فیلم «شبکاری» (Moonlighting) ساخته یرژی اسکولیموفسکی در سال ۱۹۸۲، زندگی چهار کارگر مهاجر لهستانی را در لندن دنبال میکند. آنها برای بازسازی یک خانه به این شهر آمدهاند و در شرایطی متفاوت از زندگی معمول خود، کار و زندگیشان را در کنار یکدیگر پیش میبرند.
در میان این چهار نفر، «نواک» به دلیل آشنایی با زبان انگلیسی، تنها کسی است که میتواند با دنیای بیرون ارتباط برقرار کند. همین موضوع جایگاه متفاوتی برای او در گروه ایجاد میکند. نواک از تحولات مهم سیاسی در لهستان باخبر میشود، اما این اطلاعات را از دیگران پنهان میکند تا آنها بتوانند کار را به پایان برسانند و به کشورشان بازگردند.
خانهای که کارگران در حال بازسازی آن هستند، هم محل کار و هم محل زندگی آنهاست. این فضای بسته، ارتباط گروه با جهان بیرون را محدود میکند و در چنین شرایطی، زبان و اطلاعات به ابزارهایی برای اعمال قدرت تبدیل میشوند.
پنهانکاری نواک را میتوان هم تلاشی برای محافظت از گروه و ادامه کار دانست و هم شکلی از کنترل اطلاعات. او تنها کسی است که از واقعیت بیرون اطلاع دارد و دیگران برای آگاهی از آنچه در جهان خارج میگذرد، به او وابستهاند.
فیلم، کارگران مهاجر را نه به شکل قهرمانانی آرمانی و نه صرفاً به عنوان قربانیانی بیاختیار نشان میدهد. تجربه آنها در فضایی شکل میگیرد که کار، مهاجرت، زبان و فاصله از فضای سیاسی کشور مبدأ، روابط میان افراد را تحت تأثیر قرار میدهد.
در این میان، مهمترین خلأ فیلم شاید همان خبری باشد که گفته نمیشود. سکوت درباره تحولات بیرونی بهتدریج سنگینتر میشود و فاصله میان کارگران و واقعیتی که در کشورشان در جریان است، افزایش مییابد.
دشواری زندگی این کارگران تنها به ساعات طولانی کار محدود نمیشود؛ مسئله مهمتر، جدا شدن تدریجی آنها از واقعیتی است که بیرون از محل کار و زندگیشان جریان دارد. تلاش برای «تمام کردن کار» باعث میشود مواجهه با حقیقت به تعویق بیفتد و زندگی شخصی و سیاسی آنها برای مدتی در حاشیه قرار گیرد.
«شبکاری» از این منظر، تجربه مهاجرت را در پیوند با زبان، اطلاعات، قدرت و سکوت روایت میکند؛ روایتی که در آن گاهی آنچه گفته نمیشود، بیش از آنچه گفته میشود بر زندگی آدمها تأثیر میگذارد.
پیام آذربایجان
