قدرت در مرکز، مراقبت در حاشیه

در ساختارهای قدرت، مردان اغلب در جایگاه تصمیم‌گیری و اعمال قدرت ایستاده‌اند و زنان نزدیک به آنان بیشتر در حوزه مراقبت، انسان‌دوستی و محیط زیست ظاهر می‌شوند؛ اما آیا این تقسیم نقش، خود بخشی از مسئله قدرت و جنسیت نیست؟
قدرت در مرکز، مراقبت در حاشیه

در جهان امروز، یک تصویر تکرارشونده توجه مرا به خود جلب می‌کند: همسران رؤسای جمهور، رهبران و اداره‌کنندگان کشورهای مختلف، اغلب در حوزه‌هایی چون امور بشردوستانه، کودکان، سلامت، آموزش، محیط زیست و حمایت از موجودات زنده فعالیت می‌کنند. در مقابل، خودِ ساختار قدرت، همچنان عمدتاً در حوزه‌هایی چون سیاست، اقتصاد، امنیت، جنگ، توسعه و تصمیم‌گیری‌های کلان عمل می‌کند؛ حوزه‌هایی که پیامدهایشان گاه مستقیماً بر زندگی انسان‌ها و طبیعت اثر می‌گذارد.
این تصویر، یک پرسش را برای من برجسته می‌کند: آیا همسران رهبران کشورها به نوعی نقش مادرانی را پیدا نکرده‌اند که به دنبال فرزندان ماجراجو و قدرت‌طلب خود راه افتاده‌اند؛ فرزندانی که در میل به قدرت، ثروت یا توسعه، جنگ به راه می‌اندازند، منابع را مصرف می‌کنند و محیط زیست را تخریب می‌کنند و در سوی دیگر، کسی باید به دنبال جمع‌کردن ریخت‌وپاش‌ها و ترمیم پیامدهای این کنش‌ها باشد؟
البته مسئله فقط یک تشبیه خانوادگی نیست. پرسش عمیق‌تر این است که آیا اینجا با نوعی تقسیم جنسیتیِ نقش‌ها میان «قدرت» و «مراقبت» مواجه نیستیم؟
آیا مراقبت به حوزه‌ای حاشیه‌ای، تشریفاتی و کم‌اهمیت تبدیل شده که برای زنانِ نزدیک به قدرت در نظر گرفته می‌شود تا نوعی تصویر از اثرگذاری اجتماعی برای آنان ایجاد شود؟ یا این فعالیت‌ها امتداد همان حس و مسئولیت مراقبت از زمین، انسان و حیات‌اند که در تجربه تاریخی و اجتماعی زنان جایگاه مهمی داشته‌اند؟
آنچه در این میان بیشتر دیده می‌شود، غلبه عاملیت مردانه، عمدتاً در حوزه تولید و اعمال قدرت است؛ در حالی که فریادها و هشدارهای زنانه درباره نابودی موجودات، زمین و انسان‌ها اغلب در موقعیتی قرار می‌گیرند که باید پیامدهای تصمیم‌های گرفته‌شده در جای دیگری را یادآوری یا ترمیم کنند.
و مسئله همین‌جا پیچیده‌تر می‌شود: چرا مراقبت اغلب پس از قدرت قرار می‌گیرد؟
چرا کسی که تصمیم می‌گیرد چه منابعی استخراج شود، چه جنگی آغاز شود، چه صنعتی توسعه پیدا کند یا چه سیاستی بر زندگی میلیون‌ها انسان اثر بگذارد، در مرکز قدرت قرار دارد؛ اما کسی که باید درباره پیامدهای انسانی، اجتماعی و زیست‌محیطی این تصمیم‌ها مراقبت کند، اغلب در جایگاهی فرعی‌تر ایستاده است؟
از این منظر، فعالیت اجتماعی همسران رهبران را می‌توان از چند زاویه دید. آیا این فعالیت‌ها صرفاً تقسیم وظایفی نانوشته میان زن و مرد در ساختار قدرت‌اند؟ آیا تشریفاتی برای انسانی‌تر کردن چهره قدرت‌اند؟ آیا بیانگر نگرانی‌هایی هستند که در تجربه زنان برجسته‌تر شده‌اند؟ یا برای زنانی که به عاملیت مستقیم سیاسی دسترسی ندارند، مسیری هستند برای ساختن نوعی عاملیت مستقل در حوزه عمومی؟
حتی می‌توان پرسش دیگری را مطرح کرد: آیا این فعالیت‌ها تلاشی برای متعادل‌کردن جایگاه زن در برابر فردی نیست که رسماً قدرت سیاسی و اجرایی یک کشور را در اختیار دارد؟
در این صورت، فعالیت بشردوستانه یا زیست‌محیطی دیگر صرفاً یک فعالیت جانبی نیست. می‌تواند راهی برای تبدیل جایگاه نمادین یک زن به نوعی سرمایه اجتماعی و ساختن حوزه‌ای از نفوذ باشد؛ حوزه‌ای که لزوماً از مسیرهای رسمی قدرت سیاسی عبور نمی‌کند.
اما در پس همه این پرسش‌ها، یک مسئله اساسی‌تر باقی می‌ماند: چرا در ساختارهای قدرت، تولید و اعمال قدرت و مراقبت از پیامدهای آن تا این اندازه از یکدیگر جدا شده‌اند و چرا این دو حوزه اغلب به دو جنس متفاوت نسبت داده می‌شوند؟
اگر قرار است مراقبت از انسان، طبیعت و حیات، فقط پس از وقوع آسیب آغاز شود، آیا مراقبت همچنان یک نیروی حاشیه‌ای در برابر قدرت نیست؟ و آیا نمی‌توان مراقبت را از حاشیه به متن تصمیم‌گیری آورد؛ به نحوی که قدرت، پیش از آنکه پیامدی ویرانگر ایجاد کند، ناچار باشد درباره زندگی، انسان و زمین نیز پاسخ‌گو باشد؟

به قلم: پروین بابایی

پیام آذربایجان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16648

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: