مراقبت به معنای گرفتن حق انتخاب نیست

بیماری و سالمندی ممکن است نیاز آدم‌ها به مراقبت را بیشتر کند، اما قرار نیست اختیار زندگی‌شان را هم از آنها بگیرد؛ گاهی مراقبت واقعی از جایی شروع می‌شود که از سالمند بپرسیم خودش چه می‌خواهد.
مراقبت از سالمند، بدون گرفتن اختیار او

چند وقت پیش همسایه جدیدی در آپارتمان کناری جای گرفت؛ یک زن سالمند بیمار که با واکر راه می‌رفت. عروسش را در راهرو دیدم. خبر همسایه‌دار شدنمان را داد و چیزهایی درباره مادرشوهرش گفت. گفت که بیمار است و زانویش را جراحی کرده و نمی‌تواند خوب راه برود. با این حال دوست ندارد با ما زندگی کند و ترجیح می‌دهد تنها باشد. خانه خودش برای زندگی فردی با شرایط او مناسب نبود و از مرکز شهر هم فاصله زیادی داشت. فکر کرده بودند بهتر است برای او آپارتمانی اجاره کنند که هم به دکتر و بیمارستان و هم به آنها نزدیک باشد. قرار بود هر روز عصر یکی از بچه‌هایش به او سر بزند. با این حال تلفنش را به من داد و خواهش کرد اگر مشکلی پیش آمد و من خبردار شدم، به او اطلاع بدهم.

از اینکه فرزندان به ترجیح زن بیمار احترام گذاشته و او را برای اینکه مراقبت کنند مجبور به زندگی با خودشان نکرده بودند، خوشم آمد. از طرفی او را در خانه خودش هم رها نکرده بودند و طوری شرایط را چیده بودند که هم راحتی و خواسته زن تأمین شود و هم خودشان تا حد امکان به او نزدیک باشند. بعد از آن، هر روز صدای بچه‌هایش را می‌شنیدیم که می‌آمدند و به او سر می‌زدند.

یاد دوستی افتادم که مادرش سال گذشته فوت کرد و پدرش تنها ماند. بچه‌ها هر کدام درگیر گرفتاری‌ها و مشکلات خودشان بودند و نهایتاً می‌توانستند روزانه ساعتی به پدر سرکشی کنند. بعد از مدتی، پدرشان تصمیم به ازدواج گرفت و از آنجا بود که دعوا و جدال آغاز شد. بچه‌ها مخالف بودند و می‌گفتند پدرشان اجازه نداده کفن مادرشان خشک شود. از آن سو فامیل و آشنا هر کدام حرفی می‌زدند. یکی می‌گفت پیرمرد سر پیری زن می‌خواهد چه کار؟ دیگری می‌گفت معلوم نیست کدام زن زرنگی به طمع خانه و دارایی زیر پایش نشسته. آن دیگری حتی پا را فراتر گذاشته، مرد را متهم می‌کرد که اگر زن‌داری بلد بود، باعث مرگ زن قبلی نمی‌شد. هر کسی چیزی می‌گفت و مدت‌ها در خانواده بحث و دعوا بود.

بچه‌ها هر کدام می‌خواستند پدر را پیش خودشان ببرند و تر و خشکش کنند تا دیگر نیازی به ازدواج نداشته باشد. هر قدر هم پیرمرد می‌گفت می‌خواهد در خانه خودش و اختیاردار زندگی خودش باشد، به خرج کسی نمی‌رفت. این اواخر شنیدم که بالاخره با خانمی ازدواج کرده، اما بچه‌هایش او را طرد کرده‌اند.

زن دیگری در نزدیکی ما بود که شش فرزند داشت و اواخر عمر بیمار شد؛ طوری که باید یکی دائم در کنارش مراقب او می‌بود. اوایل بیماری‌اش بچه‌ها مدتی آمدند، اما دیدند نمی‌توانند به کارشان برسند. این بود که مادر را تقسیم کردند و هر هفته یکی‌شان او را به خانه خود می‌برد. زن تا می‌خواست به جایی عادت کند، جایش عوض می‌شد و شاید یک سالی به این منوال گذشت.

آخر سر به حرف آمد و اعلام کرد که دیگر نمی‌خواهد به خانه بچه‌هایش برود. از آنجایی که بچه‌ها شاغل بودند و نمی‌توانستند دائم مراقب او باشند، تصمیم گرفت یک پرستار بگیرد. بچه‌ها مخالف تصمیمش بودند و می‌گفتند جواب مردم را چه بدهند؟ مردم نمی‌گویند شش تا بچه دارد، ولی یکیشان نتوانست مراقب مادرش باشد و آخر سر برایش پرستار گرفتند؟ اما زن حرف خودش را به کرسی نشاند. بالاخره پرستار مناسبی پیدا شد و طبقه‌ای از خانه را هم در اختیار پرستار و خانواده‌اش گذاشتند تا شبانه‌روز مراقبش باشد.

این سه ماجرا برای من، با همه تفاوت‌هایشان، یک نقطه مشترک دارند: بیماری و سالمندی ممکن است نیاز فرد به دیگران را بیشتر کند، اما لزوماً به این معنا نیست که اختیارش هم باید به همان نسبت کمتر شود.

البته خیلی‌ها امکان استخدام پرستار یا تهیه امکانات مناسب جداگانه برای سالمند را ندارند. گاهی حتی خانواده‌ای با وجود همه تلاشش نمی‌تواند شرایطی شبیه همسایه ما فراهم کند. اما حتی در همین شرایط هم می‌شود در مواردی حق انتخاب سالمند را نادیده نگرفت. اینکه از او بپرسیم چه می‌خواهد، کجا راحت‌تر است و با چه شیوه‌ای احساس بهتری دارد، همیشه ممکن است به معنای انجام دادن خواسته‌اش نباشد؛ اما خودِ پرسیدن هم بخشی از مراقبت است. و شاید بشود با چند تلاش و تغییر کوچک، برای فرد سالمند شرایط بهتری که خود او نیز در انتخاب آن نقش دارد فراهم کرد.

پیام آذربایجان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://payamazarbayjan.ir/?p=16691

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

تصویر روز:

هیچ محتوایی موجود نیست

پیشنهادی: