مرز میان جاذبه و زندگی؛ به بهانه روز جهانی گردشگری

گردشگری فقط دیدن یک مکان نیست؛ گاهی پای دیدن آدم‌هایی هم به میان می‌آید که در آن مکان زندگی می‌کنند. وقتی یک روستا به مقصد گردشگری تبدیل می‌شود، معماری، طبیعت و فرهنگ آن می‌تواند بخشی از جاذبه باشد، اما زندگی و چهره ساکنانش لزوماً جاذبه گردشگری نیست. مسئله اینجاست که چه کسی درباره دیده‌شدن مردم، مرزهای زندگی خصوصی و تبدیل زندگی روزمره به «تجربه گردشگری» تصمیم می‌گیرد.
مرز میان جاذبه و زندگی؛ به بهانه روز جهانی گردشگری

۲۷ سپتامبر، روز جهانی گردشگری است؛ روزی که در بسیاری از کشورها فرصتی برای توجه به نقش گردشگری در اقتصاد، اشتغال، توسعه محلی و شناخت فرهنگ‌ها فراهم می‌کند. در سال‌های اخیر، روستاها نیز بیش از گذشته در این نگاه قرار گرفته‌اند؛ روستاهایی که به دلیل معماری، طبیعت، شیوه زندگی، صنایع دستی، غذا، پوشش یا آیین‌هایشان به‌عنوان مقصد گردشگری معرفی می‌شوند و قرار است از حضور گردشگران درآمد بیشتری نصیبشان شود.
در کنار این جنبه‌های اقتصادی و فرهنگی، مسئله دیگری هم وجود دارد که کمتر درباره آن صحبت می‌شود: وقتی یک روستا به مقصد گردشگری تبدیل می‌شود، چه کسی درباره چگونگی دیده شدن آن تصمیم می‌گیرد؟
چند سال پیش در کندوان، دو دختر کوچک را دیدم که مشغول پرپر کردن گل‌های سرخ و ریختن گلبرگ‌ها در سبدی بودند. احتمالاً قرار بود از این گل‌ها شربت یا مربا درست شود یا برای مصرف دیگری مورد استفاده قرار بگیرد. صحنه‌ای از زندگی روزمره بود. از یکی از دخترها که به گمانم بیشتر از ده سال نداشت، خواستم اجازه بدهد از آنها عکس بگیرم. گفت اجازه نمی‌دهد.
رفتارش اما بیش از یک مخالفت ساده بود. مرتب صورتش را از گردشگرها برمی‌گرداند و از لحن صحبتش پیدا بود که از نگاه‌هایی که به سویش می‌آمد، ناراحت است و می‌خواهد آدم‌ها زودتر عبور کنند. رفتارش نشان می‌داد نمی‌خواهد بخشی از این نگاه‌ها باشد.
همین صحنه ساده، مسئله‌ای را برای من پررنگ کرد: یک مکان می‌تواند به مقصد گردشگری تبدیل شود، اما این به خودی خود به معنای تبدیل شدن ساکنان آن به بخشی از جاذبه نیست.
طبیعت، معماری، بناهای تاریخی، صنایع دستی و غذاهای محلی را می‌توان به‌عنوان میراث و ظرفیت گردشگری معرفی کرد. اما وقتی پای انسان به میان می‌آید، مسئله شکل دیگری پیدا می‌کند. انسان فقط بخشی از منظره نیست. او درباره بدن، چهره، خانه، کار و شیوه زندگی خود حق انتخاب دارد؛ از جمله حق اینکه نخواهد در معرض نگاه یا دوربین دیگران قرار بگیرد.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که زندگی روزمره مردم یک منطقه به بخشی از محصول گردشگری تبدیل شود.
گردشگر برای دیدن معماری یک روستا می‌رود، غذای محلی می‌خورد، صنایع دستی می‌خرد یا در خانه‌ای محلی اقامت می‌کند. اما جست‌وجوی چیزی که «زندگی اصیل» نامیده می‌شود، می‌تواند نگاه او را به خود مردم هم معطوف کند: زن روستایی در حال کار، پیرمردی جلوی خانه، کودکی در کوچه، کشاورزی در مزرعه. آنچه برای ساکنان، زندگی عادی است، برای گردشگر ممکن است به «تجربه»، برای عکاس به «سوژه» و برای صنعت گردشگری به «جاذبه» تبدیل شود.
در این نقطه، مرز میان معرفی یک فرهنگ و مصرف زندگی انسان‌هایی که آن فرهنگ را زندگی می‌کنند، اهمیت پیدا می‌کند. اگر فرد یا جامعه‌ای خودش تصمیم بگیرد بخشی از زندگی و فرهنگش را با گردشگران به اشتراک بگذارد، مسئله متفاوت است. یک خانواده می‌تواند آگاهانه خانه‌اش را به اقامتگاه تبدیل کند؛ یک تولیدکننده می‌تواند محصولش را به گردشگران عرضه کند؛ یا گروهی از ساکنان می‌توانند تصمیم بگیرند آیین یا مهارتی را به بازدیدکنندگان معرفی کنند. در این موارد، عنصر انتخاب و مشارکت وجود دارد.
اما وقتی دیگران برای یک جامعه تصمیم می‌گیرند که چه چیزی از زندگی آن باید دیده شود، کدام بخش اصیل و جذاب است و چگونه می‌توان آن را به تجربه‌ای برای گردشگر تبدیل کرد، مسئله از جنس دیگری است. پیامدهای این فرایند نیز همیشه از ابتدا آشکار نیست. ممکن است ورود گردشگر در آغاز به معنای فروش بیشتر، درآمد بالاتر و فرصت‌های تازه باشد، اما به‌تدریج ساختار اقتصادی و اجتماعی منطقه را تغییر دهد؛ خانه‌های مسکونی به اقامتگاه تبدیل شوند، مشاغل قدیمی تحت تأثیر قرار بگیرند یا بخش‌هایی از زندگی روزمره برای پاسخ دادن به انتظار گردشگران تغییر شکل دهند.
گردشگری می‌تواند برای جوامع محلی درآمد ایجاد کند، به رونق صنایع دستی و تولیدات محلی کمک کند و حتی انگیزه‌ای برای حفظ معماری و میراث فرهنگی باشد. مسئله، خود گردشگری نیست؛ مسئله نحوه توسعه آن و جایگاهی است که برای ساکنان در این فرایند در نظر گرفته می‌شود.
ساکنان محلی فقط نیروی کار یا ارائه‌دهنده خدمات گردشگری نیستند؛ آنها صاحبان زندگی در همان مکان‌اند. بنابراین مشارکت آنها در تصمیم‌گیری، رضایتشان از نحوه معرفی محل زندگی و امکان تعیین مرز میان فضای عمومی و خصوصی، باید بخشی از برنامه‌ریزی گردشگری باشد.
توسعه یک مقصد زمانی می‌تواند پایدار و مسئولانه باشد که ساکنان آن فقط بخشی از تصویر مقصد نباشند، بلکه در تعیین اینکه چه چیزی، چگونه و تا چه اندازه از زندگی‌شان در معرض گردشگری قرار بگیرد، نقش داشته باشند. یک روستا می‌تواند مقصد گردشگری باشد، بی‌آنکه زندگی مردمش به کالایی برای مصرف دیگران تبدیل شود.

به قلم: پروین بابایی

پیام آذربایجان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16664

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: