروز ثبت نشوند، فردا دیگر کسی برای روایت کردنشان باقی نخواهد ماند.

وحیده برزگر

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16406

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: